Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| + | |نام فرد = مصطفی مانیان | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = | ||
| + | |شهادت = | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
نام شهید:سردار مصطفی مانیان | نام شهید:سردار مصطفی مانیان | ||
| − | سردار شهید مصطفی مانیان که در 10 سالگی پیش نماز مدرسه و مکبر و موذن مسجد محله بود، چندماه قبل از شهادت زمانی که همسرش خبر قبولی در رشته الهیات دانشگاه را تلفنی به او داد، بی درنگ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست. | + | *سردار شهید مصطفی مانیان که در 10 سالگی پیش نماز مدرسه و مکبر و موذن مسجد محله بود، چندماه قبل از شهادت زمانی که همسرش خبر قبولی در رشته الهیات دانشگاه را تلفنی به او داد، بی درنگ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست. |
| − | چه دور است دنیای آسمانی دلاوران خوف و خطر و حماسه از زندگی زمینی ما بندگان گناهکاری که یا سال های دفاع مقدس را درک نکردیم و خود را وحشت زده در اتاق نفس زندانی کردیم و تن به شکستن قفس ندادیم و یا در آن سال ها آنقدر کوچک بودیم که توان یاری و هم بالی با آن دلاوران تیز پرواز حریم عشق را نداشتیم. | + | *چه دور است دنیای آسمانی دلاوران خوف و خطر و حماسه از زندگی زمینی ما بندگان گناهکاری که یا سال های دفاع مقدس را درک نکردیم و خود را وحشت زده در اتاق نفس زندانی کردیم و تن به شکستن قفس ندادیم و یا در آن سال ها آنقدر کوچک بودیم که توان یاری و هم بالی با آن دلاوران تیز پرواز حریم عشق را نداشتیم. |
| − | + | *در قسمت نخست سپاه سپاهان به زندگی سردار شهید مانیان، فرمانده محافظت از شخصیت ها در سال های دفاع مقدس پرداختیم. دلاوری که خار چشم منافقان کور دل بود و اکنون در ادامه به فرازهای دیگری از زندگی این سردار بزرگ می پردازیم. | |
| − | سردار سرتیپی که رتبه های زمینی را نمی خواست/دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست | + | *سردار سرتیپی که رتبه های زمینی را نمی خواست/دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست |
| − | در مقام معنوی و خلوص این شهید بزرگوار همین بس که در 10 سالگی به سبب ایمان و اخلاقش به عنوان امام جماعت مدرسه مشخص شد و در مسجد محله هم به عنوان موذنی و مکبری با صوت بسیار زیبا می پرداخت.زمانی که چند ماه قبل از شهادت همسرش با دریافت کارنامه قبولی اش در کنکور ورودی دانشگاه با امتیاز بسیار عالی را دریافت کرد، موضوع را تلفنی با مصطفی در میان گذاشت و انتظار داشت که او شادمان شود و به اصفهان برگردد ولی این شهید بزرگوار با لحنی راسخ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست، در کدام دانشگاه می توان اینقدر به خدا نزدیک شد و معرفت کسب کرد؟ | + | *در مقام معنوی و خلوص این شهید بزرگوار همین بس که در 10 سالگی به سبب ایمان و اخلاقش به عنوان امام جماعت مدرسه مشخص شد و در مسجد محله هم به عنوان موذنی و مکبری با صوت بسیار زیبا می پرداخت.زمانی که چند ماه قبل از شهادت همسرش با دریافت کارنامه قبولی اش در کنکور ورودی دانشگاه با امتیاز بسیار عالی را دریافت کرد، موضوع را تلفنی با مصطفی در میان گذاشت و انتظار داشت که او شادمان شود و به اصفهان برگردد ولی این شهید بزرگوار با لحنی راسخ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست، در کدام دانشگاه می توان اینقدر به خدا نزدیک شد و معرفت کسب کرد؟ |
| − | سردار شهید مصطفی مانیان سودانی که در منطقه" سودان" از مناطق مستضعف نشین اصفهان متولد شد، با نبوغ و درایت و دین داری خاص خود، بعدها مسئولیت آموزش نیروهای بسیجی و سپاهی را در اصفهان و دیگر پادگان ها برعهده گرفت و در مسئولیت هایی همچون آموزش عقیدتی- سیاسی منطقه اصفهان و مسئولیت یگان حفاظت از شخصیت های سپاه منطقه 2 کشور خدمت می کرد، همرزمانش از تهذیب و خداترسی این سردار آسمانی در همه صحنه ها بسیار حکایت می کنند. | + | *سردار شهید مصطفی مانیان سودانی که در منطقه" سودان" از مناطق مستضعف نشین اصفهان متولد شد، با نبوغ و درایت و دین داری خاص خود، بعدها مسئولیت آموزش نیروهای بسیجی و سپاهی را در اصفهان و دیگر پادگان ها برعهده گرفت و در مسئولیت هایی همچون آموزش عقیدتی- سیاسی منطقه اصفهان و مسئولیت یگان حفاظت از شخصیت های سپاه منطقه 2 کشور خدمت می کرد، همرزمانش از تهذیب و خداترسی این سردار آسمانی در همه صحنه ها بسیار حکایت می کنند. |
| − | شهید مانیان همیشه در صحبت ها آرزو داشت کارهایش برای خدا باشد و هرگز برای نام و نان و مقام و مشهور شدن نباشد و خداوند او را به این آرزو رساند تا در مقام فروتنان و خاضعین درگاهش قرار گیرد، به طوری که حتی سال ها پس از شهادت نام این اسوه نستوه رشادت و وارستگی حتی در ردیف سرداران ثبت شده دفاع مقدس نیامد تا در سال های اخیر در اثر پیگیری های همسر فداکار این شهد و تحولی که در بازشناسی سرداران کمتر مطرح شده جنگ تحمیلی، پدید آمده، دستگاههای متولی برای بزرگداشت و طرح نام این سردار که از نظر نظامی دارای رتبه سرتیپی است، برنامه ریزی کردند و نامگذاری یکی از خیابان های اصلی محل زندگی و نیز چاپ کتاب سرگذشت حماسه ها و زندگیش و نیز برگزاری مراسم سالروز شهادتش از برنامه ریزی هایی است که مد نظر خانواده و دوستداران شهید قرار گرفته و امید است با همکاری برخی دستگاههای موظف تحقق پیدا کند. | + | *شهید مانیان همیشه در صحبت ها آرزو داشت کارهایش برای خدا باشد و هرگز برای نام و نان و مقام و مشهور شدن نباشد و خداوند او را به این آرزو رساند تا در مقام فروتنان و خاضعین درگاهش قرار گیرد، به طوری که حتی سال ها پس از شهادت نام این اسوه نستوه رشادت و وارستگی حتی در ردیف سرداران ثبت شده دفاع مقدس نیامد تا در سال های اخیر در اثر پیگیری های همسر فداکار این شهد و تحولی که در بازشناسی سرداران کمتر مطرح شده جنگ تحمیلی، پدید آمده، دستگاههای متولی برای بزرگداشت و طرح نام این سردار که از نظر نظامی دارای رتبه سرتیپی است، برنامه ریزی کردند و نامگذاری یکی از خیابان های اصلی محل زندگی و نیز چاپ کتاب سرگذشت حماسه ها و زندگیش و نیز برگزاری مراسم سالروز شهادتش از برنامه ریزی هایی است که مد نظر خانواده و دوستداران شهید قرار گرفته و امید است با همکاری برخی دستگاههای موظف تحقق پیدا کند. |
| − | روح بی قراری که فقط جسمش در زمین بود | + | *روح بی قراری که فقط جسمش در زمین بود |
شهید مانیان بعد از مراسم ازدواجی ساده که با کارت دعوتی مزین به عکس امام (ره) و آیات قرآن شکل گرفت، تنها 15 روز در کنار همسر خود ماند و به او گفت: جبهه ها و وظیفه مرا صدا می زند و باید بروم نمی توانم همسنگرانم را تنها بگذارم، طول زندگی مشترک این زوج که عمری مثل گل داشت تنها 2 سال و 10 ماه بود که ثمره آن هم یک فرزند دختر بود. | شهید مانیان بعد از مراسم ازدواجی ساده که با کارت دعوتی مزین به عکس امام (ره) و آیات قرآن شکل گرفت، تنها 15 روز در کنار همسر خود ماند و به او گفت: جبهه ها و وظیفه مرا صدا می زند و باید بروم نمی توانم همسنگرانم را تنها بگذارم، طول زندگی مشترک این زوج که عمری مثل گل داشت تنها 2 سال و 10 ماه بود که ثمره آن هم یک فرزند دختر بود. | ||
| − | دوستان شهید از با وضو بودن همیشگی اش می گویند انتقادپذیر بودنش و نماز شب هایی که بسیاری از ما از آن دور ماندیم، مصطفی در پرداخت خمس و زکات و ارسال به دفتر امام (ره) بسیار راسخ بود حتی کمترین مقدار خوارو بار را هم محاسبه می کرد، بینش عمیق و شگرف سیاسی و توان مدیریتی بالا با توکل به خدا و ائمه اطهار و شجاعت و یکرنگی و اخلاصش هنوز ورد زبان بچه های جنگ است. | + | *دوستان شهید از با وضو بودن همیشگی اش می گویند انتقادپذیر بودنش و نماز شب هایی که بسیاری از ما از آن دور ماندیم، مصطفی در پرداخت خمس و زکات و ارسال به دفتر امام (ره) بسیار راسخ بود حتی کمترین مقدار خوارو بار را هم محاسبه می کرد، بینش عمیق و شگرف سیاسی و توان مدیریتی بالا با توکل به خدا و ائمه اطهار و شجاعت و یکرنگی و اخلاصش هنوز ورد زبان بچه های جنگ است. |
در سالهای آغازین جنگ به سبب تبحر شهید مانیان برای آموزش نظامی و عقیدتی، فرماندهان رده بالای جنگ از حضور ایشان در خط مقدم جنگ جلوگیری کردند و معتقد بودند، چنین افرادی به عنوان سرمایه برای آموزش دیگران و پیشبرد دفاع مقدس هستند و باید در پشت جبهه خدمت کنند و مصطفی از این مسئله دلگیر بود تا اینکه موفق شد به توپخانه سپاه منتقل شود و در خط مقدم جبهه غرب حضور یابد. | در سالهای آغازین جنگ به سبب تبحر شهید مانیان برای آموزش نظامی و عقیدتی، فرماندهان رده بالای جنگ از حضور ایشان در خط مقدم جنگ جلوگیری کردند و معتقد بودند، چنین افرادی به عنوان سرمایه برای آموزش دیگران و پیشبرد دفاع مقدس هستند و باید در پشت جبهه خدمت کنند و مصطفی از این مسئله دلگیر بود تا اینکه موفق شد به توپخانه سپاه منتقل شود و در خط مقدم جبهه غرب حضور یابد. | ||
به تنهایی یک گردان عراقی را با یک توپ 106 زمین گیر کرد | به تنهایی یک گردان عراقی را با یک توپ 106 زمین گیر کرد | ||
این ها فقط گوشه ای از جسارت و شجاعت سردار دلاور سپاه سپاهان است که این قدرت را از توکل و ایمان خود می گرفت. | این ها فقط گوشه ای از جسارت و شجاعت سردار دلاور سپاه سپاهان است که این قدرت را از توکل و ایمان خود می گرفت. | ||
| − | الگوی اخلاق و فضیلت و شهیدی همیشه با وضو | + | *الگوی اخلاق و فضیلت و شهیدی همیشه با وضو |
خواهر زاده شهید از احترام بی حد او به پدر و مادر حکایت می کند و اینکه در زمان مرخصی با وجود خستگی تا صبح به آبیاری مزرعه پدری می پرداخت و هیچ گاه با نظمی که داشت وقتش را تلف نمی کرد و گاه و بی گاه پدر و مادر را مورد تفقد قرارمی داد و کمک خرجی برایشان می فرستاد. | خواهر زاده شهید از احترام بی حد او به پدر و مادر حکایت می کند و اینکه در زمان مرخصی با وجود خستگی تا صبح به آبیاری مزرعه پدری می پرداخت و هیچ گاه با نظمی که داشت وقتش را تلف نمی کرد و گاه و بی گاه پدر و مادر را مورد تفقد قرارمی داد و کمک خرجی برایشان می فرستاد. | ||
او در تدریس عقیدتی- سیاسی معتقد بود هر دقیقه ای که دیرتر در کلاس حاضر شود در حق تک تک رزمندگان و شاگردانش ظلم کرده است. | او در تدریس عقیدتی- سیاسی معتقد بود هر دقیقه ای که دیرتر در کلاس حاضر شود در حق تک تک رزمندگان و شاگردانش ظلم کرده است. | ||
| − | وقتی قرآن را با صوت زیبایش تلاوت می کرد، انگشت بر آیات می گذاشت و این رفتار نشان از همیشه با وضو بودن او داشت، همیشه قران یا مفاتیح یا رساله حضرت امام(ره) کنار دستش بود و به دوستان برای خواندن تفسیر کلام الله توصیه می کرد. | + | *وقتی قرآن را با صوت زیبایش تلاوت می کرد، انگشت بر آیات می گذاشت و این رفتار نشان از همیشه با وضو بودن او داشت، همیشه قران یا مفاتیح یا رساله حضرت امام(ره) کنار دستش بود و به دوستان برای خواندن تفسیر کلام الله توصیه می کرد. |
