Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «==زندگی نامه== فرزند کاکاجان، در تاريخ 1336/06/04 در روستای میانده از توابع شهرستا...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | فرزند کاکاجان، در تاريخ 1336/06/04 در روستای میانده از توابع شهرستان فسا در خانواده ای متدین و با ایمان به دنیا آمد. پدرش کارگر ساده ای بود که با زحمت فراوان مخارج خانواده چند نفره خود را تأمین می نمود. او در دامان مادری پاکدامن و فداکار، و پدری زحمتکش پرورش یافت و با دین اسلام و ائمه اطهار آشنا شد. 6 ساله بود که وارد دنیای جدیدی به نام مدرسه شد او توانست دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و وارد دوره راهنمایی شود. او دوره راهنمایی را پشت سر گذاشت اما دیگر ادامه تحصیل نداد و در کنار پدر مشغول به کار شد. بعد از گذشت مدتی به استخدام نیروی دریایی در آمد. | + | فرزند کاکاجان، در تاريخ 1336/06/04 در روستای میانده از توابع شهرستان [[فسا]] در خانواده ای متدین و با ایمان به دنیا آمد. پدرش کارگر ساده ای بود که با زحمت فراوان مخارج خانواده چند نفره خود را تأمین می نمود. او در دامان مادری پاکدامن و فداکار، و پدری زحمتکش پرورش یافت و با دین اسلام و ائمه اطهار آشنا شد. 6 ساله بود که وارد دنیای جدیدی به نام مدرسه شد او توانست دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و وارد دوره راهنمایی شود. او دوره راهنمایی را پشت سر گذاشت اما دیگر ادامه تحصیل نداد و در کنار پدر مشغول به کار شد. بعد از گذشت مدتی به استخدام نیروی دریایی در آمد. |
| − | در سال 1357 بود که طبق سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با دختری از خانواده ای متدین و با ایمان ازدواج نمود. با این که او مسئولیت خانواده را بر عهده داشت اما دست از فعالیت و خدمت به میهن اسلامی بر نداشت. در سال 1358 خدمت در ارتش را آغاز كرد و با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران با فداکاری در برابر دشمن ایستاد و در تاريخ 1359/09/08 در خلیج | + | در سال 1357 بود که طبق سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با دختری از خانواده ای متدین و با ایمان ازدواج نمود. با این که او مسئولیت خانواده را بر عهده داشت اما دست از فعالیت و خدمت به میهن اسلامی بر نداشت. در سال 1358 خدمت در ارتش را آغاز كرد و با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران با فداکاری در برابر دشمن ایستاد و در تاريخ 1359/09/08 در [[خلیج فارس]] ، در جنگ دریایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و مفقود الاثر شد. |
شهید ناصر خوش نیت فردی مؤمن و متعهد به اسلام بود. به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می داد و دیگران را به انجام این فریضه دعوت می نمود، او خدمت فراوانی در لباس ارتش برای اسلام انجام داد. | شهید ناصر خوش نیت فردی مؤمن و متعهد به اسلام بود. به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می داد و دیگران را به انجام این فریضه دعوت می نمود، او خدمت فراوانی در لباس ارتش برای اسلام انجام داد. | ||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
* خاطره از زبان همسر شهيد: | * خاطره از زبان همسر شهيد: | ||
