شهید اسفند یار زارعی دوست: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شه ی د اسفند ی ار زارع ی دوست زندگینامه در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آب...» ایجاد کرد) |
Beiranvand97 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آبادان و در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. تحص ی لات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دب ی رستان را به پا ی ان رساند. | در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آبادان و در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. تحص ی لات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دب ی رستان را به پا ی ان رساند. | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم. | در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم. | ||
نسخهٔ ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲
شه ی د اسفند ی ار زارع ی دوست
زندگینامه
در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آبادان و در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. تحص ی لات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دب ی رستان را به پا ی ان رساند.
در تمام طول زندگ ی از چشم داشت به ماد ی ات گر ی زان و هم ی شه در فکر ی ار ی و کمک به فقرا و مستضعفان بود. و ی از همان اوا ی ل نوجوان ی ، توجه خاص ی به مذهب و به جا آوردن فرائض مذهب ی داشت، به طور ی که در گرما ی سوزان جنوب با تمام وجود، روزه های خود را م ی گرفت و هم ی شه با اسراف مبارزه م ی کرد.
بعد از پ ی روز ی انقلاب، ی ک ی از پاسداران ی بود که در کم ی ته انقلاب اسلام ی در مرزها ی جنوب برا ی مبارزه با قاچاقچ ی ان و ضد انقلاب که در مرزها شروع به فعال ی ت تخر ی ب ی کرده بودند فعال ی ت ا ی ثار گرانه داشت. در طول انقلاب ی ک ی از فعالان در انجمن اسلام ی مدارس و کتابخانه ها ی شهر بود و در ارشاد محصّل ی ن نقش به سزایی داشت.
با شروع جنگ تحم ی ل ی برا ی دفاع از اسلام، همدوش رزمندگان به پ ی کار برخاست و بعد از چند ی برا ی ادامه دفاع به خدمت مقدس سرباز ی اعزام شد.
او که هم ی شه دوست داشت در خط مقدم جبهه باشد، سر انجام در تار ی خ هشتم آبان ماه 1360، در جبهه ها ی شح ی ط ی ه سوسنگرد به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد.
خاطرات
در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم.
rId5 همچنین به مادر خود می گوید تا می توانی مرا ببوس و نگاه کن؛ چون این دیگر آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم و ایشان پس از بازگشت به جبهه شهید می شود و به لقاء الله می پیوندد.
منبع:سایت نویدشاهد