Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
کد شهید: 6310372 تاریخ تولد : | کد شهید: 6310372 تاریخ تولد : | ||
نام : ناصر محل تولد : مشهد | نام : ناصر محل تولد : مشهد | ||
| سطر ۹: | سطر ۸: | ||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| − | گلزار : | + | گلزار : حرممطهرامامر |
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| سطر ۲۰: | سطر ۱۹: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | در یکى از شبهاى گشت یکى از | + | در یکى از شبهاى گشت یکى از بچههاى شوخ بسیج در موقع گشت به یک میوه فروش کنار خیابان برخورد مىکند و چدن شب گذشته بود میوه فروش در کنار وسائل خود خوابیده بود و این فرد بسیجى چند تا از خربزههاى بنده خدا را برداشته و به داخل پایگاه مىآورد. و به بچهها مىدهد. بچهها هم شروع به خوردن مىکنند و هیچ کدام نمىپرسند که این خربزهها را از کجا آوردى و او هم هیچى نمىگوید ولى ناصر چدن اعتقاد به حلال و حرام داشته صبح روز بعد به سراغ میوه فروش مىرود و به او مىگوید که دیشب در حال گشت بودیم و دیدیم تا خواب هستى بیدارت نکردیم و چند تا از خربزه هایتان را برداشتیم حالا پولش هرچه مىشود بگوئید تا به شمابدهم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15973 یاران رضا]</ref> |
| − | ==پانویس== | + | ==پانویس== |
| − | <references /> | + | <references/> |
نسخهٔ کنونی تا ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۸
کد شهید: 6310372 تاریخ تولد : نام : ناصر محل تولد : مشهد نام خانوادگی : فروتن تاریخ شهادت : 1363/12/29 نام پدر : محمدمهدی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : حرممطهرامامر
خاطرات
دقت در حلال و حرام
موضوع دقت در حلال و حرام
راوی
متن کامل خاطره
در یکى از شبهاى گشت یکى از بچههاى شوخ بسیج در موقع گشت به یک میوه فروش کنار خیابان برخورد مىکند و چدن شب گذشته بود میوه فروش در کنار وسائل خود خوابیده بود و این فرد بسیجى چند تا از خربزههاى بنده خدا را برداشته و به داخل پایگاه مىآورد. و به بچهها مىدهد. بچهها هم شروع به خوردن مىکنند و هیچ کدام نمىپرسند که این خربزهها را از کجا آوردى و او هم هیچى نمىگوید ولى ناصر چدن اعتقاد به حلال و حرام داشته صبح روز بعد به سراغ میوه فروش مىرود و به او مىگوید که دیشب در حال گشت بودیم و دیدیم تا خواب هستى بیدارت نکردیم و چند تا از خربزه هایتان را برداشتیم حالا پولش هرچه مىشود بگوئید تا به شمابدهم.[۱]