ویرایش‌ها

شهید برات الله محمدزاده

۱٬۴۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۸
rId4{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = برات‌اله‌ محمدزاده‌تمام‌|تصویر =|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[مشهد]]|شهادت = [[1361/11/20]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها =[[رزمنده‌]]|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات =|تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر:محمد}}  
کد شهید : 6126878
گلزار :
==خاطرات عشق شهادت موضوع : عشق شهادت راوی : مرضیه حسین پور متن کامل خاطره  خاطره ای که یادم هست . زمانی که جهت بهیاری و دیدن دوره امدادگری به [[مشهد]] رفت . بعد از 15 روز به روستا آمد . به قدری عوض شده بود که می گفت : مادر من یک شب دیگر مهمان شما هستم امیدوارم درطی این مدت عمرم اگر کوتاهی یا قصوری از طرف من به شما رسیده به بزرگواری خود مرا حلال کنید و شب آخر را نمی خوابید . می گفت : مادر نخوابید بگذارید شما وپدر وبرادران وبستگان که اینجا جمع شدند خوب ببینم چون مطمئن هستم که دوباره شما را نمی بینم ولی امیدوارم که دیدار درقیامت وبا شفاعت ائمه اطهار همه دور هم جمع باشیم . ان شاء الله عشق به جهاد موضوع : عشق به [[جهاد]] راوی : مرضیه حسین پور==
متن کامل خاطره* موضوع : عشق شهادت
خاطره ای که یادم هست. زمانی که جهت بهیاری و دیدن دوره امدادگری به [[مشهد]] رفت. بعد از 15 روز به روستا آمد. به قدری عوض شده بود که می گفت: مادر من یک شب دیگر مهمان شما هستم امیدوارم در طی این مدت عمرم اگر کوتاهی یا قصوری از طرف من به شما رسیده به بزرگواری خود مرا حلال کنید و شب آخر را نمی خوابید. می گفت: مادر نخوابید بگذارید شما و پدر و برادران و بستگان که اینجا جمع شدند خوب ببینم چون مطمئن هستم که دوباره شما را نمی بینم ولی امیدوارم که دیدار درقیامت و با شفاعت ائمه اطهار همه دور هم جمع باشیم. ان شاء الله. راوی : مرضیه حسین پور
زمانی که می خواست به جبهه برود . یکی از خاله هایش آمده بود و به عنوان نصیحت به او گفت : اگر صبر کنی و دیپلمت را بگیری بعداً می روی دانشگاه و از این طریق می توانی به انقلاب خدمت کنی . ایشان در جواب گفت * موضوع : اگر من مثلاً بروم عشق به ارتش و آخرین درجه آن را هم بگیرم آخرش مرگ است . پس چه مرگی بهتر از [[شهادتجهاد]] در راه اسلام است .
منبع سایتزمانی که می خواست به جبهه برود. یکی از خاله هایش آمده بود و به عنوان نصیحت به او گفت: اگر صبر کنی و دیپلمت را بگیری بعداً می روی دانشگاه و از این طریق می توانی به انقلاب خدمت کنی. ایشان در جواب گفت: اگر من مثلاً بروم به ارتش و آخرین درجه آن را هم بگیرم آخرش مرگ است. پس چه مرگی بهتر از [[شهادت]] در راه اسلام است. راوی : مرضیه حسین پور<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18551سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: برات‌اله‌ محمدزاده‌تمام‌}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش