شهید ابوطالب عبدالله ابادی: تفاوت بین نسخه‌ها

(کدگزاری)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
 
کد شهید: 6612973 تاریخ تولد :
 
کد شهید: 6612973 تاریخ تولد :
 
نام : ابوط‌الب‌ محل تولد : نیشابور
 
نام : ابوط‌الب‌ محل تولد : نیشابور
سطر ۱۰: سطر ۹:
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار : بهشت‌فضل‌
 
گلزار : بهشت‌فضل‌
خاطرات
+
==خاطرات==
 
کار و شغل
 
کار و شغل
 
موضوع کار و شغل
 
موضوع کار و شغل
سطر ۱۷: سطر ۱۶:
  
 
یک شب نسبت به شبهای دیگر دیرتر به خانه آمد وقتی از پسرم ابوطالب سئوال کردم که چرا اینقدر دیر آمدی؟ گفت: امروز ما را برای قالی‌بافی به روستاهای اطراف بردند و دیر تعطیل شدیم و تا دیروقت برایشان کار کردیم و در آخر هم به ما مزدی ندادند و برای همین دیر شد.
 
یک شب نسبت به شبهای دیگر دیرتر به خانه آمد وقتی از پسرم ابوطالب سئوال کردم که چرا اینقدر دیر آمدی؟ گفت: امروز ما را برای قالی‌بافی به روستاهای اطراف بردند و دیر تعطیل شدیم و تا دیروقت برایشان کار کردیم و در آخر هم به ما مزدی ندادند و برای همین دیر شد.
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
راوی معصوم روحی
 
راوی معصوم روحی
سطر ۲۳: سطر ۲۲:
  
 
در ماه مبارک رمضان سال 1376 نتوانستم نذری که هر ساله 21 همین ماه می‌دادم را ادا کنم. و چند شب بعد از 21 ماه مبارک رمضان در خواب دیدم پسرم ابوطالب به من گفت چرا نذرت را ندادی؟ گفتم: مادر جان دستمان تنگ است و پولی نداریم که نذرمان را ادا کنیم. گفت: مادر جان بلند شو و برو به زیرزمین، داخل صندوق یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است. و به وسیله‌ی آنها نذرت را ادا کن. وقتی از خواب بیدار شدم به زیرزمین رفتم درب صندوق را که باز کردم دیدم داخل آن یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است و خدا را شکر کردم و دیگ آش را برپا کردم.
 
در ماه مبارک رمضان سال 1376 نتوانستم نذری که هر ساله 21 همین ماه می‌دادم را ادا کنم. و چند شب بعد از 21 ماه مبارک رمضان در خواب دیدم پسرم ابوطالب به من گفت چرا نذرت را ندادی؟ گفتم: مادر جان دستمان تنگ است و پولی نداریم که نذرمان را ادا کنیم. گفت: مادر جان بلند شو و برو به زیرزمین، داخل صندوق یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است. و به وسیله‌ی آنها نذرت را ادا کن. وقتی از خواب بیدار شدم به زیرزمین رفتم درب صندوق را که باز کردم دیدم داخل آن یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است و خدا را شکر کردم و دیگ آش را برپا کردم.
لحظه و نحوه شهادت
+
لحظه و نحوه شهادت
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
راوی محمد گرابی
 
راوی محمد گرابی
سطر ۲۹: سطر ۲۸:
  
 
من و ابوطالب عبدالله‌آبادی در پدافندی بودیم. در حین عملیات در منطقه صادقیه در حال جابجایی نیروهای خودی بودیم که جلوی تیر رأس دشمن قرار داشتیم که ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد و چون امداد و کمک رسانی نبود و منطقه هم زیر آتش شدید دشمن قرار داشت بعد از 6 ساعت به درجه‌ی رفیع شهادت نائل گردید.
 
من و ابوطالب عبدالله‌آبادی در پدافندی بودیم. در حین عملیات در منطقه صادقیه در حال جابجایی نیروهای خودی بودیم که جلوی تیر رأس دشمن قرار داشتیم که ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد و چون امداد و کمک رسانی نبود و منطقه هم زیر آتش شدید دشمن قرار داشت بعد از 6 ساعت به درجه‌ی رفیع شهادت نائل گردید.
گذشت و اغماض
+
گذشت و اغماض
 
موضوع گذشت و اغماض
 
موضوع گذشت و اغماض
 
راوی محمد ترابی
 
راوی محمد ترابی
سطر ۳۵: سطر ۳۴:
  
