(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6526219 تاریخ تولد : نام : محمود محل تولد : بجنورد نام خانوادگی...» ایجاد کرد) |
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
||
| سطر ۲۱: | سطر ۲۱: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | مدتی بود که هر شب صدایی به گوشم می رسید همانند صدای ناله و گریه وزاری. اوایل فکر کردم که صدای وزش باد است ولی یک شب با صدای آن از خواب بیدار شدم وبه طرف اتاق جلویی رفتم . صدای زمزمه ای بود وقتی از شکاف درب به داخل اتاق نگاه کردم دیدم برادرم محمود نشسته و دارد با خدای خود راز و نیاز می کند . | + | مدتی بود که هر شب صدایی به گوشم می رسید همانند صدای ناله و گریه وزاری. اوایل فکر کردم که صدای وزش باد است ولی یک شب با صدای آن از خواب بیدار شدم وبه طرف اتاق جلویی رفتم . صدای زمزمه ای بود وقتی از شکاف درب به داخل اتاق نگاه کردم دیدم برادرم محمود نشسته و دارد با خدای خود راز و نیاز می کند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15260 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۳
کد شهید: 6526219 تاریخ تولد : نام : محمود محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : عوضپور تاریخ شهادت : 1365/10/04 نام پدر : علیاصغر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : انصارالحسین خاطرات
خواب و رویای شهید
موضوع خواب و روياي شهيد راوی متن کامل خاطره
ایشان قبل از اینکه به جبهه برود یک شب خواب می بیند سیدی بزرگوار پرچم سبزی را به ایشان داده و فرموده اند که از این آب عبور کن و پرچم را روی تپه برافراشته کن. ایشان در حین عبور دچار مشکل شده و می خواسته غرق شود که ناگهان پدرم را در خواب می بیند ودستش را گرفته و از آب بیرون می کشد و به ایشان می گوید : هنوز مستأجری یا خانه خریدی ؟ اگر خانه نخریدی من در کنار خودم برایت خانه ساخته ام و 12 اتاق سفید و تمیز را به ایشان نشان می دهد و می گوید دیگر از مستأجری راحت شدی . و ایشان صبح که از خوب برمی خیزد ازهمه و حتی همسایگان خداحافظی می کند وراهی جبهه می وشود و این آخرین سفرایشان بود که می رود و بازنمی گردد وبه فیض عظیم شهادت نائل می شود.
تهجد و عبادت
موضوع تهجد و عبادت راوی متن کامل خاطره
مدتی بود که هر شب صدایی به گوشم می رسید همانند صدای ناله و گریه وزاری. اوایل فکر کردم که صدای وزش باد است ولی یک شب با صدای آن از خواب بیدار شدم وبه طرف اتاق جلویی رفتم . صدای زمزمه ای بود وقتی از شکاف درب به داخل اتاق نگاه کردم دیدم برادرم محمود نشسته و دارد با خدای خود راز و نیاز می کند .[۱]