Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
|نام فرد = حسین علی حسین پور | |نام فرد = حسین علی حسین پور | ||
| − | |تصویر = | + | |تصویر = |
|توضیح تصویر = | |توضیح تصویر = | ||
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref> | یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references /> | + | <references /> |
نسخهٔ کنونی تا ۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹
| حسین علی حسین پور | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۴/۱۲/۷ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرمحمد حسین |
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی عصمت انوری
متن کامل خاطره
یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.[۱]