| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۵: | سطر ۲۵: | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
خاطرات جنگی | خاطرات جنگی | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
| − | پسرم در یک دفعه که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که به علت اینکه مسئولیت من تخریبچی بودم یک بار مرا برای خنثی کردن مینها و باز کردن معبر مورد نظر به منطقه عملیاتی بردند و ما شروع به کارکردیم . در هنگام کار سگهای عراقی متوجه ما شدند و شروع کردن به پارس کردن . عراقی ها هم با شنیدن صدای آنها نورافکن ها را به سمت ما گرفتند ولی به حول وقوه ی الهی با اینکه نورافکن درست روی ما بود وما به طور واضح دیده می شدیم ولی آنها نتوانستند ما را ببینند و دست از جستجو برداشتند وما به راحتی به کارخود ادامه دادیم و معبر را برای انجام عملیات آماده ساختیم. | + | *پسرم در یک دفعه که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که به علت اینکه مسئولیت من تخریبچی بودم یک بار مرا برای خنثی کردن مینها و باز کردن معبر مورد نظر به منطقه عملیاتی بردند و ما شروع به کارکردیم . در هنگام کار سگهای عراقی متوجه ما شدند و شروع کردن به پارس کردن . عراقی ها هم با شنیدن صدای آنها نورافکن ها را به سمت ما گرفتند ولی به حول وقوه ی الهی با اینکه نورافکن درست روی ما بود وما به طور واضح دیده می شدیم ولی آنها نتوانستند ما را ببینند و دست از جستجو برداشتند وما به راحتی به کارخود ادامه دادیم و معبر را برای انجام عملیات آماده ساختیم. |
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015620 یاران رضا]</ref> | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015620 یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۵
کد شهید : 6310093
نام : تیمور
نام خانوادگی : غیاثی
نام پدر : خداقلی
تاریخ تولد :
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1363/07/27
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : کشاورز یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
خاطرات جنگی
موضوع خاطرات جنگي
راوی خداقلی غیاثی
متن کامل خاطره
- پسرم در یک دفعه که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که به علت اینکه مسئولیت من تخریبچی بودم یک بار مرا برای خنثی کردن مینها و باز کردن معبر مورد نظر به منطقه عملیاتی بردند و ما شروع به کارکردیم . در هنگام کار سگهای عراقی متوجه ما شدند و شروع کردن به پارس کردن . عراقی ها هم با شنیدن صدای آنها نورافکن ها را به سمت ما گرفتند ولی به حول وقوه ی الهی با اینکه نورافکن درست روی ما بود وما به طور واضح دیده می شدیم ولی آنها نتوانستند ما را ببینند و دست از جستجو برداشتند وما به راحتی به کارخود ادامه دادیم و معبر را برای انجام عملیات آماده ساختیم.