شهید علی اکبر عمارلو 2: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | |||
کد شهید: 5907576 تاریخ تولد : | کد شهید: 5907576 تاریخ تولد : | ||
نام : علیاکبر محل تولد : نیشابور | نام : علیاکبر محل تولد : نیشابور | ||
| سطر ۱۱: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : صحنامامرضا(ع | گلزار : صحنامامرضا(ع | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | + | خواب و رویای دیگران درمورد شهید | |
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | ||
راوی لیلی عمارلو | راوی لیلی عمارلو | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم. | + | شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15206 یاران رضا]</ref> |
| − | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15206 یاران رضا]</ref> | + | |
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| + | |||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | Image:شهید علی اکبر عمارلو 2.jpg | ||
| + | </gallery> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵
کد شهید: 5907576 تاریخ تولد : نام : علیاکبر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : عمارلو تاریخ شهادت : 1359/10/20 نام پدر : عباسقلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : صحنامامرضا(ع
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی لیلی عمارلو متن کامل خاطره
شبی خواب دیدم که شهید عمارلو از جبهه آمده و بچه ها هم در حیاط بازی و دنبال هم می کردند . شوهرم بالا آمد و به من گفت : بچه ها را ساکت کن چون که میهمان داریم . گفتم: میهمان شما کیست ؟ گفتند: میهمان عزیزی است (حضرت علی (ع)) است . گفتند: بروید و حالشان را بپرسید. من به اتاق پذیرایی رفتم . دیدم آقایی نشسته اند با چهره ای گشاده و نورانی . و قرآن بزرگی را روی زانو ها گذاشته بودند . سلام کردم . با رویی گشاده و نورانی جوابم را دادند . پس از احوالپرسی از ایشان پرسیدم ، آقا اینجا کجا ؟ شما کجا ؟ ایشان فرمودند : آمده ام از حال شما و بچه ها خبر بگیریم . شوهرتان به من سفارش کرده اند که از بچه ها و شما خبر بگیرم . هراسان از خواب بلند شدم . بسیار نگران شدم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدم و یقین کردم که خوابم بی دلیل نبوده است . چرا که وقتی از همسنگرانش تاریخ دقیق شهادتشان را پرسیدم ، درست شب شهادتش ایشان مصادف با شبی که من چنین خوابی را دیده بودم.[۱]