ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد حسین مختاری‌ گنابادی‌

۵۱ بایت حذف‌شده، ‏۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳
کد شهید: 6012144 تاریخ تولد : نام : محمدحسین‌ محل تولد : تربت ‌حیدریهنام خانوادگی : مختاری‌گنابادی‌ تاریخ شهادت : 1360/09/19نام پدر : عباس‌ مکان شهادت :
تحصیلات نام خانوادگی : نامشخص منطقه مختاری‌گنابادی‌  نام پدر : عباس‌  محل تولد : تربت ‌حیدریه تاریخ شهادت : 1360/09/19 شغل تحصیلات : نامشخص یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : رزمنده‌ 
گلزار : بهشت‌عسکری‌
 
==خاطرات==
*موضوع عشق به ائمه اطهار راوی جواد مختاری
فرزندم محمد حسین در نو جوانی ناراحتی کلیه داشت. ایشان را جهت ملاجعه ده روز به مشهد بردیم و در بیمارستان بستری کردیم . یک شب به حرم [[امام رضا]] (ع) رفتیم و خیلی برای شفایش دعا کردیم . نیمی از شب گذشته بود . که محمد حسین مرا صدا زد و گفت : بابا پاشو برویم امام رضا (ع) مرا شفا داد . حالم خوب است . خوشحال شدیم و برگشتیم. راوی سید عباس مختاری
*؛موضوع  دستگيري از ضعيفان راوی جواد مختاری
زمانی که فرزندمان به [[کردستان]] اعزام شد من نذر کردم که ایشان به سلامتی برگردد و من گوسفندی قربانی کنم . ولی هنگامی که [[شهید]] این موضوع را فهمید ناراحت شد و از من خواست تا پول آن را صدقه بدهم و یا به مستضعفان کمک کنم. راوی سید عباس مختاری
* موضوع اعتقاد به ولايت
 اعتقاد به ولايت راوی جواد مختاری بعد از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] به فرمان حضرت [[امام خمینی]] خواستند کشاورزی را رونق دهند برادرم محمد حسین به فرمان رهبرش لبیک گفت و به اتفاق 4 تن از دوستانش یک چاه موتور در اطراف تربت گرفتند و شروع به کشاورزی نمود و گفت: من می خواهم کار کشاورزی را ادامه دهم. تا اینکه با شروع شدن [[جنگ]] تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و کشور بعثی [[عراق]]. دیگر [[شهید]] طاقت نیاورد و سهم چاه خود را به دوستانش واگذار کرد و به خانه آمد و به پدرم گفت که من سهمیه چاهم را فروخته ام و می خواهم به جبهه بروم. پدرم مانعش شد و گفت: حالا شما کشاورزی می کنید این خودش از نظر اقتصادی یک [[جبهه]] است. نرو و بمان. گفت: من حالا خودم را برای جبهه رفتن آماده کرده ام و باید در جبهه خدمت کنم. روز بعد جهت ثبت نام و اعزام به جبهه به [[بسیج]] رفت و بعد از ثبت نام که برگشت گفت: جواد من 2 یا 3 روز دیگر به جبهه میروم و می دانم که در این راه برگشتی نیست و شهید می شوم. و نیز گفت: من آن پولی را که از سهمیه آب چاه داشتم را در حسابم گذاشته ام می خواهم بعد از [[شهادت]]م آنها را برای مجلس ختم خرج کنی که دشمنان انقلاب خوار شوند. ایشان به جبهه اعزام شد و تا اینکه در تاریخ 1360/9/19 توسط عوامل دموکرات درشهر [[سقز]] مورد شناسایی قرار می گیرد و در درگیری خیابانی به فیض عظیم [[شهادت]] نائل می گردد.راوی جواد مختاری   
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18944 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
۵۰۹
ویرایش