Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
| − | محمد جواد در کلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است ولی وقتی من رفتم گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای دو فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضا می کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردم . هر دو برادر در حال که از سرور و شادی زایدالوصفی که بالاخره به مراد مقصود خود نائل شده سر از پا نمی شناختند خوشحال و مسرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در اتمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم . به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را به حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادند لذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهایی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از این که مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکررا به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از جمله از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه برای وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت نمود . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= | + | محمد جواد در کلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است ولی وقتی من رفتم گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای دو فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضا می کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردم . هر دو برادر در حال که از سرور و شادی زایدالوصفی که بالاخره به مراد مقصود خود نائل شده سر از پا نمی شناختند خوشحال و مسرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در اتمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم . به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را به حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادند لذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهایی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از این که مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکررا به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از جمله از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه برای وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت نمود . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت. |
| − | ==پانویس== | + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015698 یاران رضا]</ref> |
| − | <references /> | + | ==پانویس== |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۹
کد شهید : 6218235
نام : محمداسماعیل
نام خانوادگی : فانی
نام پدر : علیاکبر
تاریخ تولد :
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1362/11/21
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تخریب
گلزار :
خاطرات
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی عصمت کرد
متن کامل خاطره
محمد جواد در کلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است ولی وقتی من رفتم گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای دو فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضا می کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردم . هر دو برادر در حال که از سرور و شادی زایدالوصفی که بالاخره به مراد مقصود خود نائل شده سر از پا نمی شناختند خوشحال و مسرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در اتمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم . به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را به حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادند لذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهایی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از این که مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکررا به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از جمله از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه برای وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت نمود . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت.
[۱]