Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : انصارالحسین(ع) | گلزار : انصارالحسین(ع) | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
موضوع عشق به جهاد | موضوع عشق به جهاد | ||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | یادم می آید در زمان جنگ سه تا از فرزندانم در جبهه حضور داشتند و سید نقی هم قصد رفتن به جبهه را داشت . به ایشان گفتم : اجازه بدهید تا نوبتتان شود و بعد به جبهه بروید و بگذارید برادرانت از جبهه برگردند و شما به جبهه بروید ولی ایشان گوش نکرد و عازم جبهه شد . | + | *یادم می آید در زمان جنگ سه تا از فرزندانم در جبهه حضور داشتند و سید نقی هم قصد رفتن به جبهه را داشت . به ایشان گفتم : اجازه بدهید تا نوبتتان شود و بعد به جبهه بروید و بگذارید برادرانت از جبهه برگردند و شما به جبهه بروید ولی ایشان گوش نکرد و عازم جبهه شد . |
موضوع:نیکو کاری | موضوع:نیکو کاری | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | 1- خاطره ای که از برادرم بیاد دارم این است که یکروز برای خرید چرخ خیاطی من به مقداری پول نیاز داشتم و این موضوع را با برادرانم در میان گذاشتم . در بین برادرانم اولین کسی که پول به من داد رسید محمد تقی بود . وقتی دیدم ایشان با سن کمش و بدون هیچ منتی ، پول خود را که حاصل دست رنجش بود را به دستم داد . اشک از چشمانم جاری شد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14923 سایت یاران رضا]</ref> | + | *1- خاطره ای که از برادرم بیاد دارم این است که یکروز برای خرید چرخ خیاطی من به مقداری پول نیاز داشتم و این موضوع را با برادرانم در میان گذاشتم . در بین برادرانم اولین کسی که پول به من داد رسید محمد تقی بود . وقتی دیدم ایشان با سن کمش و بدون هیچ منتی ، پول خود را که حاصل دست رنجش بود را به دستم داد . اشک از چشمانم جاری شد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14923 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵
نام :محمدتقی محل تولد :بجنورد نام خانوادگی :علوی تاریخ شهادت : 1360/11/24 نام پدر :سیدعبدالله مکان شهادت :
تحصیلات:نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : انصارالحسین(ع)
خاطرات
موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره
- یادم می آید در زمان جنگ سه تا از فرزندانم در جبهه حضور داشتند و سید نقی هم قصد رفتن به جبهه را داشت . به ایشان گفتم : اجازه بدهید تا نوبتتان شود و بعد به جبهه بروید و بگذارید برادرانت از جبهه برگردند و شما به جبهه بروید ولی ایشان گوش نکرد و عازم جبهه شد .
موضوع:نیکو کاری متن کامل خاطره
- 1- خاطره ای که از برادرم بیاد دارم این است که یکروز برای خرید چرخ خیاطی من به مقداری پول نیاز داشتم و این موضوع را با برادرانم در میان گذاشتم . در بین برادرانم اولین کسی که پول به من داد رسید محمد تقی بود . وقتی دیدم ایشان با سن کمش و بدون هیچ منتی ، پول خود را که حاصل دست رنجش بود را به دستم داد . اشک از چشمانم جاری شد.[۱]