ویرایش‌ها

شهید علی قبادی‌ حاجی‌ ابراهیم‌

۴۶ بایت حذف‌شده، ‏۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۰
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : حرم‌مط‌هرامام‌ر
==خاطراتاولین اعزام==
موضوع اولين اعزام
راوی منصور آریا
متن کامل خاطره
علی در محل کار به من گفت : می خواهم به جبهه بروم. در جواب گفتم: بهتر است اول از همسرت اجازه بگیری شب به خانه من آمد می گفت: که اجازه گرفته و به شوخی گفت: به او گفتم اگر اجازه بدهی بروم، از آنجا آن طرف مرزها از خاک دشمن یک کنیز سیاه برایت هدیه می آورم. آن شب چند ساعت باهم صحبت کردیم. آخرین حرفم این بود که: علی در چهره ات تازه ای می بینم. انگار نورانی شد نکند بروی. گفت: خودم هم می دانم. وقتی بوسیدمش و دستش را گرفتم: که خداحافظی کنم، احساس کردم دستش می لرزد. شاید از شوق دیدار معبود بود. او رفت از اهواز به من زنگ زد که خداحافظ و بعد هم به شهادت رسید.راوی منصور آریا.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16525 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش