شهید حسین علی حسین پور: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
|نام فرد                = حسین علی حسین پور
 
|نام فرد                = حسین علی حسین پور
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link
+
|تصویر                  =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
سطر ۳۶: سطر ۳۶:
  
 
یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref>
 
یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847 سایت یاران رضا]</ref>
 +
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references />
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹

حسین علی حسین پور
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد تربت حیدریه
شهادت ۱۳۶۴/۱۲/۷
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرمحمد حسین


خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی عصمت انوری متن کامل خاطره

یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، در ‏۲۱:۲۹