 
به خاطر دارم هنگامی که به همراه ابو طالب در منطقه بودیم ، هنگام شرکت در یک عملیات در درگیری با دشمن ایشان به شدت مجروح شد . بنده به روی سرش رفتم و با باندهایی که در دست داشتم شروع به بستن زخمهای ایشان نمودم که در آن لحظات هر کس به فکر جان خودش بود ولی این شهید آنقدر بزرگوار و با گذشت بود که به من گفت : محمد جان برو به بچه های دیگر برس آنها بیشتر زخمی شده اند و من همشهری تو هستم نمی خواهم بگویند که چرا به همشهریش می رسد ،بچه های دیگر بیشتر به شما نیاز دارند
 
به خاطر دارم هنگامی که به همراه ابو طالب در منطقه بودیم ، هنگام شرکت در یک عملیات در درگیری با دشمن ایشان به شدت مجروح شد . بنده به روی سرش رفتم و با باندهایی که در دست داشتم شروع به بستن زخمهای ایشان نمودم که در آن لحظات هر کس به فکر جان خودش بود ولی این شهید آنقدر بزرگوار و با گذشت بود که به من گفت : محمد جان برو به بچه های دیگر برس آنها بیشتر زخمی شده اند و من همشهری تو هستم نمی خواهم بگویند که چرا به همشهریش می رسد ،بچه های دیگر بیشتر به شما نیاز دارند
لحظه و نحوه شهادت
+
لحظه و نحوه شهادت
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
راوی محمد ترابی
 
راوی محمد ترابی
سطر ۴۱: سطر ۴۰:
  
 
به خاطر دارم هنگامی که در منطقه صادقیه بودیم ، بر اثر جابجایی نیروهای خودی در معرض دید دشمن قرار گرفتیم که ابوطالب در همین حین مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت که در همانجا بعد از حدود 6 ساعت چون منطقه زیر آتش دشمن قرار داشت و امکانات کمک رسانی و امداد بسیار کم بود به درجه رفیع شهادت نائل گشت .
 
به خاطر دارم هنگامی که در منطقه صادقیه بودیم ، بر اثر جابجایی نیروهای خودی در معرض دید دشمن قرار گرفتیم که ابوطالب در همین حین مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت که در همانجا بعد از حدود 6 ساعت چون منطقه زیر آتش دشمن قرار داشت و امکانات کمک رسانی و امداد بسیار کم بود به درجه رفیع شهادت نائل گشت .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
راوی معصومه روحی
 
راوی معصومه روحی
سطر ۴۸: سطر ۴۷:
 
در ماه رمضان سال 76، خوابی از فرزند شهیدم دیدم من هر سال در شب 21 ماه رمضان آش نذری دارم ولی در این سال به دلیل تنگدستی نتوانستم نذر را بدهم تا اینکه پسر شهیدم را در خواب دیدم که به من گفت:مادر چرا نذری ات را نمی دهی گفتم: پسرم دستم تنگ است ونمی توانم نذرم را ادا کنم. سپس به من گفت: مادر بلند شو وبروبه زیر زمین داخل صندوق یک حلب روغن پنج کیلویی ودر سطلها حبوبات است برو آنها را بردار ونذری ات را بده. وقتی از خواب بیدار شدم به زیر زمین رفتم وعینا آنطور که پسرم گفته بود همه چیز را در آنجا دیدم وخدا را شکر کردم ودیگر آش را بر پا کردم وبین مردم پخش کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14403 سایت یاران رضا]</ref>
 
در ماه رمضان سال 76، خوابی از فرزند شهیدم دیدم من هر سال در شب 21 ماه رمضان آش نذری دارم ولی در این سال به دلیل تنگدستی نتوانستم نذر را بدهم تا اینکه پسر شهیدم را در خواب دیدم که به من گفت:مادر چرا نذری ات را نمی دهی گفتم: پسرم دستم تنگ است ونمی توانم نذرم را ادا کنم. سپس به من گفت: مادر بلند شو وبروبه زیر زمین داخل صندوق یک حلب روغن پنج کیلویی ودر سطلها حبوبات است برو آنها را بردار ونذری ات را بده. وقتی از خواب بیدار شدم به زیر زمین رفتم وعینا آنطور که پسرم گفته بود همه چیز را در آنجا دیدم وخدا را شکر کردم ودیگر آش را بر پا کردم وبین مردم پخش کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14403 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
 
 
<references />
 
<references />
 
 
==رده==
 
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوطالب عبدالله ابادی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوطالب عبدالله ابادی}}
سطر ۵۹: سطر ۵۵:
 
