شهید قاسم(بلال) علیایی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۲۴: سطر ۲۴:
 
راوی    محمد خارستانی
 
راوی    محمد خارستانی
  
یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.
+
یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15064 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references />
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15064
+
 
+
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم(بلال)_علیایی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم(بلال)_علیایی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۹

کد شهید: 7052

نام : قاسم(بلال)

نام خانوادگی: علیایی

نام پدر: حسین

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : سایر

خاطرات

   توصیه به نماز

شب ما براى خواندن نماز به مسجد روستایمان مى‏رفتم. در آن زمان نماز خواندن را بلد نبودم. شهید بلال را مى‏شناختم. ایشان دست مرا گرفتند و کنار خود نشاندند و آن وقت گفتند: من بلند نماز مى‏خوانم و تو نیز همین چیزهایى که من مى‏گویم بگو و همین حرکت هایى که من انجام مى‏دهم انجام بده. من نیز همین اذکار را مى‏گفتم و حرکت‏ها را انجام مى‏دادم که بالاخره توسط ایشان نماز خواندن را فرا گرفتم بدون اینکه از او خواهش کرده باشم تا به من نماز یاد بدهد.

   زندگی مشترک

راوی محمد خارستانی

یک روز با برادرم حسن خارستانى قصد رفتن به مزرعه و کمک به پدر را داشتیم. مزرعه ما از کنار مزرعه شهید قاسم )بلال( علیایى مى‏گذشت و چون ما مقدارى دیر حرکت کرده بودیم، نزدیک به اذان ظهر به مزرعه شهید بلال علیایى رسیدیم. ایشان آن روز با تیلر کشاورزى کار مى‏کردند که وقت اذان فرا رسید. تیلر را خاموش کرد و روى آن ایستاد و با وجودى که پدر و برادرانش مشغول خوردن نهار شدند، شروع به گفتن اذان نمود و به حرفهاى دیگران هیچ توجهى نمى‏کرد و کار خودشان را انجام مى‏دادند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۶ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۳۹