شهید هادی کمانی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید: 6221042
+
کد شهید: 6221042 تاریخ تولد :
+
نام : هادی‌ محل تولد : سبزوار
نام : هادی‌
+
نام خانوادگی : کمانی‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24
 +
نام پدر : احمد مکان شهادت :
  
نام خانوادگی: کمانی
+
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
+
شغل : یگان خدمتی :
نام پدر: احمد
+
 
+
محل تولد : سبزوار
+
 
+
تاریخ شهادت : 1362/01/24
+
 
+
تحصیلات : نامشخص
+
+
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
+
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
نوع عضویت : سایر شهدا
+
 
+
مسئولیت : رزمنده‌
+
 
+
 
گلزار : بهشت‌شهدا
 
گلزار : بهشت‌شهدا
 
+
خاطرات
 
+
==خاطرات==
+
 
+
 
تقید در حضور در مزار شهدا
 
تقید در حضور در مزار شهدا
 
+
موضوع تقيد در حضور در مزار شهدا
 +
راوی
 +
متن کامل خاطره
  
 
هادی یک روز به بهشت زهرا (س) رفته بود سرمزار شهدا پیرمردی را می بیند که ضمن خواندن فاتحه دارد ازشهدا برای رفتن به جبهه خداحافظی می کند وقتی هادی می بیند که این پیرمرد دارد به جبهه می رود او هم تصمیم گرفت که به جبهه برود لذا ابتدا ثبت نام کرد وسپس به جبهه اعزام شد .
 
هادی یک روز به بهشت زهرا (س) رفته بود سرمزار شهدا پیرمردی را می بیند که ضمن خواندن فاتحه دارد ازشهدا برای رفتن به جبهه خداحافظی می کند وقتی هادی می بیند که این پیرمرد دارد به جبهه می رود او هم تصمیم گرفت که به جبهه برود لذا ابتدا ثبت نام کرد وسپس به جبهه اعزام شد .
 
 
 
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
+
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 +
راوی
 +
متن کامل خاطره
  
 
یک بار که ما برای زیارت به مشهد رفته بودیم درآنجا خواب دیدم که یک نفر در صحن ایستاده و پارچه ای ابریشمی بر روی صورتش اندخته وقتی پارچه را برداشت دیدم هادی هسا او به من نگاه کرد و لبخند می زد .
 
یک بار که ما برای زیارت به مشهد رفته بودیم درآنجا خواب دیدم که یک نفر در صحن ایستاده و پارچه ای ابریشمی بر روی صورتش اندخته وقتی پارچه را برداشت دیدم هادی هسا او به من نگاه کرد و لبخند می زد .
 
 
 
 
عشق شهادت
 
عشق شهادت
 +
موضوع عشق شهادت
 +
راوی
 +
متن کامل خاطره
  
 +
وقتی خبرشهادت یکی از دوستان را دادند هادی خیلی منقلب و ناراحت شد وگریه می کرد ومن بارها به او می گفتم : او شهید شده است ناراحتی شما برای چیست ؟ می گفت: شهیدان زنده اند ونزد خداوند روزی می خورند اما گریه من به خاطر این نیست که ایشان شهید شده اند گریه من به خاطر این است که چرا تمام دوستانم می روند ومن مانده ام.
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17690 یاران رضا]</ref>
  
وقتی خبرشهادت یکی از دوستان را دادند هادی خیلی منقلب و ناراحت شد وگریه می کرد ومن بارها به او می گفتم : او شهید شده است ناراحتی شما برای چیست ؟ می گفت: شهیدان زنده اند ونزد خداوند روزی می خورند اما گریه من به خاطر این نیست که ایشان شهید شده اند گریه من به خاطر این است که چرا تمام دوستانم می روند ومن مانده ام
+
==پانویس==
 
+
<references/>
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17690
+
==رده==
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض:هادی کمانی}}
+
[[رده: شهدا]]
+
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
+
[[رده: شهدای ایران]]
+
[[رده: شهدای استان  خراسان رضوی]]
+
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
+

نسخهٔ ‏۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۸

کد شهید: 6221042 تاریخ تولد : نام : هادی‌ محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : کمانی‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : احمد مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌شهدا خاطرات تقید در حضور در مزار شهدا موضوع تقيد در حضور در مزار شهدا راوی متن کامل خاطره

هادی یک روز به بهشت زهرا (س) رفته بود سرمزار شهدا پیرمردی را می بیند که ضمن خواندن فاتحه دارد ازشهدا برای رفتن به جبهه خداحافظی می کند وقتی هادی می بیند که این پیرمرد دارد به جبهه می رود او هم تصمیم گرفت که به جبهه برود لذا ابتدا ثبت نام کرد وسپس به جبهه اعزام شد . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره

یک بار که ما برای زیارت به مشهد رفته بودیم درآنجا خواب دیدم که یک نفر در صحن ایستاده و پارچه ای ابریشمی بر روی صورتش اندخته وقتی پارچه را برداشت دیدم هادی هسا او به من نگاه کرد و لبخند می زد . عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره

وقتی خبرشهادت یکی از دوستان را دادند هادی خیلی منقلب و ناراحت شد وگریه می کرد ومن بارها به او می گفتم : او شهید شده است ناراحتی شما برای چیست ؟ می گفت: شهیدان زنده اند ونزد خداوند روزی می خورند اما گریه من به خاطر این نیست که ایشان شهید شده اند گریه من به خاطر این است که چرا تمام دوستانم می روند ومن مانده ام. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا