Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «نام : علیاصغر محل تولد : تربت حیدریه نام خانوادگی : رضائیرودمعجنی تا...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| + | |نام فرد = علی اصغر رود معجنی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ تربت حیدریه]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۵/۵/۱۸]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[ محمد علی]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | خاطرات | + | |
- آخرین مرتبه ای که علی اصغر به مرخصی آمده بود و می خواست به جبهه برگردد و هنگام خداحافظی از جیب خود یک جلد قرآن و یک قطعه عکس امام ( ره ) و مقداری پول بیرون آورد و به من و خواهرش داد و گفت : اگر در راه خدا شهید شدم مبادا گریه و زاری نمایید و با اینکار دشمنان اسلام را شاد نمایید . پس از شهادتم خوشحال باشید تا دشمن را ناراحت کنید . | - آخرین مرتبه ای که علی اصغر به مرخصی آمده بود و می خواست به جبهه برگردد و هنگام خداحافظی از جیب خود یک جلد قرآن و یک قطعه عکس امام ( ره ) و مقداری پول بیرون آورد و به من و خواهرش داد و گفت : اگر در راه خدا شهید شدم مبادا گریه و زاری نمایید و با اینکار دشمنان اسلام را شاد نمایید . پس از شهادتم خوشحال باشید تا دشمن را ناراحت کنید . | ||
| سطر ۲۶: | سطر ۳۷: | ||
- یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت | - یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت | ||
| − | - یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم . | + | - یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10065 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | |||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۸
| علی اصغر رود معجنی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۵/۵/۱۸ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر محمد علی |
خاطرات
- آخرین مرتبه ای که علی اصغر به مرخصی آمده بود و می خواست به جبهه برگردد و هنگام خداحافظی از جیب خود یک جلد قرآن و یک قطعه عکس امام ( ره ) و مقداری پول بیرون آورد و به من و خواهرش داد و گفت : اگر در راه خدا شهید شدم مبادا گریه و زاری نمایید و با اینکار دشمنان اسلام را شاد نمایید . پس از شهادتم خوشحال باشید تا دشمن را ناراحت کنید .
- یکی از دوستان علی اصغر به برادرش گفته بود که اصغر شهید شده و جنازه او در دست دشمن افتاده است تا اینکه بعد از 15 ماه پیکر پاکش را از زیر برف و خاکها پیدا کرده بودند و به روستا آوردند . وقتی جهت دیدن و بوسیدن صورتش سر جنازه رفتم مشاهده کردم بعد از گذشت 15 ماه از شهادتش هیچگونه تغییری در چهره اش بوجود نیامده بود و همان لباسهایی که برای آخرین بار برایش دوخته بودم بر تن داشت
- یک شب در یکی از عملیتها من و علی اصغر و تعدادی از بچه ها که جمعا 8 نفر بودیم به دست نیروهای عراقی اسیر شدیم که که علی اصغر در مدت زمان کوتاهی بوسیله یک سیم کوچک گردن یکی از عراقیها را قطع کرد و او را کشت و ما توانستیم از محل فرار کنیم و به خاک خود باز گردیم .[۱]