==خاطرات==
* همت در رفع مشکل دیگران
همت همه اهل روستا احمد را به شایستگی قبول داشتند به طوری که او را سرپرست آب و برق روستا کرده بودند، تا بین مردم آب را تقسیم کند. یک روز عدهای برای اینکه آب زودتر به زمینشان برسد با هم دعوا کردند و احمد برای اینکه به دعوای آنها خاتمه بدهد، ناگهان گفت: سه مرتبه بگویید: لاالله الا الله و به آسمان نگاه کنید. آن چیست که در رفع مشکل دیگرانآسمان میبینید؟ به محض اینکه آنها مشغول گفتن این ذکر شدند و به طرف آسمان نگاه میکردند او کشوی جلوی آب را برداشت و آب را به طرفی که میبایست میرفت هدایتش کرد و به مردم گفت: بروید، آب به زمینتان رسید. وقتی مردم علت این کار را از او پرسیدند گفت: برای جلوگیری از زدو خورد این کار را کردم. مردم هم بعد از یک شبانه روز به خانهاش رفتند و از پدرش به خاطر تربیت این چنین فرزندی تشکر کردند که از این دعوا جلوگیری کرده بود.راوی کلثوم صبوری * خواب و رویای شهید
شب هفتم احمد چند نامه از او به دستمان رسید. در یکی از آنها نوشته بود: خواب دیدم که با پدر بزرگم داخل باغچه را آبیاری میکنم که ناگهان دو سید نورانی به طرف من آمدند و گفتند: پسرم یکی از این دو سنگ را که مثل سنگ آسیا است بردار، گفتم: نمیتوانم، آنها گفتند: چرا میتوانی. دستم را به طرف سنگ بردم و دیدم که دارد از زمین بلند میشود. خوشحال شدم و گفتم: منظور چیست؟ گفتند: چون به لقاءالله پیوستی، خوشحال شدیم. راوی کلثوم صبوریفاطمه محمدی آبیز
* انس باقران-تقید به پیروی
همة اهل روستا روزی که احمد را تصمیم گرفت به شایستگی قبول داشتند به طوری که او جبهه برود، قرآنش را سرپرست آب و برق روستا کرده بودند، تا بین مردم آب را تقسیم کند. یک روز عدهای برای اینکه آب زودتر به زمینشان برسد با هم دعوا کردند یکی از همشهریانش داد و احمد برای اینکه به دعوای آنها خاتمه بدهد، ناگهان گفت: سه مرتبه بگویید: لاالله الا الله... و به آسمان نگاه کنید. آن چیست که درآسمان میبینید؟ به محض اینکه آنها مشغول گفتن این ذکر شدند و به طرف آسمان نگاه میکردند او کشوی جلوی آب را برداشت و آب قرآن را به طرفی کسی بدهید که میبایست میرفت هدایتش کرد قرآن خوان باشه و به مردم گفت: بروید، آب به زمینتان رسید. وقتی مردم علت این کار را جز دعای خیر از او پرسیدند گفت: برای جلوگیری از زدو خورد این کار را کردم. مردم هم بعد از یک شبانه روز به خانهاش رفتند و از پدرش به خاطر تربیت این چنین فرزندی تشکر کردند که از این دعوا جلوگیری کرده بودایشان چیزی نمیخواهم. راوی غلام عباس محمدی آبیز
* توجه در نماز
خواب احمد در حال خواندن نماز مغرب و رویای شهیدعشاء بود که ناگهان تیری زهرآلود از طرف دشمن به چشم او اصابت میکند. دوستانش که شاهد ماجرا بودهاند او را صدا میزنند وقتی جوابی از طرف احمد نمیشوند متوجه میشوند که او به [[شهادت]] رسیده است. و دو سه روز بعد از خبر [[شهادت]]ش او را به روستای آبیز آوردند. راوی غلام عباس محمدی آبیز
راوی فاطمه محمدی آبیز* مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
احمد در دوران انقلاب با چند تن از دوستانش در درگیریهای ضد انقلاب شرکت میکرد و بیشتر ماشینهای مربوط به رژیم را آتش میزدند. و چون به عنوان سرباز فراری معرفی شده بود، بالاخره رژیم توانست در یکی از قهوه خانههای تایباد او را به همراه چند تن از دوستانش دستگیر کند. در حالی که چند اعلامیه نیز با خود به همراه داشتند. بعد از اینکه از زیر ضربات شکنجه رژیم جان سالم به در بردند با وساطت یک دوست که البته طرفدار رژیم نبود توانستند فرار کنند. راوی غلام عباس محمدی آبیز
شب هفتم احمد چند نامه از او به دستمان رسید. در یکی از آنها نوشته بود<ref>[http: خواب دیدم که با پدر بزرگم داخل باغچه را آبیاری میکنم که ناگهان دو سید نورانی به طرف من آمدند و گفتند: پسرم یکی از این دو سنگ را که مثل سنگ آسیا است بردار، گفتم: نمیتوانم، آنها گفتند: چرا میتوانی//yaranereza. دستم را به طرف سنگ بردم و دیدم که دارد از زمین بلند میشود. خوشحال شدم و گفتم: منظور چیست؟ گفتند: چون به لقاءالله پیوستی، خوشحال شدیمir/ShowSoldier.aspx?SID=18729 سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />==رده==انس باقران-تقید به پیروی راوی غلام عباس محمدی آبیز روزی که احمد تصمیم گرفت به جبهه برود، قرآنش را به یکی از همشهریانش داد و گفت{{ترتیبپیشفرض: این قرآن را به کسی بدهید که قرآن خوان باشه و جز دعای خیر از ایشان چیزی نمیخواهم. توجه در نماز راوی کلثوم صبوری احمد در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بود که ناگهان تیری زهرآلود از طرف دشمن به چشم او اصابت میکند. دوستانش که شاهد ماجرا بودهاند او را صدا میزنند وقتی جوابی از طرف احمد نمیشوند متوجه میشوند که او به شهادت رسیده است. و دو سه روز بعد از خبر شهادتش او را به روستای آبیز آوردند.محمدیابیز}} [[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]]مبارزه با ضد انقلاب و منافقین[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]] راوی غلام عباس محمدی آبیز احمد در دوران انقلاب با چند تن از دوستانش در درگیریهای ضد انقلاب شرکت میکرد و بیشتر ماشینهای مربوط به رژیم را آتش میزدند. و چون به عنوان سرباز فراری معرفی شده بود، بالاخره رژیم توانست در یکی از قهوه خانههای تایباد او را به همراه چند تن از دوستانش دستگیر کند. در حالی که چند اعلامیه نیز با خود به همراه داشتند.بعد از اینکه از زیر ضربات شکنجة رژیم جان سالم به در بردند با وساطت یک دوست که البته طرفدار رژیم نبود توانستند فرار کنند. منبع سایت[[رده: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18729شهدای شهرستان قائنات]]