شهید احمد عبدی: تفاوت بین نسخهها
Sghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6120343 تاریخ تولد : نام : احمد محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : عبدی تار...» ایجاد کرد) |
|||
| (۶ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | + | |نام فرد = احمد عبدی | |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | + | |شهرت = | |
| − | تحصیلات | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] |
| − | شغل | + | |تولد = [[کاشمر]] |
| − | + | |شهادت = [[۱۳۶۱/۱/۱۹]] | |
| − | + | |وفات = | |
| − | + | |مرگ = | |
| − | خاطرات | + | |محل دفن = |
| − | + | |مفقود = | |
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده =نام پدر[[عباسعلی]] | ||
| + | }} | ||
| + | ==خاطرات== | ||
| + | خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید | ||
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد | موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد | ||
راوی | راوی | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | شهید احمد عبدی گوینده:معصومه روحانی - مادر مدتی بود که فرزند عزیزم احمد جبهه بود و اطلاعی از او نداشتم وناراحت ودلواپس بودم نذر کردم و خوابیدم خواب دیدم در خانه نشسته ام یکباره احمد وارد خانه شد گفتم مادر جان آمدی دیدم مانند شب ازدواجش کت وشلوار مشکی اش تنش است خوب نگاهش کردم دیدم بدنش زخمی و خون آلود است چشمهایش پاره شده گفتم خدا مرگم بده مادر جان چه شده چرا اینطوری شدی دادبلندی زدم فرزندم بیدارم کرد و روز بعد جنازه و خبر شهادت احمد را محمودمان که همراه او بود آورد و درست پیشانی و چشمهایش به وسیله ترکش پاره شده بود | + | شهید احمد عبدی گوینده:معصومه روحانی - مادر مدتی بود که فرزند عزیزم احمد جبهه بود و اطلاعی از او نداشتم وناراحت ودلواپس بودم نذر کردم و خوابیدم خواب دیدم در خانه نشسته ام یکباره احمد وارد خانه شد گفتم مادر جان آمدی دیدم مانند شب ازدواجش کت وشلوار مشکی اش تنش است خوب نگاهش کردم دیدم بدنش زخمی و خون آلود است چشمهایش پاره شده گفتم خدا مرگم بده مادر جان چه شده چرا اینطوری شدی دادبلندی زدم فرزندم بیدارم کرد و روز بعد جنازه و خبر شهادت احمد را محمودمان که همراه او بود آورد و درست پیشانی و چشمهایش به وسیله ترکش پاره شده بود. |
| − | + | ||
| − | + | ||
راوی | راوی | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | گوینده:فاطمه عبدی ـ خواهر برادرم احمدو هعمسرم هر دو جبهه بودند قبل از اینکه خبر شهادت برادرم احمد را بیاورند دیدنم که احمد از در خانه داخل شد من لباس سفید رنگ تنم بود گفت خواهر جان چرا لباست را عوض نکردی و سفید پوشیده ای گفتم چرا نپوشم مگر اشکالی دارد گفت نه اشکال شرعی ندارد اما لباست را عوض کن بعد از گذشت دو روز همسرم از جبهه آمد و خبر شهادت برادر عزیزم احمد را آورد | + | گوینده:فاطمه عبدی ـ خواهر برادرم احمدو هعمسرم هر دو جبهه بودند قبل از اینکه خبر شهادت برادرم احمد را بیاورند دیدنم که احمد از در خانه داخل شد من لباس سفید رنگ تنم بود گفت خواهر جان چرا لباست را عوض نکردی و سفید پوشیده ای گفتم چرا نپوشم مگر اشکالی دارد گفت نه اشکال شرعی ندارد اما لباست را عوض کن بعد از گذشت دو روز همسرم از جبهه آمد و خبر شهادت برادر عزیزم احمد را آورد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14473 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | |||
| + | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:احمد عبدی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان کاشمر ]] | ||
| + | gallery | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۲
| احمد عبدی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | کاشمر |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱/۱۹ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرعباسعلی |
خاطرات
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد راوی متن کامل خاطره
شهید احمد عبدی گوینده:معصومه روحانی - مادر مدتی بود که فرزند عزیزم احمد جبهه بود و اطلاعی از او نداشتم وناراحت ودلواپس بودم نذر کردم و خوابیدم خواب دیدم در خانه نشسته ام یکباره احمد وارد خانه شد گفتم مادر جان آمدی دیدم مانند شب ازدواجش کت وشلوار مشکی اش تنش است خوب نگاهش کردم دیدم بدنش زخمی و خون آلود است چشمهایش پاره شده گفتم خدا مرگم بده مادر جان چه شده چرا اینطوری شدی دادبلندی زدم فرزندم بیدارم کرد و روز بعد جنازه و خبر شهادت احمد را محمودمان که همراه او بود آورد و درست پیشانی و چشمهایش به وسیله ترکش پاره شده بود.
راوی متن کامل خاطره
گوینده:فاطمه عبدی ـ خواهر برادرم احمدو هعمسرم هر دو جبهه بودند قبل از اینکه خبر شهادت برادرم احمد را بیاورند دیدنم که احمد از در خانه داخل شد من لباس سفید رنگ تنم بود گفت خواهر جان چرا لباست را عوض نکردی و سفید پوشیده ای گفتم چرا نپوشم مگر اشکالی دارد گفت نه اشکال شرعی ندارد اما لباست را عوض کن بعد از گذشت دو روز همسرم از جبهه آمد و خبر شهادت برادر عزیزم احمد را آورد.[۱]
پانویس
رده
gallery