Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Parsasirat98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | بسمه تعالی | ||
| + | |||
شهید غلامعلی قهرمانی شیران | شهید غلامعلی قهرمانی شیران | ||
تاریخ تولد : 1339/04/05 | تاریخ تولد : 1339/04/05 | ||
| + | |||
تاریخ شهادت : 1360/07/02 | تاریخ شهادت : 1360/07/02 | ||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا | محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا | ||
| − | |||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
| + | |||
شرح مختصري از زندگی شهید غلامعلی قهرمانی | شرح مختصري از زندگی شهید غلامعلی قهرمانی | ||
| + | |||
در تاريخ، 1339/04/05 در تهران، و در ده قلعه مرغی در خانواده پرجمعیت متولد شد؛ دارای 3 برادر و 3 خواهر بود؛ تا کلاس هشتم درس خواند و در کلاس نهم به دلیل این که هم کار میکرد و هم درس میخواند نتوانست به تحصيل ادامه دهد و در خانواده برادرانش نیز نتوانستند به تحصيل ادامه دهند و همگی به دنبال کار رفتند. | در تاريخ، 1339/04/05 در تهران، و در ده قلعه مرغی در خانواده پرجمعیت متولد شد؛ دارای 3 برادر و 3 خواهر بود؛ تا کلاس هشتم درس خواند و در کلاس نهم به دلیل این که هم کار میکرد و هم درس میخواند نتوانست به تحصيل ادامه دهد و در خانواده برادرانش نیز نتوانستند به تحصيل ادامه دهند و همگی به دنبال کار رفتند. | ||
| + | |||
آن شهید عزيز در محله خود به دلیل وقار و متانت، بسیار مورد احترام بود؛ همه از وی به خوبی یاد میکردند؛ غلامعلي، در همان قلعه مرغی یعنی جاده ساوه مدت ها در اتاق سازی سیار، اتاق های اردو به صورت کارگر ساده مشغول کار بود و با کارگری خرج خود و همچنین کمک خرج خانواده نيز بود؛ تا این كه جنگ تحمیلی صدامیان کافر آغاز شد و جزء اولین کسانی بود که به خدمت رفت. | آن شهید عزيز در محله خود به دلیل وقار و متانت، بسیار مورد احترام بود؛ همه از وی به خوبی یاد میکردند؛ غلامعلي، در همان قلعه مرغی یعنی جاده ساوه مدت ها در اتاق سازی سیار، اتاق های اردو به صورت کارگر ساده مشغول کار بود و با کارگری خرج خود و همچنین کمک خرج خانواده نيز بود؛ تا این كه جنگ تحمیلی صدامیان کافر آغاز شد و جزء اولین کسانی بود که به خدمت رفت. | ||
| + | |||
مدت آموزشي خود را در بیرجند گذراند؛ از پایان دوره آموزشي داوطلبانه جبهه اهواز را انتخاب کرد و به گفته خودش دوستانش که با هم خدمت میکردند، به آروزی خود رسید که با صدامیان کافر مبارزه کند و همیشه با دوستانش براي شهید شدن مسابقه میگذاشت به طوری که یکی از دوستانش که بعد شهید شدن غلامعلی به تهران آمده بود میگفت: او مسابقه را از من برد. | مدت آموزشي خود را در بیرجند گذراند؛ از پایان دوره آموزشي داوطلبانه جبهه اهواز را انتخاب کرد و به گفته خودش دوستانش که با هم خدمت میکردند، به آروزی خود رسید که با صدامیان کافر مبارزه کند و همیشه با دوستانش براي شهید شدن مسابقه میگذاشت به طوری که یکی از دوستانش که بعد شهید شدن غلامعلی به تهران آمده بود میگفت: او مسابقه را از من برد. | ||
| + | |||
از آرزوهایش بود که شهید شود این آخرین باري که به تهران آمده بود گويي میدانست شهید خواهد شد چرا که به هر کسی میرسید رویش را میبوسید و میگفت: مرا حلال کنید که این بار اگر به جبهه برگردم شهید خواهم شد. نامبرده ناراحتی در پایش داشت که به دلیل بودن در سنگر بیشتر شد به طوری که دیگر نمیتوانست از درد طاقت بیاورد که به تجویز دکتر مجبور شد در بیمارستان اهواز بستری گردد و از آنجا نیز با هواپيما به تهران، بخش c 130 اعزام گردد و در سانحه ي جانگداز سقوط هواپیما که در تاريخ، 1360/07/07 نزدیکی تهران به وقوع پیوست به اتفاق سرداران اسلام، تیمسار فلاحی، فکوری و نامجو و برادران ديگر به خیل شهیدان راه حق شتافت و به آروزی دیرینش رسید و مسابقه را از دوستش برد. | از آرزوهایش بود که شهید شود این آخرین باري که به تهران آمده بود گويي میدانست شهید خواهد شد چرا که به هر کسی میرسید رویش را میبوسید و میگفت: مرا حلال کنید که این بار اگر به جبهه برگردم شهید خواهم شد. نامبرده ناراحتی در پایش داشت که به دلیل بودن در سنگر بیشتر شد به طوری که دیگر نمیتوانست از درد طاقت بیاورد که به تجویز دکتر مجبور شد در بیمارستان اهواز بستری گردد و از آنجا نیز با هواپيما به تهران، بخش c 130 اعزام گردد و در سانحه ي جانگداز سقوط هواپیما که در تاريخ، 1360/07/07 نزدیکی تهران به وقوع پیوست به اتفاق سرداران اسلام، تیمسار فلاحی، فکوری و نامجو و برادران ديگر به خیل شهیدان راه حق شتافت و به آروزی دیرینش رسید و مسابقه را از دوستش برد. | ||
| + | |||
این بود گوشهای بسیار کوتاه از زندگی ساده و فقیرانه آن شهید عزيز، که هیچ وقت برای مادیات کار نمیکرد و تلاشش این بود که اسلام پیروز شود؛ زندگی را در سادگی میدید؛ شهادت برادر غلامعلی قهرمانی را به پیشگاه امام امت و ملت شهید پرورمان تبریک و تسلیت میگویم و امیدواریم که خداوند بزرگ به ما توانایی دهد که بتوانیم راه وی را که همانا جنگ با کفر، ظلم و ستم است ادامه دهيم. | این بود گوشهای بسیار کوتاه از زندگی ساده و فقیرانه آن شهید عزيز، که هیچ وقت برای مادیات کار نمیکرد و تلاشش این بود که اسلام پیروز شود؛ زندگی را در سادگی میدید؛ شهادت برادر غلامعلی قهرمانی را به پیشگاه امام امت و ملت شهید پرورمان تبریک و تسلیت میگویم و امیدواریم که خداوند بزرگ به ما توانایی دهد که بتوانیم راه وی را که همانا جنگ با کفر، ظلم و ستم است ادامه دهيم. | ||
و السلام و علیکم و رحمة الله و برکاته.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/%2021738| سایت شهدای ارتش]</ref> | و السلام و علیکم و رحمة الله و برکاته.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/%2021738| سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | |||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۹
بسمه تعالی
شهید غلامعلی قهرمانی شیران
تاریخ تولد : 1339/04/05
تاریخ شهادت : 1360/07/02
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگینامه
بسمه تعالی
شرح مختصري از زندگی شهید غلامعلی قهرمانی
در تاريخ، 1339/04/05 در تهران، و در ده قلعه مرغی در خانواده پرجمعیت متولد شد؛ دارای 3 برادر و 3 خواهر بود؛ تا کلاس هشتم درس خواند و در کلاس نهم به دلیل این که هم کار میکرد و هم درس میخواند نتوانست به تحصيل ادامه دهد و در خانواده برادرانش نیز نتوانستند به تحصيل ادامه دهند و همگی به دنبال کار رفتند.
آن شهید عزيز در محله خود به دلیل وقار و متانت، بسیار مورد احترام بود؛ همه از وی به خوبی یاد میکردند؛ غلامعلي، در همان قلعه مرغی یعنی جاده ساوه مدت ها در اتاق سازی سیار، اتاق های اردو به صورت کارگر ساده مشغول کار بود و با کارگری خرج خود و همچنین کمک خرج خانواده نيز بود؛ تا این كه جنگ تحمیلی صدامیان کافر آغاز شد و جزء اولین کسانی بود که به خدمت رفت.
مدت آموزشي خود را در بیرجند گذراند؛ از پایان دوره آموزشي داوطلبانه جبهه اهواز را انتخاب کرد و به گفته خودش دوستانش که با هم خدمت میکردند، به آروزی خود رسید که با صدامیان کافر مبارزه کند و همیشه با دوستانش براي شهید شدن مسابقه میگذاشت به طوری که یکی از دوستانش که بعد شهید شدن غلامعلی به تهران آمده بود میگفت: او مسابقه را از من برد.
از آرزوهایش بود که شهید شود این آخرین باري که به تهران آمده بود گويي میدانست شهید خواهد شد چرا که به هر کسی میرسید رویش را میبوسید و میگفت: مرا حلال کنید که این بار اگر به جبهه برگردم شهید خواهم شد. نامبرده ناراحتی در پایش داشت که به دلیل بودن در سنگر بیشتر شد به طوری که دیگر نمیتوانست از درد طاقت بیاورد که به تجویز دکتر مجبور شد در بیمارستان اهواز بستری گردد و از آنجا نیز با هواپيما به تهران، بخش c 130 اعزام گردد و در سانحه ي جانگداز سقوط هواپیما که در تاريخ، 1360/07/07 نزدیکی تهران به وقوع پیوست به اتفاق سرداران اسلام، تیمسار فلاحی، فکوری و نامجو و برادران ديگر به خیل شهیدان راه حق شتافت و به آروزی دیرینش رسید و مسابقه را از دوستش برد.
این بود گوشهای بسیار کوتاه از زندگی ساده و فقیرانه آن شهید عزيز، که هیچ وقت برای مادیات کار نمیکرد و تلاشش این بود که اسلام پیروز شود؛ زندگی را در سادگی میدید؛ شهادت برادر غلامعلی قهرمانی را به پیشگاه امام امت و ملت شهید پرورمان تبریک و تسلیت میگویم و امیدواریم که خداوند بزرگ به ما توانایی دهد که بتوانیم راه وی را که همانا جنگ با کفر، ظلم و ستم است ادامه دهيم. و السلام و علیکم و رحمة الله و برکاته.[۱]