Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرماندهگردان | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرماندهگردان | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | + | خواب و روياي شهيد | |
| − | راوی ن.م چاووشی | + | *راوی ن.م چاووشی |
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود. | + | *یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود. |
| − | + | *استقامت و پایداری | |
موضوع استقامت و پايداري | موضوع استقامت و پايداري | ||
| − | راوی سید علی سید غلامی | + | *راوی سید علی سید غلامی |
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است . | + | *درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است . |
| − | شجاعت و شهامت | + | *شجاعت و شهامت |
موضوع شجاعت و شهامت | موضوع شجاعت و شهامت | ||
| − | راوی ن.م چاووشی | + | *راوی ن.م چاووشی |
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107 سایت یاران رضا]</ref> | + | *تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | + | <references /> | |
| − | <references /> | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶
کد شهید: 6523946 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : عابدینیزو تاریخ شهادت : 1365/10/23 نام پدر : علیرضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرماندهگردان گلزار :
خاطرات
خواب و روياي شهيد
- راوی ن.م چاووشی
متن کامل خاطره
- یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
- استقامت و پایداری
موضوع استقامت و پايداري
- راوی سید علی سید غلامی
متن کامل خاطره
- درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است .
- شجاعت و شهامت
موضوع شجاعت و شهامت
- راوی ن.م چاووشی
متن کامل خاطره
- تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .[۱]