Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کد شهید: 6217530 | + | کد شهید: 6217530 |
| − | نام : عباس | + | |
| − | + | نام : عباس | |
| − | + | ||
| − | + | نام خانوادگی : علیزاده | |
| − | + | ||
| + | نام پدر : محمدعلی | ||
| + | |||
| + | محل تولد : قاین | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1362/12/15 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : شایک | گلزار : شایک | ||
| − | خاطرات | + | |
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
پیش بینی شهادت | پیش بینی شهادت | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | غروب جمعه ای بود و من هم سر قابلمه ای را برداشتم و کمی انار آوردم تا بچه ها بخورند - آن شب قرار شده بود که برادران عباسعلی علیزاده - محمد بهاری ، امید فرمانبر- ودو نفر دیگر از بچه ها که متاسفانه اسمشان در خاطرم نیست از بچه های تخریب به اتفاق یک آر پی جی زن از بچه های گردان به عنوان کمک برای انجام کار بروند - سر قابلمه به دست وارد سنگر شدم بچه ها همگی مشغول آماده کردن مواد منفجره بودند که هنگام کار در منطقه از سرعت عمل بیشتری برخوردار باشند. به شوخی به آنها گفتم : بیایید انار بخوریدکه امشب شهید می شوید محمد گفت :من که لیاقت شهادت را ندارم ، اما بلافاصله عباسعلی قاطع و مصمم گفت : اما امشب همگی شهید می شویم . چنان صریح و بدون شبهه این حرف را زد که انگار از سرنوشت خود و همراهانشان در آن شب قبلا توسط کسی مطلع شده بود . عباسعلی و بقیه آن شب وضو گرفتند و به راه افتادند . چند ساعت از رفتن آنها نگذشته بود که معاون فرمانده با بچه های خط تماس گرفت. در حین صحبت ایشان متوجه شدم که بچه ها کارشان را تمام کرده و با موفقیت انجام داده مسرور شدم و با وجدآمدم بعد از مکالمه شان دیدم معاون فرمانده سرش را زیر پتو برد و هیچ نگفت و من هنوز سر مست و خوشحال از موفقیت آنها بودم که شنیدم زیر پتو معاون با صدای بغض کرده و دلتنگ که طنین غربتش قابل لمس بود گفت : برادر هادی یادت زنده شد . با شنیدن این جمله به خودم آمدم و ماجرا را فهمیدم. برادر هادی یکی از رزمندگان بود که در اثر انفجار مواد منفجره بدنش پودر شده بود و جنازه ای نداشت . بعدا که از جریان بطور دقیق تر مطلع شدم فهمیدم که بچه ها در حین کار گذاشتن مواد در وسط جاده بوده اند که خمپاره عراقی ها به آنها اصابت کرده و از قرار معلوم شهید عباسعلی علیزاده جنازه ای هم نداشت و بقیه نیز تکه تکه شده بودند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15123 سایت یاران رضا]</ref> | + | غروب جمعه ای بود و من هم سر قابلمه ای را برداشتم و کمی انار آوردم تا بچه ها بخورند - آن شب قرار شده بود که برادران عباسعلی علیزاده - محمد بهاری ، امید فرمانبر- ودو نفر دیگر از بچه ها که متاسفانه اسمشان در خاطرم نیست از بچه های تخریب به اتفاق یک آر پی جی زن از بچه های گردان به عنوان کمک برای انجام کار بروند - سر قابلمه به دست وارد سنگر شدم بچه ها همگی مشغول آماده کردن مواد منفجره بودند که هنگام کار در منطقه از سرعت عمل بیشتری برخوردار باشند. به شوخی به آنها گفتم : بیایید انار بخوریدکه امشب شهید می شوید محمد گفت :من که لیاقت شهادت را ندارم ، اما بلافاصله عباسعلی قاطع و مصمم گفت : اما امشب همگی شهید می شویم . چنان صریح و بدون شبهه این حرف را زد که انگار از