یکی از همرزمانش تعریف می کند: یک بار در ساعت 11 شب در پادگان غدیر اصفهان که مرکز آموزش سپاه بود، مشغول قدم زدن بودم که ناگهان صدای دلنشین مرا به خود آورد، روحم جلا یافت و جلوتر که رفتم متوجه شدم که صدا آشناست و شهید مانیان بود که آیه « منَ المُومِنِینَ رِجَالُ صَدَقُوا...» را قرائت می کرد که در مدت کوتاهی پس از آن خود مصداق « وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ» شد که به دیدار معبود شتافت. | یکی از همرزمانش تعریف می کند: یک بار در ساعت 11 شب در پادگان غدیر اصفهان که مرکز آموزش سپاه بود، مشغول قدم زدن بودم که ناگهان صدای دلنشین مرا به خود آورد، روحم جلا یافت و جلوتر که رفتم متوجه شدم که صدا آشناست و شهید مانیان بود که آیه « منَ المُومِنِینَ رِجَالُ صَدَقُوا...» را قرائت می کرد که در مدت کوتاهی پس از آن خود مصداق « وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ» شد که به دیدار معبود شتافت. | ||
| − | کسی نبود که با مصطفی کار کند و خسته شود، مهربانی و خوش صحبتی او و انرژی مثبت معنوی اش همه را سرحال می آورد و همین ها باعث رغبت همه برای کار و مجاهدت جدی بود. | + | *کسی نبود که با مصطفی کار کند و خسته شود، مهربانی و خوش صحبتی او و انرژی مثبت معنوی اش همه را سرحال می آورد و همین ها باعث رغبت همه برای کار و مجاهدت جدی بود. |
| − | وقتی چند صلوات ماشین دربست می آورد! | + | *وقتی چند صلوات ماشین دربست می آورد! |
شهید مانیان اعتقاد عجیبی به صدقه داشت و به همرزمان در کلاس آموزش نظامی می گفت: ابزار درس ما فشنگ و مواد منفجره است و این ها دشمن پوست و گوشت است! اگر می خواهید آسیب نبینید و جان خود را برای دفاع از سنگرها ی مهمتر نگاه دارید، باید صدقه بدهید، همکار شهید می گوید: برای یک ماموریت عازم بودیم در سال 61 که شهید مانیان ما را سفارش به صدقه کرد و در راه ماشین ما واژگون شد و هیچکدام آسیب جدی ندیدیم، شهید خود را به ما رساند و مرا در آغوش کشید و آن لحظه دقیقا تاثیر سفارش شهید در صدقه را عیناً درک کردم و دیدم. | شهید مانیان اعتقاد عجیبی به صدقه داشت و به همرزمان در کلاس آموزش نظامی می گفت: ابزار درس ما فشنگ و مواد منفجره است و این ها دشمن پوست و گوشت است! اگر می خواهید آسیب نبینید و جان خود را برای دفاع از سنگرها ی مهمتر نگاه دارید، باید صدقه بدهید، همکار شهید می گوید: برای یک ماموریت عازم بودیم در سال 61 که شهید مانیان ما را سفارش به صدقه کرد و در راه ماشین ما واژگون شد و هیچکدام آسیب جدی ندیدیم، شهید خود را به ما رساند و مرا در آغوش کشید و آن لحظه دقیقا تاثیر سفارش شهید در صدقه را عیناً درک کردم و دیدم. | ||
| − | دیگر دوست شهید می گوید: یک روز برای نماز جمعه راهی شدیم و وقت تنگ بود وسیله نداشتیم و بسیار خسته هم بودیم، مصطفی زیر لب تکرار می کرد«توکلت علی الله» و به من گفت، چند صلوات بفرست، صلوات هفتم تمام نشده بود که ماشینی جلوی ما ترمز زد، او هم به نماز جمعه می رفت! | + | *دیگر دوست شهید می گوید: یک روز برای نماز جمعه راهی شدیم و وقت تنگ بود وسیله نداشتیم و بسیار خسته هم بودیم، مصطفی زیر لب تکرار می کرد«توکلت علی الله» و به من گفت، چند صلوات بفرست، صلوات هفتم تمام نشده بود که ماشینی جلوی ما ترمز زد، او هم به نماز جمعه می رفت! |
شهید مانیان، مصداق آیه« استرجاع» و اسوه رقت قلب | شهید مانیان، مصداق آیه« استرجاع» و اسوه رقت قلب | ||
