شهید علی اکبر عمارلو 3: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6217685 تاریخ تولد : نام : علی‌اکبر محل تولد : نیشابور نام خان...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
 
کد شهید:    6217685    تاریخ تولد :     
 
کد شهید:    6217685    تاریخ تولد :     
 
نام :    علی‌اکبر    محل تولد :    نیشابور
 
نام :    علی‌اکبر    محل تولد :    نیشابور
سطر ۱۰: سطر ۹:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :     
 
گلزار :     
خاطرات
+
==خاطرات==
    پیش بینی شهادت
+
پیش بینی شهادت
 
موضوع    پيش بيني شهادت
 
موضوع    پيش بيني شهادت
 
راوی    زهرا باری
 
راوی    زهرا باری
سطر ۱۷: سطر ۱۶:
  
 
علی اکبر یک روز که با بچه ها در روستا فوتبال بازی می کرد، گودالی را در آنجا دید بلافاصله رو به بچه ها کرد و گفت: بچه ها اینجا قبر من است و من را همین جا دفن می کنند. بعد از شهادتش هم در همانجا دفنش کردند.
 
علی اکبر یک روز که با بچه ها در روستا فوتبال بازی می کرد، گودالی را در آنجا دید بلافاصله رو به بچه ها کرد و گفت: بچه ها اینجا قبر من است و من را همین جا دفن می کنند. بعد از شهادتش هم در همانجا دفنش کردند.
    خبر شهادت
+
خبر شهادت
 
موضوع    خبر شهادت
 
موضوع    خبر شهادت
 
راوی    زهرا باری
 
راوی    زهرا باری
سطر ۲۳: سطر ۲۲:
  
 
هنگامی که علی اکبر به شهادت رسیده بود، همان آشنای ما در سپاه(آقای منصوری) به منزل ما آمد تا خبر شهادت او را بدهد. وقتی به منزل ما آمد، چند دقیقه ای که صحبت کردیم. ایشان شروع کرد به گریه کردن. من گفتم: مگر خبری شده است؟ علی اکبر شهید شده است؟ بعد گفتم: خدا را شکر. خدایا این فرزندم را به علی اکبر امام حسین(ع) ببخش و این هدیه را از من قبول کن. آقای منصوری تعجب کرد و گفت: شما ناراحت نیستید. گفتم: خیر. او به آرزوی خودش رسیده و مرا هم خوشحال کرد. چرا ناراحت باشم.
 
هنگامی که علی اکبر به شهادت رسیده بود، همان آشنای ما در سپاه(آقای منصوری) به منزل ما آمد تا خبر شهادت او را بدهد. وقتی به منزل ما آمد، چند دقیقه ای که صحبت کردیم. ایشان شروع کرد به گریه کردن. من گفتم: مگر خبری شده است؟ علی اکبر شهید شده است؟ بعد گفتم: خدا را شکر. خدایا این فرزندم را به علی اکبر امام حسین(ع) ببخش و این هدیه را از من قبول کن. آقای منصوری تعجب کرد و گفت: شما ناراحت نیستید. گفتم: خیر. او به آرزوی خودش رسیده و مرا هم خوشحال کرد. چرا ناراحت باشم.
    خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
+
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 
موضوع    خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
 
موضوع    خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
 
راوی    زهرا باری
 
راوی    زهرا باری
سطر ۲۹: سطر ۲۸:
  
 
یک شب من خواب دیدم که یکی از آشنایان که در سپاه بودند مقداری پارچه سفید برای خانواده ما آوردند و گفتند: که آنها را بپوشید. بعد که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: علی اکبر این بار حتما" شهید می شود. بعد از 5 روز خبر شهادت او را می آورند.
 
یک شب من خواب دیدم که یکی از آشنایان که در سپاه بودند مقداری پارچه سفید برای خانواده ما آوردند و گفتند: که آنها را بپوشید. بعد که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: علی اکبر این بار حتما" شهید می شود. بعد از 5 روز خبر شهادت او را می آورند.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15213
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15213 یاران رضا]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
 
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:شهید علی اکبر عمارلو 3.jpg
 +
</gallery>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۳

کد شهید: 6217685 تاریخ تولد : نام : علی‌اکبر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : عمارلو تاریخ شهادت : 1362/01/23 نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی زهرا باری متن کامل خاطره

علی اکبر یک روز که با بچه ها در روستا فوتبال بازی می کرد، گودالی را در آنجا دید بلافاصله رو به بچه ها کرد و گفت: بچه ها اینجا قبر من است و من را همین جا دفن می کنند. بعد از شهادتش هم در همانجا دفنش کردند. خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی زهرا باری متن کامل خاطره

هنگامی که علی اکبر به شهادت رسیده بود، همان آشنای ما در سپاه(آقای منصوری) به منزل ما آمد تا خبر شهادت او را بدهد. وقتی به منزل ما آمد، چند دقیقه ای که صحبت کردیم. ایشان شروع کرد به گریه کردن. من گفتم: مگر خبری شده است؟ علی اکبر شهید شده است؟ بعد گفتم: خدا را شکر. خدایا این فرزندم را به علی اکبر امام حسین(ع) ببخش و این هدیه را از من قبول کن. آقای منصوری تعجب کرد و گفت: شما ناراحت نیستید. گفتم: خیر. او به آرزوی خودش رسیده و مرا هم خوشحال کرد. چرا ناراحت باشم. خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد راوی زهرا باری متن کامل خاطره

یک شب من خواب دیدم که یکی از آشنایان که در سپاه بودند مقداری پارچه سفید برای خانواده ما آوردند و گفتند: که آنها را بپوشید. بعد که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: علی اکبر این بار حتما" شهید می شود. بعد از 5 روز خبر شهادت او را می آورند. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر