شهید قاسم خاکپور: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۶: سطر ۶:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 
یادم هست در آخرین اعزام همسرم قاسم خاکپور خوابی دیدم که از من تقاضای لباس می‌کرد از خواب بیدار شدم و پریشان بودم ناگهان یادم از نواری که صدای خودش را بر روی آن ضبط کرده بود افتادم نوار را آوردم و گوش دادم سپس دوباره خوابیدم در خواب دیدم که به پیش من آمد و گفت: چرا به پیش من نمی‌آیی. آمده‌ام تا لباسهایم را ببرم سپس لباسهایش را پوشید و با خنده از خانه خارج شد من هم از خواب بیدار شدم صبح خوابم را برای مادر بزرگش تعریف کردم او بعد از شنیدن سخنانم به من دلداری داد و گفت: انشاءالله که چیزی نیست و او به سلامت بر می‌گردد شب آن روز هنوز چند ساعتی از غروب نگذشته بود که خبر شهادت او را برای من آوردند و بعد از چند روز جنازه‌اش نیز آمد و تشییع شد
 
یادم هست در آخرین اعزام همسرم قاسم خاکپور خوابی دیدم که از من تقاضای لباس می‌کرد از خواب بیدار شدم و پریشان بودم ناگهان یادم از نواری که صدای خودش را بر روی آن ضبط کرده بود افتادم نوار را آوردم و گوش دادم سپس دوباره خوابیدم در خواب دیدم که به پیش من آمد و گفت: چرا به پیش من نمی‌آیی. آمده‌ام تا لباسهایم را ببرم سپس لباسهایش را پوشید و با خنده از خانه خارج شد من هم از خواب بیدار شدم صبح خوابم را برای مادر بزرگش تعریف کردم او بعد از شنیدن سخنانم به من دلداری داد و گفت: انشاءالله که چیزی نیست و او به سلامت بر می‌گردد شب آن روز هنوز چند ساعتی از غروب نگذشته بود که خبر شهادت او را برای من آوردند و بعد از چند روز جنازه‌اش نیز آمد و تشییع شد
بعد از شهادت همسرم قاسم خاکپور یکی از همرزمانش به نام آقای حمید جالبی که قبل هم دوست ایشان بودند برای ما تعریف کرد که: قبل از اینکه ما در عملیات شرکت کنیم ایشان به من گفتند بیاید حساب و کتاب هم را مشخص کنیم که من دینی نبست به شما نداشته باشم چون به یقین که من در این عملیات شهید خواهم شد ما با هم حساب و کتاب کردیم و بعد از همه بچه‌ها حلالیت طلبید و رو بعد از آن در کنار خودم شهید شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7744 سایت یاران رضا]</ref>
+
بعد از شهادت همسرم قاسم خاکپور یکی از همرزمانش به نام آقای حمید جالبی که قبل هم دوست ایشان بودند برای ما تعریف کرد که: قبل از اینکه ما در عملیات شرکت کنیم ایشان به من گفتند بیاید حساب و کتاب هم را مشخص کنیم که من دینی نبست به شما نداشته باشم چون به یقین که من در این عملیات شهید خواهم شد ما با هم حساب و کتاب کردیم و بعد از همه بچه‌ها حلالیت طلبید و رو بعد از آن در کنار خودم شهید شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7744 یاران رضا]</ref>
==پانویس==  
+
==پانویس==
<references />
+
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۹

شهید قاسم خاکپور نام : قاسم‌ محل تولد :بجنورد نام خانوادگی : خاکپور تاریخ شهادت : 1366/09/28 نام پدر : عبداله‌ مسئولیت : رزمنده‌

خاطرات

یادم هست در آخرین اعزام همسرم قاسم خاکپور خوابی دیدم که از من تقاضای لباس می‌کرد از خواب بیدار شدم و پریشان بودم ناگهان یادم از نواری که صدای خودش را بر روی آن ضبط کرده بود افتادم نوار را آوردم و گوش دادم سپس دوباره خوابیدم در خواب دیدم که به پیش من آمد و گفت: چرا به پیش من نمی‌آیی. آمده‌ام تا لباسهایم را ببرم سپس لباسهایش را پوشید و با خنده از خانه خارج شد من هم از خواب بیدار شدم صبح خوابم را برای مادر بزرگش تعریف کردم او بعد از شنیدن سخنانم به من دلداری داد و گفت: انشاءالله که چیزی نیست و او به سلامت بر می‌گردد شب آن روز هنوز چند ساعتی از غروب نگذشته بود که خبر شهادت او را برای من آوردند و بعد از چند روز جنازه‌اش نیز آمد و تشییع شد بعد از شهادت همسرم قاسم خاکپور یکی از همرزمانش به نام آقای حمید جالبی که قبل هم دوست ایشان بودند برای ما تعریف کرد که: قبل از اینکه ما در عملیات شرکت کنیم ایشان به من گفتند بیاید حساب و کتاب هم را مشخص کنیم که من دینی نبست به شما نداشته باشم چون به یقین که من در این عملیات شهید خواهم شد ما با هم حساب و کتاب کردیم و بعد از همه بچه‌ها حلالیت طلبید و رو بعد از آن در کنار خودم شهید شد.[۱]

پانویس

  1. یاران رضا
آخرین تغییر ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۵۹