شهید احسان رنجبر: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
  {{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
  {{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
|نام فرد                = احسان رنجبر
 
|نام فرد                = احسان رنجبر
|تصویر                  =   
+
|تصویر                  =احسان‌رنجبر.jpg  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
 
      
 
      
  
خاطرات
+
==خاطرات==
درعملیات کربلای 10 درکوههای گلان واقع در خاک عراق احسان از ناحیه کمر مجروح شد و پس از انتقال ایشان به آمبولانس به پشت خط دشمن آمبولانس را به رگبار بست و تعدادی ازنیروها از جمله احسان را به شهادت رساندند .
+
* درعملیات کربلای 10 درکوههای گلان واقع در خاک عراق احسان از ناحیه کمر مجروح شد و پس از انتقال ایشان به آمبولانس به پشت خط دشمن آمبولانس را به رگبار بست و تعدادی ازنیروها از جمله احسان را به شهادت رساندند .
احسان درعملیاتی که شرکت نموده بود ازناحیه ی پهلو زخمی می شود و هنگام بازگشت به عقب جهت مداوا دشمن آمبولانسی را که ایشان داخل آن بوده به رگبار می بندد و گلوله ای به قلب ایشان اصابت می کند وایشان درهمانجا به فیض شهادت نائل می آید .
+
می گفت : روزی به مزار شهدا رفته بودم و درآنجا با خدا عهد بستم که اگر من به شهادت نرسم وبا حادثه ی دیگری بمیرم خداوند به خاک فرمان دهد که جسد مرا نپذیرد و من را درخود پنهان نکند و جسد مرا به بیرون بیاندازد .
+
سال 1354 ایشان کودکی خردسال بودند بنده ایشان را به همراه پنجاه تومان به مغازه فرستادم تا یک بسته چای فانوس نشان بگیرد . قیمت چای آن زمان 5 ریال بود و الباقی آن را باید به مبلغ 485 ریال به ایشان می دادند ولی مغازه دار اشتباهاً 585 ریال به او داده بود که ایشان بلافاصله به مغازه دار گفته بود شما پول اضافی به من داده اید والباقی پول اضافی را به مغازه دار داده بود .
+
یکبار احسان به من گفت : با امام زمان (عج) عهد بسته ام زمانی که ظهور کنند با کفن شهادت به دیدن امام زمان بروم .
+
یکبار وقتی که ایشان کلاس اول راهنمایی بود بنده یادم می آید بخاطر چه مسئله ای بود که ایشان را هل دادم و ایشان با صورت به زمین خورد و صورتش زخمی شد وقتی که پدرش به منزل آمد علت زخمی شدن صورتش را پرسید و ایشان گفت : خودم افتادم . یعنی آنقدر که مرا دوست داشت نمی خواست باعث ناراحتی پدرش با من شود.
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10474 یاران رضا]</ref>
+
  
 +
* احسان درعملیاتی که شرکت نموده بود ازناحیه ی پهلو زخمی می شود و هنگام بازگشت به عقب جهت مداوا دشمن آمبولانسی را که ایشان داخل آن بوده به رگبار می بندد و گلوله ای به قلب ایشان اصابت می کند وایشان درهمانجا به فیض شهادت نائل می آید .
 +
 +
* می گفت : روزی به مزار شهدا رفته بودم و درآنجا با خدا عهد بستم که اگر من به شهادت نرسم وبا حادثه ی دیگری بمیرم خداوند به خاک فرمان دهد که جسد مرا نپذیرد و من را درخود پنهان نکند و جسد مرا به بیرون بیاندازد .
 +
 +
* سال 1354 ایشان کودکی خردسال بودند بنده ایشان را به همراه پنجاه تومان به مغازه فرستادم تا یک بسته چای فانوس نشان بگیرد . قیمت چای آن زمان ریال بود و الباقی آن را باید به مبلغ 485 ریال به ایشان می دادند ولی مغازه دار اشتباهاً 585 ریال به او داده بود که ایشان بلافاصله به مغازه دار گفته بود شما پول اضافی به من داده اید والباقی پول اضافی را به مغازه دار داده بود .
 +
 +
* یکبار احسان به من گفت : با امام زمان (عج) عهد بسته ام زمانی که ظهور کنند با کفن شهادت به دیدن امام زمان بروم .
 +
 +
* یکبار وقتی که ایشان کلاس اول راهنمایی بود بنده یادم می آید بخاطر چه مسئله ای بود که ایشان را هل دادم و ایشان با صورت به زمین خورد و صورتش زخمی شد وقتی که پدرش به منزل آمد علت زخمی شدن صورتش را پرسید و ایشان گفت : خودم افتادم . یعنی آنقدر که مرا دوست داشت نمی خواست باعث ناراحتی پدرش با من شود.
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10474 یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:احسان‌رنجبر.jpg
 +
</gallery>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: احسان‌_رنجبر}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۶

احسان رنجبر
احسان‌رنجبر.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بجنورد
شهادت ۱۳۶۶/۲/۳
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
خانواده نام پدرعباس


خاطرات

  • درعملیات کربلای 10 درکوههای گلان واقع در خاک عراق احسان از ناحیه کمر مجروح شد و پس از انتقال ایشان به آمبولانس به پشت خط دشمن آمبولانس را به رگبار بست و تعدادی ازنیروها از جمله احسان را به شهادت رساندند .
  • احسان درعملیاتی که شرکت نموده بود ازناحیه ی پهلو زخمی می شود و هنگام بازگشت به عقب جهت مداوا دشمن آمبولانسی را که ایشان داخل آن بوده به رگبار می بندد و گلوله ای به قلب ایشان اصابت می کند وایشان درهمانجا به فیض شهادت نائل می آید .
  • می گفت : روزی به مزار شهدا رفته بودم و درآنجا با خدا عهد بستم که اگر من به شهادت نرسم وبا حادثه ی دیگری بمیرم خداوند به خاک فرمان دهد که جسد مرا نپذیرد و من را درخود پنهان نکند و جسد مرا به بیرون بیاندازد .
  • سال 1354 ایشان کودکی خردسال بودند بنده ایشان را به همراه پنجاه تومان به مغازه فرستادم تا یک بسته چای فانوس نشان بگیرد . قیمت چای آن زمان ریال بود و الباقی آن را باید به مبلغ 485 ریال به ایشان می دادند ولی مغازه دار اشتباهاً 585 ریال به او داده بود که ایشان بلافاصله به مغازه دار گفته بود شما پول اضافی به من داده اید والباقی پول اضافی را به مغازه دار داده بود .
  • یکبار احسان به من گفت : با امام زمان (عج) عهد بسته ام زمانی که ظهور کنند با کفن شهادت به دیدن امام زمان بروم .
  • یکبار وقتی که ایشان کلاس اول راهنمایی بود بنده یادم می آید بخاطر چه مسئله ای بود که ایشان را هل دادم و ایشان با صورت به زمین خورد و صورتش زخمی شد وقتی که پدرش به منزل آمد علت زخمی شدن صورتش را پرسید و ایشان گفت : خودم افتادم . یعنی آنقدر که مرا دوست داشت نمی خواست باعث ناراحتی پدرش با من شود.

[۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده