Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
(←خاطرات) |
||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود . روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه میکردند و دنبال صدا میگشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مىزد و به من گفت: دنبال چه میگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا میگردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبحها موقع اذان با آن بیدار شوم. | + | *یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود. |
| + | روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه میکردند و دنبال صدا میگشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مىزد و به من گفت: دنبال چه میگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا میگردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبحها موقع اذان با آن بیدار شوم. | ||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251 یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251 یاران رضا]</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۹
کد شهید: 1767
نام : محمد تقی
نام خانوادگی: تقدمی فارمد
نام پدر : علی اکبر
محل تولد : سایر
خاطرات
- یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود.
روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه میکردند و دنبال صدا میگشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مىزد و به من گفت: دنبال چه میگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا میگردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبحها موقع اذان با آن بیدار شوم.