| − | یک بار که ناصر اعلامیه امام را از بوشهر به فسا و روستای خودشان می آورد گفت: ممکن است دستگیر شوم چون مأمورين تا حدودی به کارهای من مشکوک شده اند. تا این را شنیدم نگران شدم از او خواهش کردم که این دفعه نرود. لبخندی زد و گفت: نگران من نباش ان شاء الله به خیر می گذرد. | + | یک بار که ناصر اعلامیه امام را از [[بوشهر]] به [[فسا]] و روستای خودشان می آورد گفت: ممکن است دستگیر شوم چون مأمورين تا حدودی به کارهای من مشکوک شده اند. تا این را شنیدم نگران شدم از او خواهش کردم که این دفعه نرود. لبخندی زد و گفت: نگران من نباش ان شاء الله به خیر می گذرد. |
او دوباره به بوشهر رفت. در آنجا مطلع شده بود که شاه فراری شده و از ایران رفته ناصر از خوشحالی سریعاً شیرینی خریده و بین مردم تقسیم کرده بود. | او دوباره به بوشهر رفت. در آنجا مطلع شده بود که شاه فراری شده و از ایران رفته ناصر از خوشحالی سریعاً شیرینی خریده و بین مردم تقسیم کرده بود. | ||
بعد از انقلاب از ناصر خواستم که به جبهه نرود و کارش را در پادگان ادامه دهد. فرهاد پسرمان را در آغوش گرفت، او را بوسید. گفتم: ناصر! فرهاد به شما نیاز دارد، او پدر می خواهد خندید و گفت: نگران نباش من زودی بر می گردم. | بعد از انقلاب از ناصر خواستم که به جبهه نرود و کارش را در پادگان ادامه دهد. فرهاد پسرمان را در آغوش گرفت، او را بوسید. گفتم: ناصر! فرهاد به شما نیاز دارد، او پدر می خواهد خندید و گفت: نگران نباش من زودی بر می گردم. | ||
| − | + | <ref>سایت نویدشاهد</ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۸
زندگی نامه
فرزند کاکاجان، در تاريخ 1336/06/04 در روستای میانده از توابع شهرستان فسا در خانواده ای متدین و با ایمان به دنیا آمد. پدرش کارگر ساده ای بود که با زحمت فراوان مخارج خانواده چند نفره خود را تأمین می نمود. او در دامان مادری پاکدامن و فداکار، و پدری زحمتکش پرورش یافت و با دین اسلام و ائمه اطهار آشنا شد. 6 ساله بود که وارد دنیای جدیدی به نام مدرسه شد او توانست دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و وارد دوره راهنمایی شود. او دوره راهنمایی را پشت سر گذاشت اما دیگر ادامه تحصیل نداد و در کنار پدر مشغول به کار شد. بعد از گذشت مدتی به استخدام نیروی دریایی در آمد. در سال 1357 بود که طبق سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با دختری از خانواده ای متدین و با ایمان ازدواج نمود. با این که او مسئولیت خانواده را بر عهده داشت اما دست از فعالیت و خدمت به میهن اسلامی بر نداشت. در سال 1358 خدمت در ارتش را آغاز كرد و با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران با فداکاری در برابر دشمن ایستاد و در تاريخ 1359/09/08 در خلیج فارس ، در جنگ دریایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و مفقود الاثر شد. شهید ناصر خوش نیت فردی مؤمن و متعهد به اسلام بود. به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می داد و دیگران را به انجام این فریضه دعوت می نمود، او خدمت فراوانی در لباس ارتش برای اسلام انجام داد.
خاطرات
- خاطره از زبان همسر شهيد:
یک بار که ناصر اعلامیه امام را از بوشهر به فسا و روستای خودشان می آورد گفت: ممکن است دستگیر شوم چون مأمورين تا حدودی به کارهای من مشکوک شده اند. تا این را شنیدم نگران شدم از او خواهش کردم که این دفعه نرود. لبخندی زد و گفت: نگران من نباش ان شاء الله به خیر می گذرد. او دوباره به بوشهر رفت. در آنجا مطلع شده بود که شاه فراری شده و از ایران رفته ناصر از خوشحالی سریعاً شیرینی خریده و بین مردم تقسیم کرده بود. بعد از انقلاب از ناصر خواستم که به جبهه نرود و کارش را در پادگان ادامه دهد. فرهاد پسرمان را در آغوش گرفت، او را بوسید. گفتم: ناصر! فرهاد به شما نیاز دارد، او پدر می خواهد خندید و گفت: نگران نباش من زودی بر می گردم.
[۱]
پانویس
- ↑ سایت نویدشاهد