سرنوشت خود و همراهانشان در آن شب قبلا توسط کسی مطلع شده بود . عباسعلی و بقیه آن شب وضو گرفتند و به راه افتادند . چند ساعت از رفتن آنها نگذشته بود که معاون فرمانده با بچه های خط تماس گرفت. در حین صحبت ایشان متوجه شدم که بچه ها کارشان را تمام کرده و با موفقیت انجام داده مسرور شدم و با وجدآمدم بعد از مکالمه شان دیدم معاون فرمانده سرش را زیر پتو برد و هیچ نگفت و من هنوز سر مست و خوشحال از موفقیت آنها بودم که شنیدم زیر پتو معاون با صدای بغض کرده و دلتنگ که طنین غربتش قابل لمس بود گفت : برادر هادی یادت زنده شد . با شنیدن این جمله به خودم آمدم و ماجرا را فهمیدم. برادر هادی یکی از رزمندگان بود که در اثر انفجار مواد منفجره بدنش پودر شده بود و جنازه ای نداشت . بعدا که از جریان بطور دقیق تر مطلع شدم فهمیدم که بچه ها در حین کار گذاشتن مواد در وسط جاده بوده اند که خمپاره عراقی ها به آنها اصابت کرده و از قرار معلوم شهید عباسعلی علیزاده جنازه ای هم نداشت و بقیه نیز تکه تکه شده بودند. |
| + | |||
| + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15123 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:عباس_علی_زاده}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان قاین]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۱
کد شهید: 6217530
نام : عباس
نام خانوادگی : علیزاده
نام پدر : محمدعلی
محل تولد : قاین
تاریخ شهادت : 1362/12/15
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : شایک
خاطرات
پیش بینی شهادت
غروب جمعه ای بود و من هم سر قابلمه ای را برداشتم و کمی انار آوردم تا بچه ها بخورند - آن شب قرار شده بود که برادران عباسعلی علیزاده - محمد بهاری ، امید فرمانبر- ودو نفر دیگر از بچه ها که متاسفانه اسمشان در خاطرم نیست از بچه های تخریب به اتفاق یک آر پی جی زن از بچه های گردان به عنوان کمک برای انجام کار بروند - سر قابلمه به دست وارد سنگر شدم بچه ها همگی مشغول آماده کردن مواد منفجره بودند که هنگام کار در منطقه از سرعت عمل بیشتری برخوردار باشند. به شوخی به آنها گفتم : بیایید انار بخوریدکه امشب شهید می شوید محمد گفت :من که لیاقت شهادت را ندارم ، اما بلافاصله عباسعلی قاطع و مصمم گفت : اما امشب همگی شهید می شویم . چنان صریح و بدون شبهه این حرف را زد که انگار از سرنوشت خود و همراهانشان در آن شب قبلا توسط کسی مطلع شده بود . عباسعلی و بقیه آن شب وضو گرفتند و به راه افتادند . چند ساعت از رفتن آنها نگذشته بود که معاون فرمانده با بچه های خط تماس گرفت. در حین صحبت ایشان متوجه شدم که بچه ها کارشان را تمام کرده و با موفقیت انجام داده مسرور شدم و با وجدآمدم بعد از مکالمه شان دیدم معاون فرمانده سرش را زیر پتو برد و هیچ نگفت و من هنوز سر مست و خوشحال از موفقیت آنها بودم که شنیدم زیر پتو معاون با صدای بغض کرده و دلتنگ که طنین غربتش قابل لمس بود گفت : برادر هادی یادت زنده شد . با شنیدن این جمله به خودم آمدم و ماجرا را فهمیدم. برادر هادی یکی از رزمندگان بود که در اثر انفجار مواد منفجره بدنش پودر شده بود و جنازه ای نداشت . بعدا که از جریان بطور دقیق تر مطلع شدم فهمیدم که بچه ها در حین کار گذاشتن مواد در وسط جاده بوده اند که خمپاره عراقی ها به آنها اصابت کرده و از قرار معلوم شهید عباسعلی علیزاده جنازه ای هم نداشت و بقیه نیز تکه تکه شده بودند.