همرزمش روایت می کند: یک روز در پادگان آموزشی غدیر برای پاسخ تلفن او را صدا زدند، در زمان مکالمه ناگاه آیه « استرجاع» را خواند و ما تعجب کردیم، وقتی سوال کردیم گفت: پدرم به رحمت خدا رفته، بدون بی قراری و داد و شیون. و این معنا و مصداق آیه شریفه«الَّذِینَ إِذَا أصَابَتُهُم مِّصِبتَهٌ قَاَلوأ إِنّالله وَإنٌا إِلَیهِ رَاجِعونَ» بود که اثبات می کرد این شهید از مومنان وارسته ای است که اختیار همه چیزش را به خدا سپرده است. | همرزمش روایت می کند: یک روز در پادگان آموزشی غدیر برای پاسخ تلفن او را صدا زدند، در زمان مکالمه ناگاه آیه « استرجاع» را خواند و ما تعجب کردیم، وقتی سوال کردیم گفت: پدرم به رحمت خدا رفته، بدون بی قراری و داد و شیون. و این معنا و مصداق آیه شریفه«الَّذِینَ إِذَا أصَابَتُهُم مِّصِبتَهٌ قَاَلوأ إِنّالله وَإنٌا إِلَیهِ رَاجِعونَ» بود که اثبات می کرد این شهید از مومنان وارسته ای است که اختیار همه چیزش را به خدا سپرده است. | ||
| − | یک روز هم شهید در حالی که مقصر نبود و یکی از همرزمان را ندیده بود، اقدام به شلیک توپ کرد و چون آن رزمنده نمی دانست و جلوی گوش هایش را نبسته بود، گوش هایش برای مدت کوتاهی آسیب دید ولی از شهید پنهان کرد، زمانی که او متوجه شد با حالتی بغض آلود بارها آن رزمنده را بوسید و نوازش کرد و بیش از 10 بار گفت: تو را به خدا ببخشید و مرا حلالم کنید. | + | *یک روز هم شهید در حالی که مقصر نبود و یکی از همرزمان را ندیده بود، اقدام به شلیک توپ کرد و چون آن رزمنده نمی دانست و جلوی گوش هایش را نبسته بود، گوش هایش برای مدت کوتاهی آسیب دید ولی از شهید پنهان کرد، زمانی که او متوجه شد با حالتی بغض آلود بارها آن رزمنده را بوسید و نوازش کرد و بیش از 10 بار گفت: تو را به خدا ببخشید و مرا حلالم کنید. |
| − | شهیدی که در میلاد پیامبر (ص) متولد و در وفاتش شهید شد | + | *شهیدی که در میلاد پیامبر (ص) متولد و در وفاتش شهید شد |
| − | چند روز قبل از شهادت در زمان مرخصی با دوستان به گلستان شهدای اصفهان رفته بود که همان طور که به تصاویر نگاه می کرد، در کنار مزار شهید بهشتی نژاد و فرزند خردسالش که به دست منافقان به شهادت رسیدند، ایستاد و به حالتی بسیار عمیق و محزون فرو رفت، به طوری که صحبت ها را نمی شنید، ناگهان با آهی عمیق از ته دل گفت: آیا می شود ما هم شهید شویم؟ | + | *چند روز قبل از شهادت در زمان مرخصی با دوستان به گلستان شهدای اصفهان رفته بود که همان طور که به تصاویر نگاه می کرد، در کنار مزار شهید بهشتی نژاد و فرزند خردسالش که به دست منافقان به شهادت رسیدند، ایستاد و به حالتی بسیار عمیق و محزون فرو رفت، به طوری که صحبت ها را نمی شنید، ناگهان با آهی عمیق از ته دل گفت: آیا می شود ما هم شهید شویم؟ |
| − | سرانجام فقط چند روز بعد در 15 آذر سال 1364 مصادف با ظهر 28 صفر در سالروز وفات پیامبر (ص) به دیدار مولای هم نامش رسول مکرم اسلام (ص) رسید و سبکبال به ستاره های ابدی معنویت و وارستگی پیوند خورد و در جوار رحمت بهشتی حق تعالی منزل گرفت، چه سعادتی از این بزرگ تر که تولدت روز میلاد پیامبر و شهادتت هم روز وفات ختم رسل باشد، روحش شاد و راهش مستدام. | + | *سرانجام فقط چند روز بعد در 15 آذر سال 1364 مصادف با ظهر 28 صفر در سالروز وفات پیامبر (ص) به دیدار مولای هم نامش رسول مکرم اسلام (ص) رسید و سبکبال به ستاره های ابدی معنویت و وارستگی پیوند خورد و در جوار رحمت بهشتی حق تعالی منزل گرفت، چه سعادتی از این بزرگ تر که تولدت روز میلاد پیامبر و شهادتت هم روز وفات ختم رسل باشد، روحش شاد و راهش مستدام. |
