Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۳: | سطر ۲۳: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| − | گلزار : | + | گلزار : حرممطهرامامر |
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
| − | به یاد دارم یک روز خیلی زیاد شلوغ کردم . شهید فدایی تصمیم گرفت که من را تنبیه کند . گفت : کفش هایت را بیرون بیاور بعد از اینکه پوتین هایم را در آوردم نخ هایش را به هم گره زدم و به گردن انداختم همانطوریکه مرا در این حال در بیابان پامرغی می برد از بچه ها دور شدیم و بچه ها از دور تماشا می کردند شهید فدایی در حالی که در کنار من راه می رفت و من پا مرغی می رفتم با لحن آرام خاطره ای از برادرم که با هم در جبهه بودند برایم تعریف کرد تازه متوجه شدم که اصلاً هدفش معلوم است و هر چیزی که وی را بخواهد از هدفش بیرون کند در او نمی دیدم اگر کسی را تنبیه یا تشویق می کرد فقط برای رضای خداوند بود . در تعلیم دادن مسائل نظامی خیلی جدی بود حتی من که اورا عصبانی کرده بودم وتعلم گروه را برهم زده بودم در تنبیه من شک نکرد اما همینقدر که از دیگران دور شدیم آن جبروت نظامی را کنار گذاشت و در عین حال که مرا پا مرغی می برد او باز به فکر جبهه و جنگ بود .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= | + | به یاد دارم یک روز خیلی زیاد شلوغ کردم . شهید فدایی تصمیم گرفت که من را تنبیه کند . گفت : کفش هایت را بیرون بیاور بعد از اینکه پوتین هایم را در آوردم نخ هایش را به هم گره زدم و به گردن انداختم همانطوریکه مرا در این حال در بیابان پامرغی می برد از بچه ها دور شدیم و بچه ها از دور تماشا می کردند شهید فدایی در حالی که در کنار من راه می رفت و من پا مرغی می رفتم با لحن آرام خاطره ای از برادرم که با هم در جبهه بودند برایم تعریف کرد تازه متوجه شدم که اصلاً هدفش معلوم است و هر چیزی که وی را بخواهد از هدفش بیرون کند در او نمی دیدم اگر کسی را تنبیه یا تشویق می کرد فقط برای رضای خداوند بود . در تعلیم دادن مسائل نظامی خیلی جدی بود حتی من که اورا عصبانی کرده بودم وتعلم گروه را برهم زده بودم در تنبیه من شک نکرد اما همینقدر که از دیگران دور شدیم آن جبروت نظامی را کنار گذاشت و در عین حال که مرا پا مرغی می برد او باز به فکر جبهه و جنگ بود. |
| − | ==پانویس== | + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015797 یاران رضا]</ref> |
| − | <references /> | + | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۵
کد شهید : 6513133
نام : محمدجواد
نام خانوادگی : فدائی
نام پدر : حسن
تاریخ تولد:
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1365/08/13
مکان شهادت : شلمچه
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : حرممطهرامامر
خاطرات
تدبیر نظامی و مدیریت
موضوع تدبير نظامي و مديريت
راوی
متن کامل خاطره
به یاد دارم یک روز خیلی زیاد شلوغ کردم . شهید فدایی تصمیم گرفت که من را تنبیه کند . گفت : کفش هایت را بیرون بیاور بعد از اینکه پوتین هایم را در آوردم نخ هایش را به هم گره زدم و به گردن انداختم همانطوریکه مرا در این حال در بیابان پامرغی می برد از بچه ها دور شدیم و بچه ها از دور تماشا می کردند شهید فدایی در حالی که در کنار من راه می رفت و من پا مرغی می رفتم با لحن آرام خاطره ای از برادرم که با هم در جبهه بودند برایم تعریف کرد تازه متوجه شدم که اصلاً هدفش معلوم است و هر چیزی که وی را بخواهد از هدفش بیرون کند در او نمی دیدم اگر کسی را تنبیه یا تشویق می کرد فقط برای رضای خداوند بود . در تعلیم دادن مسائل نظامی خیلی جدی بود حتی من که اورا عصبانی کرده بودم وتعلم گروه را برهم زده بودم در تنبیه من شک نکرد اما همینقدر که از دیگران دور شدیم آن جبروت نظامی را کنار گذاشت و در عین حال که مرا پا مرغی می برد او باز به فکر جبهه و جنگ بود.
[۱]