ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید اسفندیار(آیت)خارستانی

۱۵ بایت اضافه‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق ـ خرامه
rId4
==زندگی نامه==
[[شهید اسفندیار (آیت) خارستانی ]] تحصیلات خود را تا سال سوم راهنمایی ادامه داد و از آنجا که از همان بچگی دوست داشت فرد مفیدی برای جامعه باشد تصمیم گرفت بعد از تحصیل در مقطع راهنمایی وارد حوزه علمیه شود ، شود، اما در امتحانات ورودی آن قبول نشد و بعد از آن برای حضور در نیروی انتظامی ثبت نام کرد و در آنجا هم قبول نشد . سپس [[شهید]] تصمیم گرفت به سربازی برود ، برود، به همین خاطر با معرفی خود به حوزه نظام وظیفه در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۷۵ جهت گذراندن دوره آموزشی در ۵-۰ کرمان اعزام شد . پس از گذراندن دوره امزشی اموزشی در تهران دوره تکاوری را فرا گرفت و به منطقه [[شلمچه]] اعزام شد . به خدمت مشغول شد تا اینکه در پایان دوره خدمت مقدس سربازی اش در تاریخ ۲۵/۷/۱۳۷۷ در سرزمین [[شلمچه ]] منطقه [[عملیاتی زید ]] در حین ماموریت رزمی بر اثر انفجار [[مین ]] ضد [[تانک ]] دشمن به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گردید و به آرزوی دیرینه خود دست یافت . *خصوصیات شهید خارستانی :اخلاقی بسیار پسندیده و نیکو داشتند . جوانی بسیار متین و با وقار بودند . او مهربان و رئوف بود . در خانه با همه دوست بود و همه خانواده و اقوام و آشنایان او را از صمیم قلب دوست می داشتند . ایشان با تشریفات و مخارج اضافی مخالف بودند و همیشه به افراد مستمند و یتیم کمک می کردند و بسیار متواضع و ساده زیست بودند . [[شهید ]] از همان سنین کودکی علاقه خاصی به مسایل دینی داشتند و از همان مودکی روزه می گرفتند و در کلاس های [[قرآن]] که تشکیل می شد شرکت می کردند . در انجام دیگر فرایض دینی دبسیار دقیق و مفید بودند . به امام و [[شهدا]] علاقه خاصی داشتند و همیشه خواهران را به رعایت حجاب سفارش می کردند . ایشان همیشه به حال شهیدان قبطه [[شهید]]ان غبطه می خوردند و هر گاه سخن از جبهه و جنگ به میان می آمد یا اینکه تشییع جنازه [[شهدا ]] را می دیدند بسیار متاثر می شدند و می گفتند : ای کاش در زمان جنگ بزرگ بودیم تا می توانستیم خدمتی برای اسلام و جامعه بکنیم تا [[شهادت ]] افتخار ما هم بشود .
==خاطرات==
[شهید خارستانی ]] شش روز قبل از شهادتشان [[شهادت]]شان با خانه تماس گرفتند و می خواستند با پدر صحبت کنند ، کنند، اما پدرشان در خانه نبودند . ایشان در آن روز چهار مرتبه تماس گرفتند و هر چهر مرتبه موفق نشدند با پدرشان صحبت کنند . در جواب سئوال خواهرشان که گفته بود کی می آیی ؟ آیی؟ دلمان برای شما تنگ شده است ، است، پاسخ دادند که شش روز دیگر می آیم و خواهرشان می گویند که از همان روز ما روز شماری می کردیم تا شش روز دیگر برسد . روز ششم همه انتظار آمدنش را می کشیدیم ، کشیدیم، اما یکی از دوستانش زنگ خانه را زد و خبر [[شهادت ]] آیت را در روز ششم برای ما آورد .
<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=5&paged=17 سایت شهدای استان فارس]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
[[File<gallery>Image:اسفنديار-خارستاني2.jpg]]</gallery>
==پانویس==
<references />
[[رده: شهدای استان فارس]]
[[رده: شهدای شهرستان خارستان]]
==کدگزاری==
jabe
۶٬۷۳۸
ویرایش