AhmadAlipour98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
| − | اوایل [انقلاب] بود که با همیاری مردم و جوانان روستا دست به احداث مسجدی برای روستائیان زدیم، بیشتر وقت ها جوانان خسته می شدند ولی محمد عربخانی با روحیه ای که داشت می گفت : می دانید برای که دارید کار می کنید که خسته شدید می گفتیم : نه می گفت : این خانه ی خداست و این مسجدی را که شما درست می کنید نسل به نسل در این روستا می گردد و برای ما اسم و یادی خواهد ماند و این سنگ ها و آجر هایی که ما برای ساختن مسجد به کار بردیم و عرقهایی که ریختیم در آخرت برای ما ثواب خواهد شد و هر کاری که برای خدا باشد خستگی ندارد . با این دلداری که محمد به ما داد خستگی را از تن ما بیرون می کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014588 سایت یاران رضا]</ref> | + | اوایل [[انقلاب]] بود که با همیاری مردم و جوانان روستا دست به احداث مسجدی برای روستائیان زدیم، بیشتر وقت ها جوانان خسته می شدند ولی [[محمد عربخانی]] با روحیه ای که داشت می گفت : می دانید برای که دارید کار می کنید که خسته شدید می گفتیم : نه می گفت : این خانه ی خداست و این مسجدی را که شما درست می کنید نسل به نسل در این روستا می گردد و برای ما اسم و یادی خواهد ماند و این سنگ ها و آجر هایی که ما برای ساختن مسجد به کار بردیم و عرقهایی که ریختیم در آخرت برای ما ثواب خواهد شد و هر کاری که برای خدا باشد خستگی ندارد . با این دلداری که محمد به ما داد خستگی را از تن ما بیرون می کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014588 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد عربخانی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سبزوار ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۳
| محمد عربخانی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | ۱۳۶۱/۵/۲ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| شغل | یگان |
| خانواده | نام پدرحسینعلی |
گلزار :
خاطرات
تعاون و همکاري
راوی رحمت الله کاشکی
متن کامل خاطره
اوایل انقلاب بود که با همیاری مردم و جوانان روستا دست به احداث مسجدی برای روستائیان زدیم، بیشتر وقت ها جوانان خسته می شدند ولی محمد عربخانی با روحیه ای که داشت می گفت : می دانید برای که دارید کار می کنید که خسته شدید می گفتیم : نه می گفت : این خانه ی خداست و این مسجدی را که شما درست می کنید نسل به نسل در این روستا می گردد و برای ما اسم و یادی خواهد ماند و این سنگ ها و آجر هایی که ما برای ساختن مسجد به کار بردیم و عرقهایی که ریختیم در آخرت برای ما ثواب خواهد شد و هر کاری که برای خدا باشد خستگی ندارد . با این دلداری که محمد به ما داد خستگی را از تن ما بیرون می کرد.[۱]