روزهائى که فرزند شهیدم محمود در جبهه بود یک شب خواب دیدم که او با دوستانش در جبهه فوتبال بازى مىکنند و به او نگاه کردم دیدم دو تا از دندانهاى جلوى دهانش شکسته پرسیدم بابا جان چرا دندان هایت شکسته گفت: رفتم آب بیاورم به دندانم سنگ زدند و شکست در همین حال از خواب بیدار شدم و طولى نکشید که با فاصله یک روز خبر شهادتش را آوردند.
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17438یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>