شهید قاسم(بلال) علیایی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 7052 تاریخ تولد : نام : قاسم(بلال) محل تولد : سایر نام خانوادگی...» ایجاد کرد)
 
 
(۵ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید:    7052   تاریخ تولد :   
+
کد شهید:    7052  
نام :    قاسم(بلال)   محل تولد :    سایر
+
   
نام خانوادگی :   علیایی   تاریخ شهادت :   
+
نام :    قاسم(بلال)  
نام پدر :   حسین    مکان شهادت :     
+
 
 +
نام خانوادگی: علیایی
 +
 
 +
نام پدر: حسین     
 +
 
 +
تحصیلات :    نامشخص 
  
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :   
 
شغل :        یگان خدمتی :   
 
 
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    سایر
+
 
گلزار :    
+
نوع عضویت :    سایر شهدا     
خاطرات
+
 
 +
مسئولیت :    سایر
 +
    
 +
==خاطرات==
 
     توصیه به نماز
 
     توصیه به نماز
موضوع    توصيه به نماز
 
راوی   
 
متن کامل خاطره
 
  
 
شب ما براى خواندن نماز به مسجد روستایمان مى‏رفتم. در آن زمان نماز خواندن را بلد نبودم. شهید بلال را مى‏شناختم. ایشان دست مرا گرفتند و کنار خود نشاندند و آن وقت گفتند: من بلند نماز مى‏خوانم و تو نیز همین چیزهایى که من مى‏گویم بگو و همین حرکت هایى که من انجام مى‏دهم انجام بده. من نیز همین اذکار را مى‏گفتم و حرکت‏ها را انجام مى‏دادم که بالاخره توسط ایشان نماز خواندن را فرا گرفتم بدون اینکه از او خواهش کرده باشم تا به من نماز یاد بدهد.
 
شب ما براى خواندن نماز به مسجد روستایمان مى‏رفتم. در آن زمان نماز خواندن را بلد نبودم. شهید بلال را مى‏شناختم. ایشان دست مرا گرفتند و کنار خود نشاندند و آن وقت گفتند: من بلند نماز مى‏خوانم و تو نیز همین چیزهایى که من مى‏گویم بگو و همین حرکت هایى که من انجام مى‏دهم انجام بده. من نیز همین اذکار را مى‏گفتم و حرکت‏ها را انجام مى‏دادم که بالاخره توسط ایشان نماز خواندن را فرا گرفتم بدون اینکه از او خواهش کرده باشم تا به من نماز یاد بدهد.
 +
 
     زندگی مشترک
 
     زندگی مشترک
موضوع    زندگي مشترک
+
 
 
راوی    محمد خارستانی
 
راوی    محمد خارستانی
متن کامل خاطره
 
  
یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.
+
یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15064 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15064
+
==پانویس==
 +
<references />
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم(بلال)_علیایی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۹

کد شهید: 7052

نام : قاسم(بلال)

نام خانوادگی: علیایی

نام پدر: حسین

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : سایر

خاطرات

   توصیه به نماز

شب ما براى خواندن نماز به مسجد روستایمان مى‏رفتم. در آن زمان نماز خواندن را بلد نبودم. شهید بلال را مى‏شناختم. ایشان دست مرا گرفتند و کنار خود نشاندند و آن وقت گفتند: من بلند نماز مى‏خوانم و تو نیز همین چیزهایى که من مى‏گویم بگو و همین حرکت هایى که من انجام مى‏دهم انجام بده. من نیز همین اذکار را مى‏گفتم و حرکت‏ها را انجام مى‏دادم که بالاخره توسط ایشان نماز خواندن را فرا گرفتم بدون اینکه از او خواهش کرده باشم تا به من نماز یاد بدهد.

   زندگی مشترک

راوی محمد خارستانی

یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها