==خاطرات==
موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی عذرا شهیدی بعد از [[شهادت ]] فرزندم محمد مهدی یک شب خواب دیدم که در خانه نشسته ام که یک دفعه زنگ درب حیاطمان به صدا آمد رفتم درب را باز کردم که دیدم فرزندم مهدی است گفتم : تو که [[شهید ]] شدی چطور آمدی؟ دیدم ناراحت شد و گفت من زنده ام و همیشه در کنارتان هستم همین طور که داشتم با ایشان صحبت می کردم از خواب پریدم. راوی عذرا شهیدی
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18721 سایت یاران رضا]</ref>