شهید علی رضایی مهدی آباد: تفاوت بین نسخهها
Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «نام : علی محل تولد : مشهد نام خانوادگی : رضائیمهدیآباد تاریخ شهادت : 1368/...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نام : | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |
| + | |نام فرد = علی رضایی مهدی آباد | ||
| + | |تصویر = jpg12 KBInsert link | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ مشهد]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۸/۱۲/۲]]،[[حسنیه]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر [[حسن]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| سطر ۲۴: | سطر ۳۷: | ||
- یکروز اینجانب به همراه آقای اسلامی که معاون بنده بود به منطقه رفتیم . آقای اسلامی چراغ قو ه ای از جیبش بیرون آورد و گفت : آقای رضایی برای این چراغ قوه باطری داری ایشان در جواب گفت : نه باطری ندارم . آقای اسلامی گفت : از همین باطریها بده که شهید در جواب گفت : نه این باطری مال بیت المال است ولی چراغ قوه شما شخصی است . آقای اسلامی گفت : چراغ قوه شخصی من در منطقه عملیاتی است که شهید گفت : پس چراغ قوه تان را بگذارید تا همه استفاده نمایند . آنوقت بیت المال است و به همین دلیل من متأسفم نمی توانم باطری ها را به شما بدهم و از شما عذرخواهی می کنم . | - یکروز اینجانب به همراه آقای اسلامی که معاون بنده بود به منطقه رفتیم . آقای اسلامی چراغ قو ه ای از جیبش بیرون آورد و گفت : آقای رضایی برای این چراغ قوه باطری داری ایشان در جواب گفت : نه باطری ندارم . آقای اسلامی گفت : از همین باطریها بده که شهید در جواب گفت : نه این باطری مال بیت المال است ولی چراغ قوه شما شخصی است . آقای اسلامی گفت : چراغ قوه شخصی من در منطقه عملیاتی است که شهید گفت : پس چراغ قوه تان را بگذارید تا همه استفاده نمایند . آنوقت بیت المال است و به همین دلیل من متأسفم نمی توانم باطری ها را به شما بدهم و از شما عذرخواهی می کنم . | ||
| − | - من بهمراه شهید رضایی در تیپ انصار الرضا واقع در اهواز خدمت می کردیم که ایشان در قسمت تخریب گردان بودند . مسئول تخریب خط کوشک تیپ، با اینکه ایشان سرباز بودند مسئولیت تخریب را برعهده داشتند . شهید رضایی فردی واقعاً شجاع، مدیر و مدبر بودند و نیز بعد از پایان جنگ تحمیلی و صلح بین ایران و عراق ما دستور داشتیم که باید سر مرزها بمانیم و آنجا از مرز دفاع کنیم . من که بیسیم چی فرماندهی بودم از تمام کارها و فعالیتها مطلع بودم و آقای رضایی هم به همراه تعدادی از بچه ها شبانه به جلو می رفتند و از سنگرهای عراقی اطلاعات پیدا می کردند . گروه اقای رضایی شجاعت و شهامت شهرت داشتند . زیرا هر موقع برای خنثی کردن نارنجکها و موشکهایی که پرتاب شده بود و در کویر گیر کرده و عمل نکرده بود می رفت و آن گلوله را سوراخ می کرد و آنها را خنثی می کرد و بعد که برمی گشت این گلوله ها و دیگر دستگاهها را می آورد و همه را یکجا جمع می کرد و عقب تراکتور می ریخت و بعد از درآوردن چاشنیها و خنثی کردن آن ها را منهدم می نمود . | + | - من بهمراه شهید رضایی در تیپ انصار الرضا واقع در اهواز خدمت می کردیم که ایشان در قسمت تخریب گردان بودند . مسئول تخریب خط کوشک تیپ، با اینکه ایشان سرباز بودند مسئولیت تخریب را برعهده داشتند . شهید رضایی فردی واقعاً شجاع، مدیر و مدبر بودند و نیز بعد از پایان جنگ تحمیلی و صلح بین ایران و عراق ما دستور داشتیم که باید سر مرزها بمانیم و آنجا از مرز دفاع کنیم . من که بیسیم چی فرماندهی بودم از تمام کارها و فعالیتها مطلع بودم و آقای رضایی هم به همراه تعدادی از بچه ها شبانه به جلو می رفتند و از سنگرهای عراقی اطلاعات پیدا می کردند . گروه اقای رضایی شجاعت و شهامت شهرت داشتند . زیرا هر موقع برای خنثی کردن نارنجکها و موشکهایی که پرتاب شده بود و در کویر گیر کرده و عمل نکرده بود می رفت و آن گلوله را سوراخ می کرد و آنها را خنثی می کرد و بعد که برمی گشت این گلوله ها و دیگر دستگاهها را می آورد و همه را یکجا جمع می کرد و عقب تراکتور می ریخت و بعد از درآوردن چاشنیها و خنثی کردن آن ها را منهدم می نمود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10080 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | |||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:علی رضایی مهدی اباد}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰
| علی رضایی مهدی آباد | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۸/۱۲/۲،حسنیه |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر حسن |
خاطرات
- یکروز اینجانب به همراه آقای اسلامی که معاون بنده بود به منطقه رفتیم . آقای اسلامی چراغ قو ه ای از جیبش بیرون آورد و گفت : آقای رضایی برای این چراغ قوه باطری داری ایشان در جواب گفت : نه باطری ندارم . آقای اسلامی گفت : از همین باطریها بده که شهید در جواب گفت : نه این باطری مال بیت المال است ولی چراغ قوه شما شخصی است . آقای اسلامی گفت : چراغ قوه شخصی من در منطقه عملیاتی است که شهید گفت : پس چراغ قوه تان را بگذارید تا همه استفاده نمایند . آنوقت بیت المال است و به همین دلیل من متأسفم نمی توانم باطری ها را به شما بدهم و از شما عذرخواهی می کنم .
- من بهمراه شهید رضایی در تیپ انصار الرضا واقع در اهواز خدمت می کردیم که ایشان در قسمت تخریب گردان بودند . مسئول تخریب خط کوشک تیپ، با اینکه ایشان سرباز بودند مسئولیت تخریب را برعهده داشتند . شهید رضایی فردی واقعاً شجاع، مدیر و مدبر بودند و نیز بعد از پایان جنگ تحمیلی و صلح بین ایران و عراق ما دستور داشتیم که باید سر مرزها بمانیم و آنجا از مرز دفاع کنیم . من که بیسیم چی فرماندهی بودم از تمام کارها و فعالیتها مطلع بودم و آقای رضایی هم به همراه تعدادی از بچه ها شبانه به جلو می رفتند و از سنگرهای عراقی اطلاعات پیدا می کردند . گروه اقای رضایی شجاعت و شهامت شهرت داشتند . زیرا هر موقع برای خنثی کردن نارنجکها و موشکهایی که پرتاب شده بود و در کویر گیر کرده و عمل نکرده بود می رفت و آن گلوله را سوراخ می کرد و آنها را خنثی می کرد و بعد که برمی گشت این گلوله ها و دیگر دستگاهها را می آورد و همه را یکجا جمع می کرد و عقب تراکتور می ریخت و بعد از درآوردن چاشنیها و خنثی کردن آن ها را منهدم می نمود .[۱]