از شاهکارهای دلاوری سردار مانیان، حکایت زمین گیر کردن یک گردان عراقی در جبهه غرب است، همرزمان تعریف می کنند که یک روز هنگام نماز ظهر با آتش دشمن و پیشروی از جانب دشت بر کوهستان مشرف شدیم و در این زمان مصطفی یک تنه با کسب اجازه از قرارگاه سوار بر خودرویی دارای توپی 106 میلی متری شد و چند صدمتر جلوتر با سنگر گیری پشت خاکریز ها و تغییر مکان مکرر و شلیک های بی امان دشمن را زمین گیر میکند و باعث می شود، یک گردان عراقی که فکر می کردند با تیپی از خودروهای توپدار ایرانی درگیر شدند عقب نشینی کنند، مصطفی با وجود اصابت ترکش به سرش هنوز به تار و مار بعثی ها می پرداخت.<ref>فرازی از خاطرات شهدا 2</ref> | از شاهکارهای دلاوری سردار مانیان، حکایت زمین گیر کردن یک گردان عراقی در جبهه غرب است، همرزمان تعریف می کنند که یک روز هنگام نماز ظهر با آتش دشمن و پیشروی از جانب دشت بر کوهستان مشرف شدیم و در این زمان مصطفی یک تنه با کسب اجازه از قرارگاه سوار بر خودرویی دارای توپی 106 میلی متری شد و چند صدمتر جلوتر با سنگر گیری پشت خاکریز ها و تغییر مکان مکرر و شلیک های بی امان دشمن را زمین گیر میکند و باعث می شود، یک گردان عراقی که فکر می کردند با تیپی از خودروهای توپدار ایرانی درگیر شدند عقب نشینی کنند، مصطفی با وجود اصابت ترکش به سرش هنوز به تار و مار بعثی ها می پرداخت.<ref>فرازی از خاطرات شهدا 2</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۶
| مصطفی مانیان | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
نام شهید:سردار مصطفی مانیان
- سردار شهید مصطفی مانیان که در 10 سالگی پیش نماز مدرسه و مکبر و موذن مسجد محله بود، چندماه قبل از شهادت زمانی که همسرش خبر قبولی در رشته الهیات دانشگاه را تلفنی به او داد، بی درنگ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست.
- چه دور است دنیای آسمانی دلاوران خوف و خطر و حماسه از زندگی زمینی ما بندگان گناهکاری که یا سال های دفاع مقدس را درک نکردیم و خود را وحشت زده در اتاق نفس زندانی کردیم و تن به شکستن قفس ندادیم و یا در آن سال ها آنقدر کوچک بودیم که توان یاری و هم بالی با آن دلاوران تیز پرواز حریم عشق را نداشتیم.
- در قسمت نخست سپاه سپاهان به زندگی سردار شهید مانیان، فرمانده محافظت از شخصیت ها در سال های دفاع مقدس پرداختیم. دلاوری که خار چشم منافقان کور دل بود و اکنون در ادامه به فرازهای دیگری از زندگی این سردار بزرگ می پردازیم.
- سردار سرتیپی که رتبه های زمینی را نمی خواست/دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست
- در مقام معنوی و خلوص این شهید بزرگوار همین بس که در 10 سالگی به سبب ایمان و اخلاقش به عنوان امام جماعت مدرسه مشخص شد و در مسجد محله هم به عنوان موذنی و مکبری با صوت بسیار زیبا می پرداخت.زمانی که چند ماه قبل از شهادت همسرش با دریافت کارنامه قبولی اش در کنکور ورودی دانشگاه با امتیاز بسیار عالی را دریافت کرد، موضوع را تلفنی با مصطفی در میان گذاشت و انتظار داشت که او شادمان شود و به اصفهان برگردد ولی این شهید بزرگوار با لحنی راسخ پاسخ داد: دانشگاه الهیات من همین جبهه هاست، در کدام دانشگاه می توان اینقدر به خدا نزدیک شد و معرفت کسب کرد؟
- سردار شهید مصطفی مانیان سودانی که در منطقه" سودان" از مناطق مستضعف نشین اصفهان متولد شد، با نبوغ و درایت و دین داری خاص خود، بعدها مسئولیت آموزش نیروهای بسیجی و سپاهی را در اصفهان و دیگر پادگان ها برعهده گرفت و در مسئولیت هایی همچون آموزش عقیدتی- سیاسی منطقه اصفهان و مسئولیت یگان حفاظت از شخصیت های سپاه منطقه 2 کشور خدمت می کرد، همرزمانش از تهذیب و خداترسی این سردار آسمانی در همه صحنه ها بسیار حکایت می کنند.
- شهید مانیان همیشه در صحبت ها آرزو داشت کارهایش برای خدا باشد و هرگز برای نام و نان و مقام و مشهور شدن نباشد و خداوند او را به این آرزو رساند تا در مقام فروتنان و خاضعین درگاهش قرار گیرد، به طوری که حتی سال ها پس از شهادت نام این اسوه نستوه رشادت و وارستگی حتی در ردیف سرداران ثبت شده دفاع مقدس نیامد تا در سال های اخیر در اثر پیگیری های همسر فداکار این شهد و تحولی که در بازشناسی سرداران کمتر مطرح شده جنگ تحمیلی، پدید آمده، دستگاههای متولی برای بزرگداشت و طرح نام این سردار که از نظر نظامی دارای رتبه سرتیپی است، برنامه ریزی کردند و نامگذاری یکی از خیابان های اصلی محل زندگی و نیز چاپ کتاب سرگذشت حماسه ها و زندگیش و نیز برگزاری مراسم سالروز شهادتش از برنامه ریزی هایی است که مد نظر خانواده و دوستداران شهید قرار گرفته و امید است با همکاری برخی دستگاههای موظف تحقق پیدا کند.
- روح بی قراری که فقط جسمش در زمین بود
شهید مانیان بعد از مراسم ازدواجی ساده که با کارت دعوتی مزین به عکس امام (ره) و آیات قرآن شکل گرفت، تنها 15 روز در کنار همسر خود ماند و به او گفت: جبهه ها و وظیفه مرا صدا می زند و باید بروم نمی توانم همسنگرانم را تنها بگذارم، طول زندگی مشترک این زوج که عمری مثل گل داشت تنها 2 سال و 10 ماه بود که ثمره آن هم یک فرزند دختر بود.
- دوستان شهید از با وضو بودن همیشگی اش می گویند انتقادپذیر بودنش و نماز شب هایی که بسیاری از ما از آن دور ماندیم، مصطفی در پرداخت خمس و زکات و ارسال به دفتر امام (ره) بسیار راسخ بود حتی کمترین مقدار خوارو بار را هم محاسبه می کرد، بینش عمیق و شگرف سیاسی و توان مدیریتی بالا با توکل به خدا و ائمه اطهار و شجاعت و یکرنگی و اخلاصش هنوز ورد زبان بچه های جنگ است.
در سالهای آغازین جنگ به سبب تبحر شهید مانیان برای آموزش نظامی و عقیدتی، فرماندهان رده بالای جنگ از حضور ایشان در خط مقدم جنگ جلوگیری کردند و معتقد بودند، چنین افرادی به عنوان سرمایه برای آموزش دیگران و پیشبرد دفاع مقدس هستند و باید در پشت جبهه خدمت کنند و مصطفی از این مسئله دلگیر بود تا اینکه موفق شد به توپخانه سپاه منتقل شود و در خط مقدم جبهه غرب حضور یابد. به تنهایی یک گردان عراقی را با یک توپ 106 زمین گیر کرد این ها فقط گوشه ای از جسارت و شجاعت سردار دلاور سپاه سپاهان است که این قدرت را از توکل و ایمان خود می گرفت.
- الگوی اخلاق و فضیلت و شهیدی همیشه با وضو
خواهر زاده شهید از احترام بی حد او به پدر و مادر حکایت می کند و اینکه در زمان مرخصی با وجود خستگی تا صبح به آبیاری مزرعه پدری می پرداخت و هیچ گاه با نظمی که داشت وقتش را تلف نمی کرد و گاه و بی گاه پدر و مادر را مورد تفقد قرارمی داد و کمک خرجی برایشان می فرستاد. او در تدریس عقیدتی- سیاسی معتقد بود هر دقیقه ای که دیرتر در کلاس حاضر شود در حق تک تک رزمندگان و شاگردانش ظلم کرده است.
- وقتی قرآن را با صوت زیبایش تلاوت می کرد، انگشت بر آیات می گذاشت و این رفتار نشان از همیشه با وضو بودن او داشت، همیشه قران یا مفاتیح یا رساله حضرت امام(ره) کنار دستش بود و به دوستان برای خواندن تفسیر کلام الله توصیه می کرد.
یکی از همرزمانش تعریف می کند: یک بار در ساعت 11 شب در پادگان غدیر اصفهان که مرکز آموزش سپاه بود، مشغول قدم زدن بودم که ناگهان صدای دلنشین مرا به خود آورد، روحم جلا یافت و جلوتر که رفتم متوجه شدم که صدا آشناست و شهید مانیان بود که آیه « منَ المُومِنِینَ رِجَالُ صَدَقُوا...» را قرائت می کرد که در مدت کوتاهی پس از آن خود مصداق « وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ» شد که به دیدار معبود شتافت.
- کسی نبود که با مصطفی کار کند و خسته شود، مهربانی و خوش صحبتی او و انرژی مثبت معنوی اش همه را سرحال می آورد و همین ها باعث رغبت همه برای کار و مجاهدت جدی بود.
- وقتی چند صلوات ماشین دربست می آورد!
