(صفحهای جدید حاوی «شهید وحید نادري ==زندگینامه== فرزند قیطاس، در تاریخ 1342/07/01 در خانه ای محقر ولی...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
* خاطره از زبان خانواده شهيد: | * خاطره از زبان خانواده شهيد: | ||
| − | شهید بعضی وقت ها نمازش را دیر وقت می خواند مخصوصاً صبح ها، اما بعد از مدتی دیدم صبح زود بلند می شود و نماز می خواند. علت را از او جویا شدم. گفت: امام خمینی به خوابم آمد و گفت: چرا نماز را سر وقت نمي خوانی؟ تو فرزند من هستی و حتماً باید نماز بخوانی و آن را ترک نکنی. این خاطره را قبل از شهادتش به مادرم گفته بود و ما واقعاً پی به حرف امام بردیم که ایشان فرموده بودند یاران من در قنداق هستند.1<ref> | + | شهید بعضی وقت ها نمازش را دیر وقت می خواند مخصوصاً صبح ها، اما بعد از مدتی دیدم صبح زود بلند می شود و نماز می خواند. علت را از او جویا شدم. گفت: امام خمینی به خوابم آمد و گفت: چرا نماز را سر وقت نمي خوانی؟ تو فرزند من هستی و حتماً باید نماز بخوانی و آن را ترک نکنی. این خاطره را قبل از شهادتش به مادرم گفته بود و ما واقعاً پی به حرف امام بردیم که ایشان فرموده بودند یاران من در قنداق هستند.1<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/417492/فرازی-بر-زندگی-نامه-شهید-وحید-نادری%20 سایت نویدشاهد]</ref> |
rId4 | rId4 | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۲
شهید وحید نادري
زندگینامه
فرزند قیطاس، در تاریخ 1342/07/01 در خانه ای محقر ولی سرشار از ایمان در تویسرکان چشم به جهان گشود ضمن تحصیل در امور زندگی نیز شرکت فعال داشت و آرزوی به وجود آمدن حکومت جهانی اسلام را در سر می پروراند تا که در تاریخ 1361/04/15 که نیاز وجودش را در کشور اسلامیمان احساس کرده بود به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و در مرکز آموزش نزاجا دوره آموزش مقدمات پیاده اعزام گردید و به یکی از گردانهای عملیاتی لشگر 21 حمزه اعزام گردید و عاشقانه جهت دفاع از کشور انقلاب اسلامی جانفشانی نمود تا این که در تاریخ 1362/01/24 در منطقه عملیاتی دست ستم این گل روییده اسلام را چید و لوحی دیگر بر کتاب پر افتخار ملت قهرمان پرور ایران اضافه نمود خاک قبرش در تویسرکان طوطیای چشم ماست.
خاطرات
- خاطره از زبان خانواده شهيد:
شهید بعضی وقت ها نمازش را دیر وقت می خواند مخصوصاً صبح ها، اما بعد از مدتی دیدم صبح زود بلند می شود و نماز می خواند. علت را از او جویا شدم. گفت: امام خمینی به خوابم آمد و گفت: چرا نماز را سر وقت نمي خوانی؟ تو فرزند من هستی و حتماً باید نماز بخوانی و آن را ترک نکنی. این خاطره را قبل از شهادتش به مادرم گفته بود و ما واقعاً پی به حرف امام بردیم که ایشان فرموده بودند یاران من در قنداق هستند.1[۱]
rId4