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
 
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
==کدگزاری==
 
  jabe
 
 
gallery
 
gallery

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۶

کد شهید: 6612973 تاریخ تولد : نام : ابوط‌الب‌ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : عبدالله‌ابادی‌ تاریخ شهادت : 1366/06/31 نام پدر : عباسعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌فضل‌

خاطرات

کار و شغل موضوع کار و شغل راوی ابوطالب عبدالله آبادی متن کامل خاطره

یک شب نسبت به شبهای دیگر دیرتر به خانه آمد وقتی از پسرم ابوطالب سئوال کردم که چرا اینقدر دیر آمدی؟ گفت: امروز ما را برای قالی‌بافی به روستاهای اطراف بردند و دیر تعطیل شدیم و تا دیروقت برایشان کار کردیم و در آخر هم به ما مزدی ندادند و برای همین دیر شد. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی معصوم روحی متن کامل خاطره

در ماه مبارک رمضان سال 1376 نتوانستم نذری که هر ساله 21 همین ماه می‌دادم را ادا کنم. و چند شب بعد از 21 ماه مبارک رمضان در خواب دیدم پسرم ابوطالب به من گفت چرا نذرت را ندادی؟ گفتم: مادر جان دستمان تنگ است و پولی نداریم که نذرمان را ادا کنیم. گفت: مادر جان بلند شو و برو به زیرزمین، داخل صندوق یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است. و به وسیله‌ی آنها نذرت را ادا کن. وقتی از خواب بیدار شدم به زیرزمین رفتم درب صندوق را که باز کردم دیدم داخل آن یک حلب روغن و چند سطل حبوبات است و خدا را شکر کردم و دیگ آش را برپا کردم. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی محمد گرابی متن کامل خاطره

من و ابوطالب عبدالله‌آبادی در پدافندی بودیم. در حین عملیات در منطقه صادقیه در حال جابجایی نیروهای خودی بودیم که جلوی تیر رأس دشمن قرار داشتیم که ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد و چون امداد و کمک رسانی نبود و منطقه هم زیر آتش شدید دشمن قرار داشت بعد از 6 ساعت به درجه‌ی رفیع شهادت نائل گردید. گذشت و اغماض موضوع گذشت و اغماض راوی محمد ترابی متن کامل خاطره

به خاطر دارم هنگامی که به همراه ابو طالب در منطقه بودیم ، هنگام شرکت در یک عملیات در درگیری با دشمن ایشان به شدت مجروح شد . بنده به روی سرش رفتم و با باندهایی که در دست داشتم شروع به بستن زخمهای ایشان نمودم که در آن لحظات هر کس به فکر جان خودش بود ولی این شهید آنقدر بزرگوار و با گذشت بود که به من گفت : محمد جان برو به بچه های دیگر برس آنها بیشتر زخمی شده اند و من همشهری تو هستم نمی خواهم بگویند که چرا به همشهریش می رسد ،بچه های دیگر بیشتر به شما نیاز دارند لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی محمد ترابی متن کامل خاطره

به خاطر دارم هنگامی که در منطقه صادقیه بودیم ، بر اثر جابجایی نیروهای خودی در معرض دید دشمن قرار گرفتیم که ابوطالب در همین حین مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت که در همانجا بعد از حدود 6 ساعت چون منطقه زیر آتش دشمن قرار داشت و امکانات کمک رسانی و امداد بسیار کم بود به درجه رفیع شهادت نائل گشت . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی معصومه روحی متن کامل خاطره

در ماه رمضان سال 76، خوابی از فرزند شهیدم دیدم من هر سال در شب 21 ماه رمضان آش نذری دارم ولی در این سال به دلیل تنگدستی نتوانستم نذر را بدهم تا اینکه پسر شهیدم را در خواب دیدم که به من گفت:مادر چرا نذری ات را نمی دهی گفتم: پسرم دستم تنگ است ونمی توانم نذرم را ادا کنم. سپس به من گفت: مادر بلند شو وبروبه زیر زمین داخل صندوق یک حلب روغن پنج کیلویی ودر سطلها حبوبات است برو آنها را بردار ونذری ات را بده. وقتی از خواب بیدار شدم به زیر زمین رفتم وعینا آنطور که پسرم گفته بود همه چیز را در آنجا دیدم وخدا را شکر کردم ودیگر آش را بر پا کردم وبین مردم پخش کرد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

gallery

آخرین تغییر ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۴۶