شهید جلال حسینی نژاد: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «نام : جلال نام خانوادگی : حسینی نژاد نام پدر : محمد علی محل تولد : چناران...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نام : | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |
| + | |نام فرد = جلال حسینی نژاد | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[چناران]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۵/۱۰/۲۱]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = بهشت زینب | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[محمدعلی]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
خاطرات: | خاطرات: | ||
| سطر ۱۷: | سطر ۳۵: | ||
* به یاد دارم فرزندم جلال به خاطر این که سن کمی داشت او را به جبهه نمی بردند . بدون اینکه کسی متوجه شود رفته بود شناسنامه اش را بزرگ کرده بود و بدون خبر برای آموزش نظامی به تربت رفته بود . وقتی خبر دار شدیم به دیدن ایشان رفتیم . از این که بدون اطلاع ما رفته بود شرمنده شده بود و گفت : من عاشق شده ام و نمی توان تحمل کنم . مگر این که در جبهه حضور پیدا کنم و من هم دعا کردم و بعد از این که از آموزش آمدند به جبهه اعزام شدند . | * به یاد دارم فرزندم جلال به خاطر این که سن کمی داشت او را به جبهه نمی بردند . بدون اینکه کسی متوجه شود رفته بود شناسنامه اش را بزرگ کرده بود و بدون خبر برای آموزش نظامی به تربت رفته بود . وقتی خبر دار شدیم به دیدن ایشان رفتیم . از این که بدون اطلاع ما رفته بود شرمنده شده بود و گفت : من عاشق شده ام و نمی توان تحمل کنم . مگر این که در جبهه حضور پیدا کنم و من هم دعا کردم و بعد از این که از آموزش آمدند به جبهه اعزام شدند . | ||
| − | * یادم است یکبار که از جبهه به مرخصی آمده بودم فرزندم جلال من گفت : پدر جان حالا که شما آمده اید من می خواهم بروم گفتم : نه شما کوچک هستید . گفت : نه پدر جان اگر شما ده بار هم که بروید هیچ اجری برای من ندارد شما برای خودتان می روید و من هم برای خودم وقتی دیدم که ایشان پافشاری می کند من اجازه دادم که فرزندم در جبهه شرکت کند . | + | * یادم است یکبار که از جبهه به مرخصی آمده بودم فرزندم جلال من گفت : پدر جان حالا که شما آمده اید من می خواهم بروم گفتم : نه شما کوچک هستید . گفت : نه پدر جان اگر شما ده بار هم که بروید هیچ اجری برای من ندارد شما برای خودتان می روید و من هم برای خودم وقتی دیدم که ایشان پافشاری می کند من اجازه دادم که فرزندم در جبهه شرکت کند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7320 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ==رده== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7320 | + | {{ترتیبپیشفرض:جلال حسینی نژاد}} |
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان چناران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۳
| جلال حسینی نژاد | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | چناران |
| شهادت | ۱۳۶۵/۱۰/۲۱ |
| محل دفن | بهشت زینب |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرمحمدعلی |
خاطرات:
- به یاد دارم فرزندم جلال به خاطر این که سن کمی داشت او را به جبهه نمی بردند . بدون اینکه کسی متوجه شود رفته بود شناسنامه اش را بزرگ کرده بود و بدون خبر برای آموزش نظامی به تربت رفته بود . وقتی خبر دار شدیم به دیدن ایشان رفتیم . از این که بدون اطلاع ما رفته بود شرمنده شده بود و گفت : من عاشق شده ام و نمی توان تحمل کنم . مگر این که در جبهه حضور پیدا کنم و من هم دعا کردم و بعد از این که از آموزش آمدند به جبهه اعزام شدند .
- یادم است یکبار که از جبهه به مرخصی آمده بودم فرزندم جلال من گفت : پدر جان حالا که شما آمده اید من می خواهم بروم گفتم : نه شما کوچک هستید . گفت : نه پدر جان اگر شما ده بار هم که بروید هیچ اجری برای من ندارد شما برای خودتان می روید و من هم برای خودم وقتی دیدم که ایشان پافشاری می کند من اجازه دادم که فرزندم در جبهه شرکت کند .[۱]