Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = سید محمد مهدی عابدی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ نیشابور]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۵/۶/۱۰]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = [[ بهشت فضل]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = آرپی جی زن_ ادوات | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = نامشخص | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[سید حسین]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
خاطرات | خاطرات | ||
عشق به جهاد | عشق به جهاد | ||
| سطر ۲۳: | سطر ۴۲: | ||
یک بار برای من تعریف می کرد و می گفت : یک شب خواب دیده ام در جایی هستیم و چند نفر مرا کتک می زنند .آقایی آمد و انها را از این کار منع کرد و گفت: او از ما میس باشد .او را کتک نزنید و گویا این آقا حضرت علی (ع) بودند . | یک بار برای من تعریف می کرد و می گفت : یک شب خواب دیده ام در جایی هستیم و چند نفر مرا کتک می زنند .آقایی آمد و انها را از این کار منع کرد و گفت: او از ما میس باشد .او را کتک نزنید و گویا این آقا حضرت علی (ع) بودند . | ||
| − | + | خواب و رویای شهید | |
موضوع خواب و روياي شهيد | موضوع خواب و روياي شهيد | ||
راوی کبری عابدی | راوی کبری عابدی | ||
| سطر ۲۹: | سطر ۴۸: | ||
شب شهادت خواب می بیند (به نقل از یکی از دوستان) برادرش احمد که قبل از او شهید شده بود به او می گوید تو آمده ای اینجا بخوابی یا آمده ای جبهه بجنگی؟ او بیدار می شود و همان شب غسل شهادت می کند و همان شب هم به شهادت می رسد. | شب شهادت خواب می بیند (به نقل از یکی از دوستان) برادرش احمد که قبل از او شهید شده بود به او می گوید تو آمده ای اینجا بخوابی یا آمده ای جبهه بجنگی؟ او بیدار می شود و همان شب غسل شهادت می کند و همان شب هم به شهادت می رسد. | ||
| − | + | خواب و رویای دیگران درمورد شهید | |
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | ||
راوی محمد رضا عابدی | راوی محمد رضا عابدی | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | پیش از تولد فرزندم یک شب خواب دیدم کهه چند نفری نشسته بودند و می گفتند : ایشان باردار هستند نام پسرشان هم مهدی است | + | پیش از تولد فرزندم یک شب خواب دیدم کهه چند نفری نشسته بودند و می گفتند : ایشان باردار هستند نام پسرشان هم مهدی است<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14063 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲
| سید محمد مهدی عابدی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | نیشابور |
| شهادت | ۱۳۶۵/۶/۱۰ |
| محل دفن | بهشت فضل |
| سمتها | آرپی جی زن_ ادوات |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدرسید حسین |
خاطرات
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی کبری عابدی
متن کامل خاطره
یک روز داشتم لباس می شستم دیدم صدای گریه از داخل اتاق می آید. جلو رفتم دیدم مهدی دارد گریه می کند. گفتم: چی شده مادر چرا گریه می کنی؟ گفت مادر مگر شما هنر کرده اید که یک شهید داده اید؟ بگذارید من هم بروم که دوستانم دارند می روند. رفتم از آقا اجازه بگیرم که بروم ولی اجازه نداد و گفت: اگر تو بروی بچه های برادرت را چه کسی نگهداری کند برادرم که به خدا پیوست و خواهرم بچه هایش را نگهداری می کند و بالاخره با وساطت دیگران او به جبهه رفت. خواب و رویای شهید موضوع خواب و روياي شهيد راوی کبری عابدی متن کامل خاطره
یک بار برای من تعریف می کرد و می گفت : یک شب خواب دیده ام در جایی هستیم و چند نفر مرا کتک می زنند .آقایی آمد و انها را از این کار منع کرد و گفت: او از ما میس باشد .او را کتک نزنید و گویا این آقا حضرت علی (ع) بودند . خواب و رویای شهید موضوع خواب و روياي شهيد راوی کبری عابدی متن کامل خاطره
شب شهادت خواب می بیند (به نقل از یکی از دوستان) برادرش احمد که قبل از او شهید شده بود به او می گوید تو آمده ای اینجا بخوابی یا آمده ای جبهه بجنگی؟ او بیدار می شود و همان شب غسل شهادت می کند و همان شب هم به شهادت می رسد. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی محمد رضا عابدی متن کامل خاطره
پیش از تولد فرزندم یک شب خواب دیدم کهه چند نفری نشسته بودند و می گفتند : ایشان باردار هستند نام پسرشان هم مهدی است[۱]