شهیدباقر فعله گری: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «درجه :گ۱ رسته :زمینی نام پدر:علی تاریخ تولد :۱۳۵۴ محل تولد :شهرستا...» ایجاد کرد) |
Amosoltany98 (بحث | مشارکتها) جز (Amosoltany98 صفحهٔ شهید باقر فعله گری را به شهیدباقر فعله گری منتقل کرد) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
این شهید بزرگوار از همان دوران کودکی یک شخصیت متمایز به لحاظ درک و فهم و ادب و اخلاق و احترام به والدین و بزرگترها در میان خانواده و اقوام داشتند در دوران نوجوانی ایشان همیشه فروتن و متواضع بودند یادم می آید که هیچ وقت نماز اول وقت ایشان فراموش نمی شد در شب های رمضان مخصوصاً شبهای احیا همیشه مشغول راز و نیاز با خدا و شب زنده داری بودند در دوران جوانی ایشان با عشق و علاقه فراوان و وظیفه خدمت گذاری به نظام مقدس جمهوری اسلامی با ثبت نام در ارتش جمهوری اسلامی لباس مقدس نظامی را بر تن کردند ایشان درسن ۲۱ سالگی سنت پیغمبری را بجا آورند و ماحصل زندگی مشترک با همسرشان گر به خاطر شهادتشان ۶ ماه بیشتر طول نکشید یک فرزند پسر که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان بدنیا آمد می باشد. | این شهید بزرگوار از همان دوران کودکی یک شخصیت متمایز به لحاظ درک و فهم و ادب و اخلاق و احترام به والدین و بزرگترها در میان خانواده و اقوام داشتند در دوران نوجوانی ایشان همیشه فروتن و متواضع بودند یادم می آید که هیچ وقت نماز اول وقت ایشان فراموش نمی شد در شب های رمضان مخصوصاً شبهای احیا همیشه مشغول راز و نیاز با خدا و شب زنده داری بودند در دوران جوانی ایشان با عشق و علاقه فراوان و وظیفه خدمت گذاری به نظام مقدس جمهوری اسلامی با ثبت نام در ارتش جمهوری اسلامی لباس مقدس نظامی را بر تن کردند ایشان درسن ۲۱ سالگی سنت پیغمبری را بجا آورند و ماحصل زندگی مشترک با همسرشان گر به خاطر شهادتشان ۶ ماه بیشتر طول نکشید یک فرزند پسر که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان بدنیا آمد می باشد. | ||
خاطره و سیره اخلاقی شهید: | خاطره و سیره اخلاقی شهید: | ||
| − | خاطره ای که از ایشان به ذهنم می رسد این است که در آخرین مرخصی که آمده بودند موقع برگشتن گویی ایشان از شهادت خودشان خبر دار بودند یادم می آید قبل از رفتن استحمام کردند وقتی بیرون آمدند رو به من کردند گفتند ببین دست و صورتم چه سفید شده در واقع یک نور عجیبی در ایشان دیدم موقع رفتن تا دم در ایشان را با قرآن بدرقه کردیم تا سرکوچه که رفت سه بار به عقب برگشت وانگار اینکه دیگر همدیگر را نخواهیم دید و بعد از چهار روزخبر شهادت ایشان را دادند . | + | خاطره ای که از ایشان به ذهنم می رسد این است که در آخرین مرخصی که آمده بودند موقع برگشتن گویی ایشان از شهادت خودشان خبر دار بودند یادم می آید قبل از رفتن استحمام کردند وقتی بیرون آمدند رو به من کردند گفتند ببین دست و صورتم چه سفید شده در واقع یک نور عجیبی در ایشان دیدم موقع رفتن تا دم در ایشان را با قرآن بدرقه کردیم تا سرکوچه که رفت سه بار به عقب برگشت وانگار اینکه دیگر همدیگر را نخواهیم دید و بعد از چهار روزخبر شهادت ایشان را دادند .<ref>[http://www.shohadayekermanshah.ir/ سایت شهدای کرمانشاه]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | http://www.shohadayekermanshah.ir | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۵
درجه :گ۱ رسته :زمینی نام پدر:علی تاریخ تولد :۱۳۵۴ محل تولد :شهرستان کرمانشاه تاریخ شهادت:۲۴/۸/۷۶ علت شهادت :برخورد با مین نوع مأموریت : زرهی
زندگی نامه
این شهید بزرگوار از همان دوران کودکی یک شخصیت متمایز به لحاظ درک و فهم و ادب و اخلاق و احترام به والدین و بزرگترها در میان خانواده و اقوام داشتند در دوران نوجوانی ایشان همیشه فروتن و متواضع بودند یادم می آید که هیچ وقت نماز اول وقت ایشان فراموش نمی شد در شب های رمضان مخصوصاً شبهای احیا همیشه مشغول راز و نیاز با خدا و شب زنده داری بودند در دوران جوانی ایشان با عشق و علاقه فراوان و وظیفه خدمت گذاری به نظام مقدس جمهوری اسلامی با ثبت نام در ارتش جمهوری اسلامی لباس مقدس نظامی را بر تن کردند ایشان درسن ۲۱ سالگی سنت پیغمبری را بجا آورند و ماحصل زندگی مشترک با همسرشان گر به خاطر شهادتشان ۶ ماه بیشتر طول نکشید یک فرزند پسر که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان بدنیا آمد می باشد. خاطره و سیره اخلاقی شهید: خاطره ای که از ایشان به ذهنم می رسد این است که در آخرین مرخصی که آمده بودند موقع برگشتن گویی ایشان از شهادت خودشان خبر دار بودند یادم می آید قبل از رفتن استحمام کردند وقتی بیرون آمدند رو به من کردند گفتند ببین دست و صورتم چه سفید شده در واقع یک نور عجیبی در ایشان دیدم موقع رفتن تا دم در ایشان را با قرآن بدرقه کردیم تا سرکوچه که رفت سه بار به عقب برگشت وانگار اینکه دیگر همدیگر را نخواهیم دید و بعد از چهار روزخبر شهادت ایشان را دادند .[۱]