شهید علیرضا رضویان دشت بیاض: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی « نام : علیرضا نام خانوادگی : رضویان‌دشت‌بیاض‌ نام پدر : حسین‌ تاریخ تولد :...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۲۵: سطر ۲۵:
  
  
خاطرات
+
==خاطرات==
  
-    خاطره ای که قبل از تولد او دارم اینست . من در مأموریت بودم که آنجا شب خواب دیدم که مشرف شدم برای زیارت امام رضا (ع) چهار خادم دور یک سنگ نشسته بودند . و شیرینی وسط سنگ بود و سنگ هم بصورت کریستال روشنی بود . من رفتم جلو و دور سنگ نشستم و طواف کردم خادمی که ایستاده بود گفت : آقا چرا شیرینی بر نمیدارید گفتم : متشکرم . نمی خواهم گفت : نه، باید بردارید و بغیر از آن خدام کسی دیگر در حرم نبود من از خواب بیدار شدم این بود که صبح رفتم سر کار از مشهد تلفن زدم . گفتند : فرزند شما متولد شده حالا اسمش را چه بگذاریم و چون من چنین خوابی را دیده بودم گفتم : علیرضا .
+
*خاطره ای که قبل از تولد او دارم اینست . من در مأموریت بودم که آنجا شب خواب دیدم که مشرف شدم برای زیارت امام رضا (ع) چهار خادم دور یک سنگ نشسته بودند . و شیرینی وسط سنگ بود و سنگ هم بصورت کریستال روشنی بود . من رفتم جلو و دور سنگ نشستم و طواف کردم خادمی که ایستاده بود گفت : آقا چرا شیرینی بر نمیدارید گفتم : متشکرم . نمی خواهم گفت : نه، باید بردارید و بغیر از آن خدام کسی دیگر در حرم نبود من از خواب بیدار شدم این بود که صبح رفتم سر کار از مشهد تلفن زدم . گفتند : فرزند شما متولد شده حالا اسمش را چه بگذاریم و چون من چنین خوابی را دیده بودم گفتم : علیرضا .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10242 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references />
منبع سایت یاران رضا
+
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10242
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۳

نام : علیرضا

نام خانوادگی : رضویان‌دشت‌بیاض‌

نام پدر : حسین‌

تاریخ تولد :

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1363/12/23

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : بهشت‌رضا


خاطرات

  • خاطره ای که قبل از تولد او دارم اینست . من در مأموریت بودم که آنجا شب خواب دیدم که مشرف شدم برای زیارت امام رضا (ع) چهار خادم دور یک سنگ نشسته بودند . و شیرینی وسط سنگ بود و سنگ هم بصورت کریستال روشنی بود . من رفتم جلو و دور سنگ نشستم و طواف کردم خادمی که ایستاده بود گفت : آقا چرا شیرینی بر نمیدارید گفتم : متشکرم . نمی خواهم گفت : نه، باید بردارید و بغیر از آن خدام کسی دیگر در حرم نبود من از خواب بیدار شدم این بود که صبح رفتم سر کار از مشهد تلفن زدم . گفتند : فرزند شما متولد شده حالا اسمش را چه بگذاریم و چون من چنین خوابی را دیده بودم گفتم : علیرضا .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، در ‏۲۰:۳۳