Shabantabar98 (بحث | مشارکتها) |
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کد شهید: 6614060 | + | کد شهید: 6614060 |
| − | نام : محمدرضا | + | |
| − | + | نام : محمدرضا | |
| − | + | ||
| − | + | نام خانوادگی: غلامیبربری | |
| − | + | ||
| + | نام پدر: موسی | ||
| + | |||
| + | محل تولد : تربت جام | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1366/11/25 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| − | + | نوع عضویت : سایر شهدا | |
| − | خاطرات | + | |
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
شجاعت و شهامت | شجاعت و شهامت | ||
| − | + | ||
راوی برات علی نظری | راوی برات علی نظری | ||
| − | |||
| − | یکی از ویژگی های شهید غلامی با اینکه سن و سال کمی داشت شجاعت و شهامت بالای او بود به یاد دارم که شهید در منطقه سرچین کامیاران در کردستان بود و من در منطقه ی دیگری در همان حدود خدمت می کردم در یک روز زمستانی نزدیکی غروب با اینکه هوا خیلی سرد بود شهید غلامی را دیدم که به طرف ما می آید وقتی به ما رسید دیدم که از سرما به خود می لرزد به او گفتم: اینجا چه می کنی؟ منطقه نا امن است و تو هم تأمین نداری چطور به اینجا آمدی. گفت: از راه فرعی به اینجا آمدم چون بچه های ما آذوقه تمام کردند و نیاز به آذوقه دارند آمده ام تا از تدارکات شما مقداری آذوقه برای آنها ببرم، به او گفتم: هوا سرد است و راه نا امن، شب را بخواب و صبح آذوقه ها را ببر، او قبول نکرد و گفت: بچه ها گرسنه اند و چشم به راه باید آذوقه ها را به آنها برسانم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15563 سایت یاران رضا]</ref> | + | |
| + | یکی از ویژگی های شهید غلامی با اینکه سن و سال کمی داشت شجاعت و شهامت بالای او بود به یاد دارم که شهید در منطقه سرچین کامیاران در کردستان بود و من در منطقه ی دیگری در همان حدود خدمت می کردم در یک روز زمستانی نزدیکی غروب با اینکه هوا خیلی سرد بود شهید غلامی را دیدم که به طرف ما می آید وقتی به ما رسید دیدم که از سرما به خود می لرزد به او گفتم: اینجا چه می کنی؟ منطقه نا امن است و تو هم تأمین نداری چطور به اینجا آمدی. گفت: از راه فرعی به اینجا آمدم چون بچه های ما آذوقه تمام کردند و نیاز به آذوقه دارند آمده ام تا از تدارکات شما مقداری آذوقه برای آنها ببرم، به او گفتم: هوا سرد است و راه نا امن، شب را بخواب و صبح آذوقه ها را ببر، او قبول نکرد و گفت: بچه ها گرسنه اند و چشم به راه باید آذوقه ها را به آنها برسانم. | ||
| + | |||
| + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15563 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۹
کد شهید: 6614060
نام : محمدرضا
نام خانوادگی: غلامیبربری
نام پدر: موسی
محل تولد : تربت جام
تاریخ شهادت : 1366/11/25
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
شجاعت و شهامت
راوی برات علی نظری
یکی از ویژگی های شهید غلامی با اینکه سن و سال کمی داشت شجاعت و شهامت بالای او بود به یاد دارم که شهید در منطقه سرچین کامیاران در کردستان بود و من در منطقه ی دیگری در همان حدود خدمت می کردم در یک روز زمستانی نزدیکی غروب با اینکه هوا خیلی سرد بود شهید غلامی را دیدم که به طرف ما می آید وقتی به ما رسید دیدم که از سرما به خود می لرزد به او گفتم: اینجا چه می کنی؟ منطقه نا امن است و تو هم تأمین نداری چطور به اینجا آمدی. گفت: از راه فرعی به اینجا آمدم چون بچه های ما آذوقه تمام کردند و نیاز به آذوقه دارند آمده ام تا از تدارکات شما مقداری آذوقه برای آنها ببرم، به او گفتم: هوا سرد است و راه نا امن، شب را بخواب و صبح آذوقه ها را ببر، او قبول نکرد و گفت: بچه ها گرسنه اند و چشم به راه باید آذوقه ها را به آنها برسانم.