شهید امیرافراسیابی: تفاوت بین نسخه‌ها

(خاطرات)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
شهید امیرافراسیابی
 
شهید امیرافراسیابی
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
[[عمليات رمضان]] بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند . حاج اميرگفت: من تشنه ام، كسي آب دارد به من بدهد؟، یكي از بچه ها كه در قمقمه اش به جاي آب، سانديس ريخته بود، گفت: آب چيه حاجي، آبميوه بهت مي دهم. حاج امیر تا اسم آبميوه را شنید ،گفت: قربان لب تشنه ات يا علي اصغر(ع)، در كربلا آب پيدا نشد، اينجا چه كربلائيه كه تو به من آبميوه ميدهي.این را که گفت، اشكش سرازير شد و رو به آسمان کرد وگفت: خدايا مي شود همين طور كه من دارم آب را می خورم ، يک تركش بخورد به اينجا - با انگشت به گردنش اشاره كرد- و من فدائي علي اصغر امام حسين(ع) بشوم؟ چند لحظه بعد ناگهان گلوله خمپاره 60 به زمين خورد. گرد و خاك كه نشست، همه دیدند حاج امیر تیر خورده و درست از همان جايي كه دست گذاشته بود خون جاري شده است.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>
+
[[عمليات رمضان]] بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند . حاج اميرگفت: من تشنه ام، كسي آب دارد به من بدهد؟، یكي از بچه ها كه در قمقمه اش به جاي آب، سانديس ريخته بود، گفت: آب چيه حاجي، آبميوه بهت مي دهم. حاج امیر تا اسم آبميوه را شنید ،گفت: قربان لب تشنه ات يا علي اصغر(ع)، در كربلا آب پيدا نشد، اينجا چه كربلائيه كه تو به من آبميوه ميدهي.این را که گفت، اشكش سرازير شد و رو به آسمان کرد وگفت: خدايا مي شود همين طور كه من دارم آب را می خورم ، يک [[تركش]] بخورد به اينجا - با انگشت به گردنش اشاره كرد- و من فدائي علي اصغر [[امام حسين(ع)]] بشوم؟ چند لحظه بعد ناگهان [[گلوله]] [[خمپاره]] 60 به زمين خورد. گرد و خاك كه نشست، همه دیدند حاج امیر تیر خورده و درست از همان جايي كه دست گذاشته بود خون جاري شده است.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
سطر ۱۲: سطر ۱۲:
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
==کدگزاری==
 
jabe
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۷

شهید امیرافراسیابی

خاطرات

عمليات رمضان بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند . حاج اميرگفت: من تشنه ام، كسي آب دارد به من بدهد؟، یكي از بچه ها كه در قمقمه اش به جاي آب، سانديس ريخته بود، گفت: آب چيه حاجي، آبميوه بهت مي دهم. حاج امیر تا اسم آبميوه را شنید ،گفت: قربان لب تشنه ات يا علي اصغر(ع)، در كربلا آب پيدا نشد، اينجا چه كربلائيه كه تو به من آبميوه ميدهي.این را که گفت، اشكش سرازير شد و رو به آسمان کرد وگفت: خدايا مي شود همين طور كه من دارم آب را می خورم ، يک تركش بخورد به اينجا - با انگشت به گردنش اشاره كرد- و من فدائي علي اصغر امام حسين(ع) بشوم؟ چند لحظه بعد ناگهان گلوله خمپاره 60 به زمين خورد. گرد و خاك كه نشست، همه دیدند حاج امیر تیر خورده و درست از همان جايي كه دست گذاشته بود خون جاري شده است.[۱]

پانویس

  1. منبع سایت نویدشاهد


رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱ آبان ۱۳۹۹، در ‏۲۳:۲۷