(صفحهای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 6614149 نام : حسین نام خانوادگی : فاطمینوکر نام پدر : داود تار...» ایجاد کرد) |
(←خاطرات) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | |||
کد شهید : 6614149 | کد شهید : 6614149 | ||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۵: | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
پیش بینی شهادت | پیش بینی شهادت | ||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۶: | ||
| − | یک روز که پیکر پاک یکی از شهیدان روستایمان را تشییع می کردیم و او را به قبرستان بردیم و دفن کردیم برادرم حسین هم همراه من بود به من گفت : خواهر جان بیا تا کمی آن طرف تر برویم با شما کار دارم به من گفت : این محلی که می بینی در آینده نزدیک مزار من می شود . گفتم : این چه حرفی است که می زنی؟ با خنده گفت : شهادت لیاقت می خواهد و اگر قسمتم باشد به شهادت می رسم و مرا به اینجا می آوردند و دفن می کنند . وقتی به جبهه رفت طبق گفته خودش به شهادت رسید و ایشان را در همان محلی که گفته بود به خاک سپردیم . | + | *یک روز که پیکر پاک یکی از شهیدان روستایمان را تشییع می کردیم و او را به قبرستان بردیم و دفن کردیم برادرم حسین هم همراه من بود به من گفت : خواهر جان بیا تا کمی آن طرف تر برویم با شما کار دارم به من گفت : این محلی که می بینی در آینده نزدیک مزار من می شود . گفتم : این چه حرفی است که می زنی؟ با خنده گفت : شهادت لیاقت می خواهد و اگر قسمتم باشد به شهادت می رسم و مرا به اینجا می آوردند و دفن می کنند . وقتی به جبهه رفت طبق گفته خودش به شهادت رسید و ایشان را در همان محلی که گفته بود به خاک سپردیم. |
| + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015690 یاران رضا]</ref> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۷
کد شهید : 6614149
نام : حسین
نام خانوادگی : فاطمینوکر
نام پدر : داود
تاریخ تولد :
محل تولد : گناباد
تاریخ شهادت :1366/03/14
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تخریب
گلزار :
خاطرات
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت
راوی زهرا فاطمی
متن کامل خاطره
- یک روز که پیکر پاک یکی از شهیدان روستایمان را تشییع می کردیم و او را به قبرستان بردیم و دفن کردیم برادرم حسین هم همراه من بود به من گفت : خواهر جان بیا تا کمی آن طرف تر برویم با شما کار دارم به من گفت : این محلی که می بینی در آینده نزدیک مزار من می شود . گفتم : این چه حرفی است که می زنی؟ با خنده گفت : شهادت لیاقت می خواهد و اگر قسمتم باشد به شهادت می رسم و مرا به اینجا می آوردند و دفن می کنند . وقتی به جبهه رفت طبق گفته خودش به شهادت رسید و ایشان را در همان محلی که گفته بود به خاک سپردیم.