Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۴۰: | سطر ۴۰: | ||
| − | *یادم هست برادرم غلامرضا عبداللهزاده قبل از انقلاب دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بود و وقتی به تربت میآمد شبها تا دیروقت از منزل بیرون میرفت و با چندین تن از دوستانش ملاقات میکرد و فعالیتهایی را انجام میداد که ابتدا از دید ما پنهان بود ولی بعد از مدتی یک روز جلوی غلامرضا را گرفتم و از او پرسیدم این کارها را که انجام میدهی چه معنایی دارد شما بر علیه رژیم قیام کردهاید و اگر شما را بگیرند حتماً اعدام میکنند . ایشان به من گفتند که شما خیلی بیخبر هستید همه شهرها قیام کردهاند و امام دارد میآید . من تازه آن موقع فهمیدم چه اتفاقی افتاده و از آن روز با او به شهر میرفتم و در فعالیتهای آنها شرکت میکردم . | + | *یادم هست برادرم غلامرضا عبداللهزاده قبل از انقلاب دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بود و وقتی به تربت میآمد شبها تا دیروقت از منزل بیرون میرفت و با چندین تن از دوستانش ملاقات میکرد و فعالیتهایی را انجام میداد که ابتدا از دید ما پنهان بود ولی بعد از مدتی یک روز جلوی غلامرضا را گرفتم و از او پرسیدم این کارها را که انجام میدهی چه معنایی دارد شما بر علیه رژیم قیام کردهاید و اگر شما را بگیرند حتماً اعدام میکنند . ایشان به من گفتند که شما خیلی بیخبر هستید همه شهرها قیام کردهاند و امام دارد میآید . من تازه آن موقع فهمیدم چه اتفاقی افتاده و از آن روز با او به شهر میرفتم و در فعالیتهای آنها شرکت میکردم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014423 سایت یاران رضا]</ref> |
| + | ==پانویس== | ||
| − | |||
| + | |||
| + | <references /> | ||
== ردهها == | == ردهها == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۶
| محمدرضا عبدالله زاده آغویی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱/۹ |
| سمتها | جهادگر |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر غلامحسین |
خاطرات
خاطرات سیاسی
موضوع خاطرات سياسي
راوی آمنه عبدالله زاده
متن کامل خاطره
- یادم هست برادرم غلامرضا عبداللهزاده قبل از انقلاب دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بود و وقتی به تربت میآمد شبها تا دیروقت از منزل بیرون میرفت و با چندین تن از دوستانش ملاقات میکرد و فعالیتهایی را انجام میداد که ابتدا از دید ما پنهان بود ولی بعد از مدتی یک روز جلوی غلامرضا را گرفتم و از او پرسیدم این کارها را که انجام میدهی چه معنایی دارد شما بر علیه رژیم قیام کردهاید و اگر شما را بگیرند حتماً اعدام میکنند . ایشان به من گفتند که شما خیلی بیخبر هستید همه شهرها قیام کردهاند و امام دارد میآید . من تازه آن موقع فهمیدم چه اتفاقی افتاده و از آن روز با او به شهر میرفتم و در فعالیتهای آنها شرکت میکردم.[۱]