Sghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6120065 تاریخ تولد : نام : محمود محل تولد : گناباد نام خانوادگی : عباسی...» ایجاد کرد) |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | ||
| − | + | نام {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام | + | |نام فرد = محمود عباسی نوکر |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | + | |شهرت = | |
| − | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |
| − | + | |تولد = [[گناباد]] | |
| − | + | |شهادت = [[۱۳۶۱/۸/۱۲]] | |
| − | + | |وفات = | |
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = فرمانده تانک نفربر | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر [[محمدحسین]] | ||
| + | }} | ||
خاطرات | خاطرات | ||
خواب و رویای دیگران درمورد شهید | خواب و رویای دیگران درمورد شهید | ||
| سطر ۴۰: | سطر ۵۹: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | زمانی که فرزندم محمود در جبهه بود من به مریضی سختی گرفتار شدم و در بیمارستان بستری بودم به محض اینکه به ایشان خبر دادن که من مریض هستم روز بعد به دیدن من آمد و گفت پدر جان مرا ببخش که در کنار تو نیستم و نمی توانم کارهایتان را انجام دهم تا زمانی که من در بیمارستان بستری بودم پیش من ماند تا اینکه یک روز که من را از بیمارستان مرخص کردند و حالم بهتر شد ایشان به من گفت پدر جان این چند روزی که شما مریض بودید من مرخصی گرفته بودم و حالا که بهتر شدید می خواهم دوباره به جبهه بر گردم چون منتظرم هستند من هم به ایشان گفتم برو پسرم به امان خدا... | + | زمانی که فرزندم محمود در جبهه بود من به مریضی سختی گرفتار شدم و در بیمارستان بستری بودم به محض اینکه به ایشان خبر دادن که من مریض هستم روز بعد به دیدن من آمد و گفت پدر جان مرا ببخش که در کنار تو نیستم و نمی توانم کارهایتان را انجام دهم تا زمانی که من در بیمارستان بستری بودم پیش من ماند تا اینکه یک روز که من را از بیمارستان مرخص کردند و حالم بهتر شد ایشان به من گفت پدر جان این چند روزی که شما مریض بودید من مرخصی گرفته بودم و حالا که بهتر شدید می خواهم دوباره به جبهه بر گردم چون منتظرم هستند من هم به ایشان گفتم برو پسرم به امان خدا...<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14376 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | |||
| + | |||
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمود عباسی نوکر}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان گناباد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۶
نام
| محمود عباسی نوکر | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | گناباد |
| شهادت | ۱۳۶۱/۸/۱۲ |
| سمتها | فرمانده تانک نفربر |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر محمدحسین |
خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی حسین عباسی متن کامل خاطره
قبل از اینکه فرزندم محمود متولد شود یک روز سر زمین کشاورزی بودم که از شدت خستگی خوابم برد . درخواب دیدم : یک سید نورانی به سمت من می آید وقتی به من رسید از ایشان پرسیدم شما کی هستید ایشان فرمودند من حضرت علی (ع) هستم. ایشان فرمودند : یکی از فرزندان شما به جبهه خواهد رفت و به شهادت می رسد . بعد یک اسلحه ای به من داد و بعد از چند لحظه دوباره از من گرفت . که یک مرتبه از خواب بیدار شدم . وقتی به خانه آمدم دیدم که همسرم فرزندی به دنیا آورده است که پسراست و متوجه شدم که منظور آن آقا همین فرزندم است که بعدها به جبهه رفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به سوی خداوند برگشت. اصلاح بین دیگران موضوع اصلاح بين ديگران راوی امان الله عباسی نوکر متن کامل خاطره
همرزمم محمود عباسی فرد بسیار با منطق و خوش صحبت بود و به مشکلات مردم رسیدگی می کرد یک روز که بین روستای حاجی آباد و روستای هم جوارش در سر مسئله ی آب با هم درگیر شده بودند و هر کسی که پادرمیانی می کرد نمی توانست مسئله ی آنها را حل کند. ایشان به من گفت: من می روم و مشکل آنها را حل می کنم. وقتی همراه ایشان به روستای حاجی آباد رفتیم ایشان با ریش سفیدان و بزرگان آنها با ملایمت و مهربانی صحبت کرد و با منطقی که در سخن گفتن داشت آنها را راضی کرد که دیگر با هم درگیر نشوند و هر دو روستا را با هم آشتی داد و مسئله ی آنها را حل کرد. نفوذ و تاثیر کلام موضوع نفوذ و تاثير کلام راوی حاج نعمت الله عباسی نوکر متن کامل خاطره
به خاطر دارم یک دفعه که برادر زاده ام محمود از جبهه برگشته بود وقتی فهمید که من با عمویش قهر هستم خیلی ناراحت شد و به من گفت عمو جان شما بزرگترید نباید با هم قهر کنید و بلافاصله موتورش را سوارش شد و رفت و بعد از نیم ساعتی با عمو محسنش برگشت و ما را با هم آشتی داد کار بسیار بزرگی انجام داد که هیچکس نتوانسته بود انجام دهد. امدادهای غیبی موضوع امدادهاي غيبي راوی مرضیه عباسی متن کامل خاطره
به یاد دارم سالها پیش زمانی که برادرم محمود کوچک بود در گناباد زلزله ای شدید اتفاق افتاد و خانه مان به کلی ویران شد ولی ما و برادرم محمود به طور معجزه آسایی نجات پیدا کردیم و قسمت برادرم محمود این بود در آن زلزله سالم بماند و به جبهه برود و بعد از هشت ماه جنگ به درجه رفیع شهادت نائل گردد . حرمت والدین موضوع حرمت والدين راوی محمد حسین عباسی متن کامل خاطره
زمانی که فرزندم محمود در جبهه بود من به مریضی سختی گرفتار شدم و در بیمارستان بستری بودم به محض اینکه به ایشان خبر دادن که من مریض هستم روز بعد به دیدن من آمد و گفت پدر جان مرا ببخش که در کنار تو نیستم و نمی توانم کارهایتان را انجام دهم تا زمانی که من در بیمارستان بستری بودم پیش من ماند تا اینکه یک روز که من را از بیمارستان مرخص کردند و حالم بهتر شد ایشان به من گفت پدر جان این چند روزی که شما مریض بودید من مرخصی گرفته بودم و حالا که بهتر شدید می خواهم دوباره به جبهه بر گردم چون منتظرم هستند من هم به ایشان گفتم برو پسرم به امان خدا...[۱]