شهید مانیان اعتقاد عجیبی به صدقه داشت و به همرزمان در کلاس آموزش نظامی می گفت: ابزار درس ما فشنگ و مواد منفجره است و این ها دشمن پوست و گوشت است! اگر می خواهید آسیب نبینید و جان خود را برای دفاع از سنگرها ی مهمتر نگاه دارید، باید صدقه بدهید، همکار شهید می گوید: برای یک ماموریت عازم بودیم در سال 61 که شهید مانیان ما را سفارش به صدقه کرد و در راه ماشین ما واژگون شد و هیچکدام آسیب جدی ندیدیم، شهید خود را به ما رساند و مرا در آغوش کشید و آن لحظه دقیقا تاثیر سفارش شهید در صدقه را عیناً درک کردم و دیدم.
- دیگر دوست شهید می گوید: یک روز برای نماز جمعه راهی شدیم و وقت تنگ بود وسیله نداشتیم و بسیار خسته هم بودیم، مصطفی زیر لب تکرار می کرد«توکلت علی الله» و به من گفت، چند صلوات بفرست، صلوات هفتم تمام نشده بود که ماشینی جلوی ما ترمز زد، او هم به نماز جمعه می رفت!
شهید مانیان، مصداق آیه« استرجاع» و اسوه رقت قلب همرزمش روایت می کند: یک روز در پادگان آموزشی غدیر برای پاسخ تلفن او را صدا زدند، در زمان مکالمه ناگاه آیه « استرجاع» را خواند و ما تعجب کردیم، وقتی سوال کردیم گفت: پدرم به رحمت خدا رفته، بدون بی قراری و داد و شیون. و این معنا و مصداق آیه شریفه«الَّذِینَ إِذَا أصَابَتُهُم مِّصِبتَهٌ قَاَلوأ إِنّالله وَإنٌا إِلَیهِ رَاجِعونَ» بود که اثبات می کرد این شهید از مومنان وارسته ای است که اختیار همه چیزش را به خدا سپرده است.
- یک روز هم شهید در حالی که مقصر نبود و یکی از همرزمان را ندیده بود، اقدام به شلیک توپ کرد و چون آن رزمنده نمی دانست و جلوی گوش هایش را نبسته بود، گوش هایش برای مدت کوتاهی آسیب دید ولی از شهید پنهان کرد، زمانی که او متوجه شد با حالتی بغض آلود بارها آن رزمنده را بوسید و نوازش کرد و بیش از 10 بار گفت: تو را به خدا ببخشید و مرا حلالم کنید.
- شهیدی که در میلاد پیامبر (ص) متولد و در وفاتش شهید شد
- چند روز قبل از شهادت در زمان مرخصی با دوستان به گلستان شهدای اصفهان رفته بود که همان طور که به تصاویر نگاه می کرد، در کنار مزار شهید بهشتی نژاد و فرزند خردسالش که به دست منافقان به شهادت رسیدند، ایستاد و به حالتی بسیار عمیق و محزون فرو رفت، به طوری که صحبت ها را نمی شنید، ناگهان با آهی عمیق از ته دل گفت: آیا می شود ما هم شهید شویم؟
- سرانجام فقط چند روز بعد در 15 آذر سال 1364 مصادف با ظهر 28 صفر در سالروز وفات پیامبر (ص) به دیدار مولای هم نامش رسول مکرم اسلام (ص) رسید و سبکبال به ستاره های ابدی معنویت و وارستگی پیوند خورد و در جوار رحمت بهشتی حق تعالی منزل گرفت، چه سعادتی از این بزرگ تر که تولدت روز میلاد پیامبر و شهادتت هم روز وفات ختم رسل باشد، روحش شاد و راهش مستدام.
از شاهکارهای دلاوری سردار مانیان، حکایت زمین گیر کردن یک گردان عراقی در جبهه غرب است، همرزمان تعریف می کنند که یک روز هنگام نماز ظهر با آتش دشمن و پیشروی از جانب دشت بر کوهستان مشرف شدیم و در این زمان مصطفی یک تنه با کسب اجازه از قرارگاه سوار بر خودرویی دارای توپی 106 میلی متری شد و چند صدمتر جلوتر با سنگر گیری پشت خاکریز ها و تغییر مکان مکرر و شلیک های بی امان دشمن را زمین گیر میکند و باعث می شود، یک گردان عراقی که فکر می کردند با تیپی از خودروهای توپدار ایرانی درگیر شدند عقب نشینی کنند، مصطفی با وجود اصابت ترکش به سرش هنوز به تار و مار بعثی ها می پرداخت.[۱]
پانویس
- ↑ فرازی از خاطرات شهدا 2