شهید محمد عابدینی حاجی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
گلزار :     
 
گلزار :     
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
    خواب و روياي شهيد
+
خواب و روياي شهيد
 
*راوی    ن.م چاووشی
 
*راوی    ن.م چاووشی
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
 
*یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
 
*یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
    *استقامت و پایداری
+
*استقامت و پایداری
 
موضوع    استقامت و پايداري
 
موضوع    استقامت و پايداري
 
*راوی    سید علی سید غلامی
 
*راوی    سید علی سید غلامی
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
*تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107 سایت یاران رضا]</ref>
+
*تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references />
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶

کد شهید: 6523946 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : عابدینی‌زو تاریخ شهادت : 1365/10/23 نام پدر : علیرضا مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده‌گردان‌ گلزار :

خاطرات

خواب و روياي شهيد

  • راوی ن.م چاووشی

متن کامل خاطره

  • یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
  • استقامت و پایداری

موضوع استقامت و پايداري

  • راوی سید علی سید غلامی

متن کامل خاطره

  • درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است .
  • شجاعت و شهامت

موضوع شجاعت و شهامت

  • راوی ن.م چاووشی

متن کامل خاطره

  • تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۶ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۲۰:۳۶