شهید سید جواد قدمگاهی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱: سطر ۱:
rId4
+
 
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                =  جوادقدمگاهی‌
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[ مشهد]]
 +
|شهادت                  = [[1366/01/27]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = [[رزمنده]]
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =نام پدر: علی
 +
}}
 +
 
 +
 
 +
 
 +
 
  
 
کد شهید : 6615064  
 
کد شهید : 6615064  
سطر ۲۴: سطر ۵۷:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
ایثار و فداکاری
+
* ایثار و فداکاری
 
+
  
 
یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت : " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت :" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو ." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت : " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت : خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است .
 
یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت : " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت :" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو ." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت : " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت : خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است .
  
  
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
* خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
+
  
  
سطر ۳۷: سطر ۶۸:
  
  
خاطرات سیاسی
+
* خاطرات سیاسی
  
*در دوران انقلاب یکروز در چهارراه شهدا شلوغ شده بود . و مردم از دست مأموران حکومتی فرار می کردند . جواد هم که آنجا بود فرار می کند . که ناگهان احساس می کند کسی او را از پشت گرفته است و هر چه می گوید : ولم کن ، فایده ای ندارد . جیب کتش پاره می شود . وقتی به عقب نگاه می کند می بیند جیب کتش به دسته موتور گیر کرده است .
+
در دوران انقلاب یکروز در چهارراه شهدا شلوغ شده بود . و مردم از دست مأموران حکومتی فرار می کردند . جواد هم که آنجا بود فرار می کند . که ناگهان احساس می کند کسی او را از پشت گرفته است و هر چه می گوید : ولم کن ، فایده ای ندارد . جیب کتش پاره می شود . وقتی به عقب نگاه می کند می بیند جیب کتش به دسته موتور گیر کرده است .
  
  
*جواد تقریباً ده ساله بود که اعلام کردند : امروز راهپیمایی است . به ایشان گفتم : تو در خانه بمان و مواظب بچه ها باش . تا من به راهپیمایی بروم . گفت باشه من در خانه می مانم . من به راهپیمایی رفتم وقتی که به حرم رسیدم دیدم جواد هم آنجاست گفتم : مگر تو قرار نبود در خانه بمانی، چرا بچه ها را رها کردی؟ در جواب گفت : « شما بهشت را برای خودت می خواهی؟
+
جواد تقریباً ده ساله بود که اعلام کردند : امروز راهپیمایی است . به ایشان گفتم : تو در خانه بمان و مواظب بچه ها باش . تا من به راهپیمایی بروم . گفت باشه من در خانه می مانم . من به راهپیمایی رفتم وقتی که به حرم رسیدم دیدم جواد هم آنجاست گفتم : مگر تو قرار نبود در خانه بمانی، چرا بچه ها را رها کردی؟ در جواب گفت : « شما بهشت را برای خودت می خواهی؟
  
 
+
* آخرین وداع با خانواده
آخرین وداع با خانواده
+
  
 
او در آخرین اعزام گفت : " من به جبهه می روم و این دفعه به شهادت می رسم . " و به خاله اش گفته بود : می خواهم جنازه ام را پیدا نکنند ، مدارک و کارت خود را به من داد . و این کار او این را می رساند که وی خود را برای شهادت آماده کرده بود
 
او در آخرین اعزام گفت : " من به جبهه می روم و این دفعه به شهادت می رسم . " و به خاله اش گفته بود : می خواهم جنازه ام را پیدا نکنند ، مدارک و کارت خود را به من داد . و این کار او این را می رساند که وی خود را برای شهادت آماده کرده بود
  
 
+
* ایثار و فداکاری
 
+
ایثار و فداکاری
+
  
 
جواد در لشگر ویژه شهدا در گردان امام حسین بود . و در سمت آرپی جی زن مشغول خدمت بود . در یکی از عملیاتها دوست ایشان به نام خوش سیما مجروح شد . و ایشان برای کمک به او رفت . در حین کمک به دوستش در ارتفاعات به مسیر بر خورد می کند . که یک مسیر کانال و دیگری در تیر رس مستقیم دشمن بود . در حین حرکت در این مسیر جواد از ناحیة پا مجروح می شود . همرزمانش به او می گویند بیائید بر گردیم ولی جواد می گوید : من بر نمی گردم . آدرس محل را به دوستان خود می دهد و به آنها می گوید : شما بروید و خود را به گردان بر سانید و بعد برای ما کمک بفرستید . همرزمان جواد شب به گردان می رسند و وقتی به آن محل بر می گردند نمی توانند آنها را پیدا کنند . و به این نتیجه می رسند که یا در میدان مین و یا به وسیلة عراقیها به شهادت رسیده است . جنازه اش را بعد از 12 سال از سلیمانیه عراق آوردند.
 
جواد در لشگر ویژه شهدا در گردان امام حسین بود . و در سمت آرپی جی زن مشغول خدمت بود . در یکی از عملیاتها دوست ایشان به نام خوش سیما مجروح شد . و ایشان برای کمک به او رفت . در حین کمک به دوستش در ارتفاعات به مسیر بر خورد می کند . که یک مسیر کانال و دیگری در تیر رس مستقیم دشمن بود . در حین حرکت در این مسیر جواد از ناحیة پا مجروح می شود . همرزمانش به او می گویند بیائید بر گردیم ولی جواد می گوید : من بر نمی گردم . آدرس محل را به دوستان خود می دهد و به آنها می گوید : شما بروید و خود را به گردان بر سانید و بعد برای ما کمک بفرستید . همرزمان جواد شب به گردان می رسند و وقتی به آن محل بر می گردند نمی توانند آنها را پیدا کنند . و به این نتیجه می رسند که یا در میدان مین و یا به وسیلة عراقیها به شهادت رسیده است . جنازه اش را بعد از 12 سال از سلیمانیه عراق آوردند.
  
 
+
* مظلومیت شهید
مظلومیت شهید
+
  
 
یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام .
 
یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام .
  
  
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
* خواب و رویای دیگران درمورد شهید
  
 
خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد.
 
خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد.
سطر ۶۸: سطر ۹۵:
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: جواد_قدمگاهی‌}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱

جوادقدمگاهی‌
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت 1366/01/27
سمت‌ها رزمنده
خانواده نام پدر: علی




کد شهید : 6615064

نام : جواد

نام خانوادگی : قدمگاهی‌

نام پدر : علی‌

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1366/01/27

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

  • ایثار و فداکاری

یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت : " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت :" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو ." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت : " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت : خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است .


  • خواب و رویای دیگران درمورد شهید


قبل از خبر شهادت فرزندم خواب دیدم که جواد را داماد کرده ام . و به من الهام شد که او به شهادت رسیده است


  • خاطرات سیاسی

در دوران انقلاب یکروز در چهارراه شهدا شلوغ شده بود . و مردم از دست مأموران حکومتی فرار می کردند . جواد هم که آنجا بود فرار می کند . که ناگهان احساس می کند کسی او را از پشت گرفته است و هر چه می گوید : ولم کن ، فایده ای ندارد . جیب کتش پاره می شود . وقتی به عقب نگاه می کند می بیند جیب کتش به دسته موتور گیر کرده است .


جواد تقریباً ده ساله بود که اعلام کردند : امروز راهپیمایی است . به ایشان گفتم : تو در خانه بمان و مواظب بچه ها باش . تا من به راهپیمایی بروم . گفت باشه من در خانه می مانم . من به راهپیمایی رفتم وقتی که به حرم رسیدم دیدم جواد هم آنجاست گفتم : مگر تو قرار نبود در خانه بمانی، چرا بچه ها را رها کردی؟ در جواب گفت : « شما بهشت را برای خودت می خواهی؟

  • آخرین وداع با خانواده

او در آخرین اعزام گفت : " من به جبهه می روم و این دفعه به شهادت می رسم . " و به خاله اش گفته بود : می خواهم جنازه ام را پیدا نکنند ، مدارک و کارت خود را به من داد . و این کار او این را می رساند که وی خود را برای شهادت آماده کرده بود

  • ایثار و فداکاری

جواد در لشگر ویژه شهدا در گردان امام حسین بود . و در سمت آرپی جی زن مشغول خدمت بود . در یکی از عملیاتها دوست ایشان به نام خوش سیما مجروح شد . و ایشان برای کمک به او رفت . در حین کمک به دوستش در ارتفاعات به مسیر بر خورد می کند . که یک مسیر کانال و دیگری در تیر رس مستقیم دشمن بود . در حین حرکت در این مسیر جواد از ناحیة پا مجروح می شود . همرزمانش به او می گویند بیائید بر گردیم ولی جواد می گوید : من بر نمی گردم . آدرس محل را به دوستان خود می دهد و به آنها می گوید : شما بروید و خود را به گردان بر سانید و بعد برای ما کمک بفرستید . همرزمان جواد شب به گردان می رسند و وقتی به آن محل بر می گردند نمی توانند آنها را پیدا کنند . و به این نتیجه می رسند که یا در میدان مین و یا به وسیلة عراقیها به شهادت رسیده است . جنازه اش را بعد از 12 سال از سلیمانیه عراق آوردند.

  • مظلومیت شهید

یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام .


  • خواب و رویای دیگران درمورد شهید

خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

رده