{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمدعلی براتی ینگه قلعه
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[بجنورد،1348/01/09]]
|شهادت = [[1366/03/31]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[انصارالحسین]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:غلامعلی
}}
تاریخ تولد : 1348/01/09
نام : محمدعلی محل تولد : بجنورد
==خاطرات==
• * به خاطر دارم ایام ماه مبارک رمضان بود و دعای کمیل را هر شب از رادیو گوش می کردم یک شب که در حال گوش کردن دعای کمیل از رادیو بودم کمی ناراحت بودم و یاد برادرم محمد علی افتادم با خود گفتم برادرم را به تو سپردم از او مواظبت کن و هر آرزویی دارد برآورده ساز. چون آن زمان ایشان به جبهه می رفت دو شب بعد خواب دیدم یک خانم نجیب با اندامهای درشت و قد بلند در حالی که نقاب بر صورتش کشیده بود وارد خانه ما شد و دست گلی سیاه به من داد گفتم چرا به جای اینکه در آن از گلهای قرمز و رنگی استفاده کنی دست گل مشکی به من دادی گفت : این دسته گل مخصوص توست که از خواب پریدم هنگام اذان صبح بود بعد از اینکه نمازم را خواندم در این فکر بودم که منظور این خوابم چیست مادرم به دیدن من آمد خواب را برایش تعریف کردم در جواب به من گفت : شاید ایشان [[اسیر]] شده است گفتم : مگر محمد علی در جبهه است گفت بله چند روزی است که دو مرتبه به [[جبهه]] رفته است این ماجرا گذشت تا اینکه بعد از چند روزی به ما خبر دادند که ایشان به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمده است .• هنوز یک هفته دیگر باقی مانده بود تا [[پلاک]] برادرم محمد علی بیاتی را بیاورند تلویزیون اعلام کرد پیکر پاک هزار [[شهید]] تشییه خواهد شد چند روزی در فکر بودم که جنازه برادرم کجاست یک شب در خواب دیدم عکس ایشان با گل تزیین شده است و آنرا به سوی من می آورند خیلی گریه کردم که شوهرم مرا از خواب بیدار کرد و گفت : چرا گریه می کنی چه شده است گفتم چیزی نشده تقریباً ساعت 3 صبح بود دیگر نخوابیدم نمازم را خواندم و مشغول آماده کردن صبحانه بچه ها شدم درست همان روز بود که برایمان خبر آوردند محمد علی بیاتی مفقود شده است و جنازه اش را آوردیم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3892 سایت یاران رضا]</ref>
* هنوز یک هفته دیگر باقی مانده بود تا [[پلاک]] برادرم محمد علی بیاتی را بیاورند تلویزیون اعلام کرد پیکر پاک هزار [[شهید]] تشییه خواهد شد چند روزی در فکر بودم که جنازه برادرم کجاست یک شب در خواب دیدم عکس ایشان با گل تزیین شده است و آنرا به سوی من می آورند خیلی گریه کردم که شوهرم مرا از خواب بیدار کرد و گفت: چرا گریه می کنی چه شده است گفتم چیزی نشده تقریباً ساعت 3 صبح بود دیگر نخوابیدم نمازم را خواندم و مشغول آماده کردن صبحانه بچه ها شدم درست همان روز بود که برایمان خبر آوردند محمد علی بیاتی مفقود شده است و جنازه اش را آوردیم. <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3892 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: محمدعلی براتی ینگه قلعه}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]