شهید علی اکبر عمارلو 2: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۵: سطر ۱۵:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15206 سایت یاران رضا]</ref>  
+
شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15206 یاران رضا]</ref>
==پانویس==  
+
==پانویس==
<references />
+
<references/>
 +
 
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:شهید علی اکبر عمارلو 2.jpg
 +
</gallery>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵

کد شهید: 5907576 تاریخ تولد : نام : علی‌اکبر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : عمارلو تاریخ شهادت : 1359/10/20 نام پدر : عباسقلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : صحن‌امام‌رضا(ع‌

خاطرات

خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی لیلی عمارلو متن کامل خاطره

شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم.[۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر