شهید همدم کاویانی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
  
  
==زندگینامه==
+
زندگینامه
  
  
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
زندگي نامه شهيد همدم کاوياني
 
زندگي نامه شهيد همدم کاوياني
شهيد همدم کاوياني در زمستان سال 1340 در خانواده اي از مستضعفين عشاير قشقائي ديده به جهان گشود ولي دو ماهي بيشتر نگذشته بود که مادرش را از دست داد و سرپرستي او را مادر بزرگش به عهده گرفت و او را پرورش داد و بزرگ کرد. وي دوره ابتدايي را در دبستان عشايري محل تولدش به پايان رساند و براي ادامه تحصيل راهي شيراز شد و دوره دبيرستان را نيز با موفقيت به پايان رسانيد وي در دوران تحصيل در ايام تعطيلات و يک سال پس از پايان تحصيلات در کار دامداري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد تا اين که موعد سربازيش فرا رسيد و داطلبانه خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي نمود با اين که عده اي او را از رفتن به سربازي منع کرده بودند و گفته بودند که شما دو برادريد و چون برادر بزرگترت به سربازي رفته تو ديگر نرو ولي ايشان در جواب گفته بود برادرم به جاي خودش خدمت مي کند و من هم به جاي خودم بايد خدمت کنم. بالاخره کسي نتوانست او را از رفتن به سربازي باز دارد و در اسفند ماه سال 1359 جهت آموزش نظامي به تهران اعزام گرديد و پس از پايان آموزش به تيپ 55 هوابرد شيراز منتقل شد و از آنجا به جبهه جنگ اعزام گرديد عده اي او را وسوسه کرده بودند که از جبهه فرار کند ولي ايشان قبول نکرده بودند. او قبل از شهادتش که به مرخصي آمده بود به يکي از بستگانش گفته بود که چطور مي شود همه مردم شهيد داده باشند ولي خانواده ما شهيد نداشته باشد ايشان نزديک به 6 ماه در جبهه هاي غرب مشغول نبرد با مزدوران بعثي بود تا اين که در تاريخ 1360/12/29 در عمليات ام الحسنين در جبهه رقابيه شربت شهادت نوشيد و به لقاءالله پيوست. شهيد جواني مهربان و خنده رو بود به طوري که هيچگاه خنده از لبانش دور نمي شد و از اخلاقي نيکو برخوردار بود و همين خصوصيات اخلاقي اش باعث شده بود که در نزد کليه فاميل و آشنايان از احترام خاصي برخوردار باشد و همه به او عشق بورزند.<ref>[[http: //ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22113|سایت شهدای ارتش]]</ref>
+
شهيد همدم کاوياني در زمستان سال 1340 در خانواده اي از مستضعفين عشاير قشقائي ديده به جهان گشود ولي دو ماهي بيشتر نگذشته بود که مادرش را از دست داد و سرپرستي او را مادر بزرگش به عهده گرفت و او را پرورش داد و بزرگ کرد. وي دوره ابتدايي را در دبستان عشايري محل تولدش به پايان رساند و براي ادامه تحصيل راهي شيراز شد و دوره دبيرستان را نيز با موفقيت به پايان رسانيد وي در دوران تحصيل در ايام تعطيلات و يک سال پس از پايان تحصيلات در کار دامداري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد تا اين که موعد سربازيش فرا رسيد و داطلبانه خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي نمود با اين که عده اي او را از رفتن به سربازي منع کرده بودند و گفته بودند که شما دو برادريد و چون برادر بزرگترت به سربازي رفته تو ديگر نرو ولي ايشان در جواب گفته بود برادرم به جاي خودش خدمت مي کند و من هم به جاي خودم بايد خدمت کنم. بالاخره کسي نتوانست او را از رفتن به سربازي باز دارد و در اسفند ماه سال 1359 جهت آموزش نظامي به تهران اعزام گرديد و پس از پايان آموزش به تيپ 55 هوابرد شيراز منتقل شد و از آنجا به جبهه جنگ اعزام گرديد عده اي او را وسوسه کرده بودند که از جبهه فرار کند ولي ايشان قبول نکرده بودند. او قبل از شهادتش که به مرخصي آمده بود به يکي از بستگانش گفته بود که چطور مي شود همه مردم شهيد داده باشند ولي خانواده ما شهيد نداشته باشد ايشان نزديک به 6 ماه در جبهه هاي غرب مشغول نبرد با مزدوران بعثي بود تا اين که در تاريخ 1360/12/29 در عمليات ام الحسنين در جبهه رقابيه شربت شهادت نوشيد و به لقاءالله پيوست. شهيد جواني مهربان و خنده رو بود به طوري که هيچگاه خنده از لبانش دور نمي شد و از اخلاقي نيکو برخوردار بود و همين خصوصيات اخلاقي اش باعث شده بود که در نزد کليه فاميل و آشنايان از احترام خاصي برخوردار باشد و همه به او عشق بورزند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22113 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
 
+
==پانویس==
==پانویس==
+
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲

شهید همدم کاویانی

تاریخ تولد :1340/12/01 تاریخ شهادت : 1360/12/29

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : فارس - آباده - ایزدخواست

rId4


زندگینامه


بسم الله الرحمن الرحيم زندگي نامه شهيد همدم کاوياني شهيد همدم کاوياني در زمستان سال 1340 در خانواده اي از مستضعفين عشاير قشقائي ديده به جهان گشود ولي دو ماهي بيشتر نگذشته بود که مادرش را از دست داد و سرپرستي او را مادر بزرگش به عهده گرفت و او را پرورش داد و بزرگ کرد. وي دوره ابتدايي را در دبستان عشايري محل تولدش به پايان رساند و براي ادامه تحصيل راهي شيراز شد و دوره دبيرستان را نيز با موفقيت به پايان رسانيد وي در دوران تحصيل در ايام تعطيلات و يک سال پس از پايان تحصيلات در کار دامداري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد تا اين که موعد سربازيش فرا رسيد و داطلبانه خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي نمود با اين که عده اي او را از رفتن به سربازي منع کرده بودند و گفته بودند که شما دو برادريد و چون برادر بزرگترت به سربازي رفته تو ديگر نرو ولي ايشان در جواب گفته بود برادرم به جاي خودش خدمت مي کند و من هم به جاي خودم بايد خدمت کنم. بالاخره کسي نتوانست او را از رفتن به سربازي باز دارد و در اسفند ماه سال 1359 جهت آموزش نظامي به تهران اعزام گرديد و پس از پايان آموزش به تيپ 55 هوابرد شيراز منتقل شد و از آنجا به جبهه جنگ اعزام گرديد عده اي او را وسوسه کرده بودند که از جبهه فرار کند ولي ايشان قبول نکرده بودند. او قبل از شهادتش که به مرخصي آمده بود به يکي از بستگانش گفته بود که چطور مي شود همه مردم شهيد داده باشند ولي خانواده ما شهيد نداشته باشد ايشان نزديک به 6 ماه در جبهه هاي غرب مشغول نبرد با مزدوران بعثي بود تا اين که در تاريخ 1360/12/29 در عمليات ام الحسنين در جبهه رقابيه شربت شهادت نوشيد و به لقاءالله پيوست. شهيد جواني مهربان و خنده رو بود به طوري که هيچگاه خنده از لبانش دور نمي شد و از اخلاقي نيکو برخوردار بود و همين خصوصيات اخلاقي اش باعث شده بود که در نزد کليه فاميل و آشنايان از احترام خاصي برخوردار باشد و همه به او عشق بورزند.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۴:۳۲