شهید سید محمود رضوی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۵: سطر ۱۵:
 
*یک روز من به ایشان گفتم : بنده در زمان کودکی ، پدرم را از دست داده ام و شما نیز در این زمان ، و هر دو نفرمان ی پناه هستیم . ایشان گفت : خداوند پناه تمام مسلمانان است . فقط توجّه به رضای خدا داشته و نگران نباش.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10215 سایت یاران رضا]</ref>
 
*یک روز من به ایشان گفتم : بنده در زمان کودکی ، پدرم را از دست داده ام و شما نیز در این زمان ، و هر دو نفرمان ی پناه هستیم . ایشان گفت : خداوند پناه تمام مسلمانان است . فقط توجّه به رضای خدا داشته و نگران نباش.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10215 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
 
 
 
<references />
 
<references />
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:شهید سید محمود رضوی.jpg
 +
</gallery>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: سیدمحمود_رضوی‌}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۶

تاریخ تولد : نام : سیدمحمود محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : رضوی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/24 نام پدر : سیدحسین‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : قالی‌باف یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : آرپی‌جی‌زن‌ ـ ادوات گلزار :

خاطرات

  • دفعه آخر که از جبهه به مرخصی آمده بود حالش عوض شده بود و خیلی مهربان و آرام بود اگر از او سئوال می کردی جوا ب میداد و لا ساکت می ماند و چیزی نمی گفت: من از او پرسیدم چه شده اینقدر خاموشی؟گفت: مادر چه بگویم؟ ما رفتنی هستیم شاید ده روز دیگر و شاید بیست روز دیگر بیشتر زنده نباشم همین طور هم شد بعد از بیست روز خبر شهادتش به ما رسید .
  • او همیشه از پدرش صحبت می کرد و می گفت: پدرم به آرزویش که شهادت بود رسید من هم اگر مثل او شهید شوم خیلی خوب است و می گفت: من همیشه احساس می کنم در کنار پدرم هستم مهر او از دلم و سیمای او از خاطرم نمی رود.
  • ایشان قبل از شهادت برای من نامه نوشته بود . در نامه نوشته بود که من خواب دیدم پدرم را در محل سر سبزی ملاقات کرده ام ، پس شما نگران من نباشید .من هم فهمیدم که ایشان برای شهادت آماده است . توکل بر خدا کردم تا اینکه بعد از ده روز خبر شهادتش را برایم آوردند .
  • یک روز من به ایشان گفتم : بنده در زمان کودکی ، پدرم را از دست داده ام و شما نیز در این زمان ، و هر دو نفرمان ی پناه هستیم . ایشان گفت : خداوند پناه تمام مسلمانان است . فقط توجّه به رضای خدا داشته و نگران نباش.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده

آخرین تغییر ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۳۶