شهید محمد دلبری: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6005189 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : سبزوار نام خانوادگی :...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
گلزار :    شهدا
 
گلزار :    شهدا
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
یادم هست سیدمحمد مرتبه ی اولی که می خواست به جبهه برود برادرش نیز همراه او رفت وقتی آن ها به منطقه رفتند برای سلامتی آن ها دو گوسفند نذر کردم تا وقتی آمدند گوشت گوسفندان را بین فقیران و مستمندان تقسیم کنم چند وقت که گذشت و آن ها به مرخصی آمدند گوسفندها را ذبح کردم و بین فقیران پخش کردم سر سفره نشسته بودیم و شام می خوردیم که دیدم بچه ها می خندند وقتی علت خنده ی آن ها را پرسیدم گفتند که شما فکر کرده اید که ما همین یک بار رفته ایم و جنگ تمام شده است. تازه حالا جنگ شروع شده و ما اول راه هستیم.
+
یادم هست سیدمحمد مرتبه ی اولی که می خواست به جبهه برود برادرش نیز همراه او رفت وقتی آن ها به منطقه رفتند برای سلامتی آن ها دو گوسفند نذر کردم تا وقتی آمدند گوشت گوسفندان را بین فقیران و مستمندان تقسیم کنم چند وقت که گذشت و آن ها به مرخصی آمدند گوسفندها را ذبح کردم و بین فقیران پخش کردم سر سفره نشسته بودیم و شام می خوردیم که دیدم بچه ها می خندند وقتی علت خنده ی آن ها را پرسیدم گفتند که شما فکر کرده اید که ما همین یک بار رفته ایم و جنگ تمام شده است. تازه حالا جنگ شروع شده و ما اول راه هستیم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8904 سایت یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8904
+
==پانویس==
منبع: سایت یاران رضا
+
<references />
 +
 
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_دلبری}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان سبزاوار]]
 +
 
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:شهید محمد دلبری.jpg
 +
</gallery>

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۹

کد شهید: 6005189 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : دلبری‌ تاریخ شهادت : 1360/09/09 نام پدر : محمدتقی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : آرپی‌جی‌زن‌ ـ ادوات گلزار : شهدا

خاطرات

یادم هست سیدمحمد مرتبه ی اولی که می خواست به جبهه برود برادرش نیز همراه او رفت وقتی آن ها به منطقه رفتند برای سلامتی آن ها دو گوسفند نذر کردم تا وقتی آمدند گوشت گوسفندان را بین فقیران و مستمندان تقسیم کنم چند وقت که گذشت و آن ها به مرخصی آمدند گوسفندها را ذبح کردم و بین فقیران پخش کردم سر سفره نشسته بودیم و شام می خوردیم که دیدم بچه ها می خندند وقتی علت خنده ی آن ها را پرسیدم گفتند که شما فکر کرده اید که ما همین یک بار رفته ایم و جنگ تمام شده است. تازه حالا جنگ شروع شده و ما اول راه هستیم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها

نگارخانه تصاویر

آخرین تغییر ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۲:۵۹